عقدکنان ساده و در عین حال دلنشینی بود. وارد اتاق عقد که شدم زیبایی و سادگی تزیینات، خود را به رخ می کشید. همین طور که مشغول حال و احوال با میهمانان بودم، ناگهان در فاصله ای کمی دورتر چشمم به عروس افتاد که سر سفره عقد نشسته بود و در حالی که بالای سرش قند می ساییدند، قرآن می خواند.
برای لحظاتی میخکوب شدم و بعد گرمای اشک شوق را بر چهره ام احساس کردم.
عروس سر تا پا سبز، پای سفره عقد نشسته بود. پیراهنش سبز، گل سرش سبز و شالش سبز بود و از آن آرایش های تند خلیجی و عربی اثری بر چهره نداشت. ساده و زیبا و متین و سبز ...
برایم جالب بود؛ در عقدکنانی در شهر قم شاهد این صحنه هستم که هم عروس و هم داماد از خانواده های روحانی هستند. برای تبریک که جلو رفتم از عروس پرسیدم: با این حال و هوایی که درست کردید، اینوری ها چی میگن؟ اونوری ها چی میگن؟
عروس خانم با لبخند گفت: اینجا همه اینوری هستند؛ همه سبزند ...
۱۳۸۸ آبان ۶, چهارشنبه
۱۳۸۸ آبان ۳, یکشنبه
۱۳آبان ملت جواب هتک حرمت شیخ اصلاحات را خواهد داد!

لبخند شیخ بر حقارت فارس نیوز:
۱۳آبان ملت جواب هتک حرمت شیخ اصلاحات را خواهد داد!
فارس نیوز که از مدتها قبل عقده افشاگریهای شیخ باغیرت اصلاحات را داشت، در حرکتی مذبوحانه و به تقلید از اعتراض دانشجویان به وزیر سابق رییس دولت کودتا، یک نفر را برای پرتاب کفش به صورت مهدی کروبی و هم زمان یک خبرنگار را برای تصویربرداری از این حرکت مضحک روانه نمایشگاه کرد.
مهدی کروبی که بدون اطلاع قبلی در نمایشگاه مطبوعات حاضر شده بود، بشدت مورد استقبال جمعیت انبوه مردم قرار گرفت. استقبالی که هنوز ساعتی نگذشته، فیلم های آن در اینترنت پخش شد و به همه نشان داد که شیخ شجاع چقدر در میان مردم کشورش محبوب است. عمال دروغ پرداز فارس نیوز که طاقت این همه محبوبیت کروبی را نداشتند، در تقلیدی به واقع کاریکاتوری از حرکت هفته گذشته دانشجویان در برابر صفار هرندی، کفشی به وی پرتاب و صورت وی را زخمی کردند.
اگر دانشجویان در برابر صفار هرندی کفش به وی پرتاب کردند، در پاسخ به دروغ پردازی های وی در مورد شهدای جنبش سبز و اعتراض به مصادره نمودن آنها به نفع کودتاگران بود. و اگر شما کفش پرتاب کردید از خشم شما نسبت به استقبال انبوه مردم از مرد آزاده اصلاحات، افشاگر شکنجه ها و تجاوزات بود.
البته حرجی نیست! تا دیروز شما دوستان به بهانه ای و به امر "مقتدا"ی خود "کفن پوش" به خیابان می آمدید و عقده ها را خالی می کردید. روزی سر داستان آمریکا، روزی سر یک روزنامه، و هر روز داستانی نو. اما مدتهاست بساط کفن پوشی جمع شده است. امروز با اسراییل و آمریکا و دیگران مذاکره می شود، امتیاز ها داده می شود و ذلیلانه عقب نشینی می شود، اما کسی کفنی نمی پوشد. چون امروز بقای "مقتدا"یتان به اینهاست. لاجرم به گونه ای دیگر باید عقده گشایی کنید و البته پرتاب لنگه کفش هم یک راه است.
جا دارد کمی با خود فکر کنید که چه خبر است که کاندیدای به زعم شما "چهارم" و با کمتر از یک میلیون رای (!) این چنین هر جا که می رود مورد استقبال انبوه و پرشور قرار می گیرد، اما منتخب 25 میلیونی شما، از پاستور تا بهارستان با هلیکوپتر می رود، در مشهد کمترین استقبالی از وی صورت نمیگیرد، مردم شیراز پشت درهای بسته حافظیه علیه وی شعار میدهند و پس از 4 ماه از انتخاب (بخوانید انتصاب) هنوز جرات ندارد به هیچ استانی سفر کند. به همه این موارد اضافه کنید، دسته گلهای اخیر آقایان در عرصه سیاست خارجی، افتضاح سازمان ملل و نیویرک، مذاکرات ذلت بار با آمریکا و اسراییل، و قطار هسته ای ایران که تغییر جهت داده و بدون ترمز، به عقب بر میگردد.
ما ملت سبز، بی احترامی به مهدی کروبی را بی احترامی به همه جنبش سبز می دانیم. کروبی برای جنبش سبز نماد و نشانه حمایت از مظلومین است. مظلومینی که در زندانها شکنجه شده اند، انفرادی کشیده اند، مورد تجاوز و آزار و اذیت قرار گرفته اند. کروبی نماد حمایت از حقوق اقلیت هاست. نماد حمایت از حقوق قومیت هاست. می دانیم درد شما هم همین است. نمی توانید او را تحمل کنید، چون همه ایران او را دوست دارند.
وعده ملت و کودتاچیان : 13 آبان
ساکت نخواهیم نشست چون او هیچگاه ساکت ننشست. جواب تک کفش شما، میلیون ها کفش است. 13 آبان ماه خیابانها زیر پای میلیون ها کفش خواهد لرزید. تا آن موقع، تلاشتان را ادامه دهید. کفش بپرانید. ناسزایتان را بگویید. تهدید کنید. انکار کنید. به مراسم مذهبی و غیر مدهبی حمله کنید. بگیرید، ببندید، زندان کنید.ما صبر میکنیم. 13 آبان ماه ما را خواهید دید. تا بدانید تک لنگه کفشتان را چگونه پاسخ خواهیم داد. پاسخ بی حرمتی شما به آزادمردان این سرزمین، آن روز است.
13/8/88 قرار ماست.
منتظر ما باشید.
همسر رئیس دولت! از همهمه همسران دربندان، آرامشت برهم نریزد!
نامه مسیح علینژاد به همسر محمود احمدینژاد
همسر رئیس دولت! از همهمه همسران دربندان، آرامشت برهم نریزد!
آیا نشستن در خانه محمود احمدی نژاد شهردار سابق تهران، در روزهایی که خانه مرتضی الویری شهردار دیگر همین شهر، آشفته و نابسمان است، آسان است؟ آیا همسری و همسایگی مردی را مفتخر بودن در شرایطی که مردان بسیاری از اهالی همین شهر به جرم اننقاد به مرد همراهت یا کشته شدند و یا در حبس و بند هستند، کمی دشوار نیست؟ شاید نامه نوشتن به کسی که از پرده برون آمدن اش را اگرچه نیویورکی ها دیده اند اما از چشم ما و باقی اصحاب رسانه دور مانده است ، دشوار باشد اما من دو چشم تو را درست عین دو چشم های خواهر خودم که به سختی از چادر بیرون است، مجسم می کنم و برای همان چشم ها حرف می زنم. خواه ببیند خواه روی برگرداند و به کنج خود نشیند. بگذار همه بگویند بی سبب است و دلی به رحم نمی آید . اصلا دنبال دلرحمی هم نیامده ام که این نامه نیز همانند نامه های دیگر این روزها عادت دارد که به در و دیوار خانه بخورد و دلی از هیچ کس نلرزاند. تو هم اگر این روزها جشن و پایکوبی برای دوباره به مسند نشستن همسر دولت نشین ات، مجال داد، دقایقی مختصر وقت بگذار و به همسایه های دیگری غیر از همسرت بیاندیش و باور کن این گناه بزرگی نیست اگر برادرانه به آنان که به بند شده اند، نگاه کنی و ببینی چه زود پیر شده اند.
همخانه ساکت دولت پر سر و صدا،
صدای زنان سبز و سپید این روزهای جنبش ایران را در کنار همین مردان دربند شنیدی؟ بی شک همه زنان ایران، طرفدار جنبش اعتراضی این روزها نیستند و چه بسا هستند زنانی که همسرت را حامی اند و حلاوت و شیرنی این همراهی را هم چشیده اند. یکی پست کابینه به او پیشنهاد شد و دیگری که نام معجزه بر مردت نهاد، مدرس دانشگاه شد و حتما زنان دیگری هم هستند که اوضاع شان بهتر از زنان منتقد مرد همراه تو است. مقصود من صدای شعارهای زنان در خیابان ها و همراهی شان با مردان نیست که بی شک آن را شنیده و دیده ای و این قصه جدیدی هم نیست. چه در ایام انقلاب و چه در روزهای اصلاحات، این نوع همپایی و همدلی و همراهی زنان و مردان به کرات به تصویر کشیده شد و سیاستمداران نیز به خوبی از آن بهره دلخواه جستند و جسته و گریخته نیز از این هم آوایی ها تقدیر کرده اند. اما اینبار صحبت از هماوردی دیگر است. صحبت از حماسه های آفریده شده در خیابان نیست ، صحبت از هروله های عاشقانه است. صحبت از عاشقانه های سانسور شده در سیاست محافظه کارانه ایران است. آنچه این روزها باید به گوش تو و باقی هواداران همسرت می رسید، صدای متفاوت زنان ایرانی بود که برخلاف تمامی این سالهایی که بر فضای سیاسی و اجتماعی ایران گذشت، مردان دربندشان را بی هیچ ابایی با واژه گان عاشقانه در صفحات محدود رسانه های عمومی مورد خطاب قرار دادند. یعنی زنانی که خواستن رای و نظر سیاسی را حق خود دانستند و برایش بی پروا فریاد زدند، خواستن و عشق ورزیدن و به هم آغوشی طلبیدن همسران در حبس خویش را هم به همان سربلندی فریاد زدند. پرده نشینی تمام کردند. دانستند که اگر برای مرد دربند شان، دلتنگ و بی قرار اند، هیچ دلیلی ندارد که صورت پشت چادر سیاه پنهان کنند و سپیدی عشق را سانسور. برای همین هر حبس، بهانه ای شد تا ادبیاتی عاشقانه وارد وارد ادبیات سیاسی این روزهای ایران شود. هر دستبندی که به دست یکی از معترضان قفل شد، کلید ورود زنان سیاسی ایران به مرحله شکوفایی گشوده شد تا بیش از این شرمگین بیان عاشقانه های خود نباشند و پرده نشینی را مشق نکنند.
خانم خانه رئیس دولت،
دلت را به دریا زن و فقط یک بار، بی اکره، چشم بر چکامه های زنان منتظر بگشای. نامه های مانده پشت درهای اوین به دست صاحبانش نمی رسد اما به دست تو که آسان می رسد . همان ها را باز کن و بخوان. آغاز گر این شیوه عشق ورزی در صفحات رسمی روزنامه شاید زن جوانی بود که دل اش در غربت برای همسر دربندش فشرده شده بود و به جای آنکه به رسم شیوه های مرسوم روزنامه های ایران و مردان سیاست ، او را با نام فامیل اش صدا زند، نوشته بود: «محمدرضای نازنینم، لبخند تو لبهای مرا فتح کرد». نمی توانی همانند هم اندیشان ات این را بگذاری به حساب پر رویی های جوانانه و خط بکشی بر روی خرمن خاطرات نابی که سیاست خشک ایران را آراست در این روزها سبز. ما عادت نداشتیم که سیاستمداران مان دست همسران خویش به همان گرمی و شیرینی بفشارند که ما اگر چنین می کردیم متهم به شکستن حریم اجتماعی بودیم. میرحسین دست زهرا رهنور را به همان سادگی فشرد و با او در همایش ها راه رفت که شاید در قاموس تو و مرد همراهت این کار ، زیاده روی های سرخوشانه تعبیر شود. اما فراموش نکنیم که هیمن دلگرمی های کوچک خانوادگی است که خانه بزرگترمان ایران را سرپا و سرخوش نگاه می دارد. برای همین است که وقتی معصومه خوش صولتان برای همسرش مرتضی الویری، شهردار سابق تهران، به دور از تشریفات و تعارفات مرسوم محافظه کارانه می نویسد: «مرتضای عزیز و مهربانم! شاید امروز اولین بار باشد که بدین گونه به همه جهانیان می گویم که چقدر بیشتر از همیشه دوستت دارم»، دیگر در قاموس بخشی از جامعه ، سیاست، به تعبیر شهردار دیگر تهران جناب قالیباف فقط دنیای کثیف نباشد و مبارزه نیز بخش زیبای این دنیای آلوده معنا شود که زنی چنین استوار و با افتخار پرده های کذایی میدان را کنار می زند و همسرش را با نام کوچک و واژه های مهربانانه مورد خطاب قرار می دهد.
اعظم السادات!
فخرالسادات محتشمی پور هم یک زن ایرانی دیگر است که همسر دربندش را در رسانه های عمومی به جای آقای تاجزاده، مصطفی صدا می کند و بر خلاف ژست های کاذب این سالها هیچ درگیر القاب و صفات مضاعف نیست تا نقش یک زن محترم تعریف شده در قاموس محافظه کارانه برخی ها را بازی کند . از تو توقع نمی رود که برای همسرت به همین شیوه که فاطمه ستوده برای همسر دربندش، علی پیرحسین لو نوشته است که همه گرمای دستش انگار کفایتش می کند برای یازده روز انفرادی، بنویسی. حالا که وجودت در هیچ جای جهان احساس نمی شود و از این بابت هیچ احساس ناراحتی هم نمی کنی ، حداقل همت کن و با همسرت دنبال یک راهی باش که ما سرمان را در جهان بالا بگیریم و بگوییم در ایران همه زنان سیاست ، پرده نشین نیستند و زنانی هم هستند که در قاموش شان آزادی و عشق به یک اندازه مقدس است و برای رسیدن به این هر دو رویای شیرین، به یک اندازه سر بالا می گیرند و به یک اندازه صدا بالا می برند.
منبع: روزآنلاین
همسر رئیس دولت! از همهمه همسران دربندان، آرامشت برهم نریزد!
آیا نشستن در خانه محمود احمدی نژاد شهردار سابق تهران، در روزهایی که خانه مرتضی الویری شهردار دیگر همین شهر، آشفته و نابسمان است، آسان است؟ آیا همسری و همسایگی مردی را مفتخر بودن در شرایطی که مردان بسیاری از اهالی همین شهر به جرم اننقاد به مرد همراهت یا کشته شدند و یا در حبس و بند هستند، کمی دشوار نیست؟ شاید نامه نوشتن به کسی که از پرده برون آمدن اش را اگرچه نیویورکی ها دیده اند اما از چشم ما و باقی اصحاب رسانه دور مانده است ، دشوار باشد اما من دو چشم تو را درست عین دو چشم های خواهر خودم که به سختی از چادر بیرون است، مجسم می کنم و برای همان چشم ها حرف می زنم. خواه ببیند خواه روی برگرداند و به کنج خود نشیند. بگذار همه بگویند بی سبب است و دلی به رحم نمی آید . اصلا دنبال دلرحمی هم نیامده ام که این نامه نیز همانند نامه های دیگر این روزها عادت دارد که به در و دیوار خانه بخورد و دلی از هیچ کس نلرزاند. تو هم اگر این روزها جشن و پایکوبی برای دوباره به مسند نشستن همسر دولت نشین ات، مجال داد، دقایقی مختصر وقت بگذار و به همسایه های دیگری غیر از همسرت بیاندیش و باور کن این گناه بزرگی نیست اگر برادرانه به آنان که به بند شده اند، نگاه کنی و ببینی چه زود پیر شده اند.
همخانه ساکت دولت پر سر و صدا،
صدای زنان سبز و سپید این روزهای جنبش ایران را در کنار همین مردان دربند شنیدی؟ بی شک همه زنان ایران، طرفدار جنبش اعتراضی این روزها نیستند و چه بسا هستند زنانی که همسرت را حامی اند و حلاوت و شیرنی این همراهی را هم چشیده اند. یکی پست کابینه به او پیشنهاد شد و دیگری که نام معجزه بر مردت نهاد، مدرس دانشگاه شد و حتما زنان دیگری هم هستند که اوضاع شان بهتر از زنان منتقد مرد همراه تو است. مقصود من صدای شعارهای زنان در خیابان ها و همراهی شان با مردان نیست که بی شک آن را شنیده و دیده ای و این قصه جدیدی هم نیست. چه در ایام انقلاب و چه در روزهای اصلاحات، این نوع همپایی و همدلی و همراهی زنان و مردان به کرات به تصویر کشیده شد و سیاستمداران نیز به خوبی از آن بهره دلخواه جستند و جسته و گریخته نیز از این هم آوایی ها تقدیر کرده اند. اما اینبار صحبت از هماوردی دیگر است. صحبت از حماسه های آفریده شده در خیابان نیست ، صحبت از هروله های عاشقانه است. صحبت از عاشقانه های سانسور شده در سیاست محافظه کارانه ایران است. آنچه این روزها باید به گوش تو و باقی هواداران همسرت می رسید، صدای متفاوت زنان ایرانی بود که برخلاف تمامی این سالهایی که بر فضای سیاسی و اجتماعی ایران گذشت، مردان دربندشان را بی هیچ ابایی با واژه گان عاشقانه در صفحات محدود رسانه های عمومی مورد خطاب قرار دادند. یعنی زنانی که خواستن رای و نظر سیاسی را حق خود دانستند و برایش بی پروا فریاد زدند، خواستن و عشق ورزیدن و به هم آغوشی طلبیدن همسران در حبس خویش را هم به همان سربلندی فریاد زدند. پرده نشینی تمام کردند. دانستند که اگر برای مرد دربند شان، دلتنگ و بی قرار اند، هیچ دلیلی ندارد که صورت پشت چادر سیاه پنهان کنند و سپیدی عشق را سانسور. برای همین هر حبس، بهانه ای شد تا ادبیاتی عاشقانه وارد وارد ادبیات سیاسی این روزهای ایران شود. هر دستبندی که به دست یکی از معترضان قفل شد، کلید ورود زنان سیاسی ایران به مرحله شکوفایی گشوده شد تا بیش از این شرمگین بیان عاشقانه های خود نباشند و پرده نشینی را مشق نکنند.
خانم خانه رئیس دولت،
دلت را به دریا زن و فقط یک بار، بی اکره، چشم بر چکامه های زنان منتظر بگشای. نامه های مانده پشت درهای اوین به دست صاحبانش نمی رسد اما به دست تو که آسان می رسد . همان ها را باز کن و بخوان. آغاز گر این شیوه عشق ورزی در صفحات رسمی روزنامه شاید زن جوانی بود که دل اش در غربت برای همسر دربندش فشرده شده بود و به جای آنکه به رسم شیوه های مرسوم روزنامه های ایران و مردان سیاست ، او را با نام فامیل اش صدا زند، نوشته بود: «محمدرضای نازنینم، لبخند تو لبهای مرا فتح کرد». نمی توانی همانند هم اندیشان ات این را بگذاری به حساب پر رویی های جوانانه و خط بکشی بر روی خرمن خاطرات نابی که سیاست خشک ایران را آراست در این روزها سبز. ما عادت نداشتیم که سیاستمداران مان دست همسران خویش به همان گرمی و شیرینی بفشارند که ما اگر چنین می کردیم متهم به شکستن حریم اجتماعی بودیم. میرحسین دست زهرا رهنور را به همان سادگی فشرد و با او در همایش ها راه رفت که شاید در قاموس تو و مرد همراهت این کار ، زیاده روی های سرخوشانه تعبیر شود. اما فراموش نکنیم که هیمن دلگرمی های کوچک خانوادگی است که خانه بزرگترمان ایران را سرپا و سرخوش نگاه می دارد. برای همین است که وقتی معصومه خوش صولتان برای همسرش مرتضی الویری، شهردار سابق تهران، به دور از تشریفات و تعارفات مرسوم محافظه کارانه می نویسد: «مرتضای عزیز و مهربانم! شاید امروز اولین بار باشد که بدین گونه به همه جهانیان می گویم که چقدر بیشتر از همیشه دوستت دارم»، دیگر در قاموس بخشی از جامعه ، سیاست، به تعبیر شهردار دیگر تهران جناب قالیباف فقط دنیای کثیف نباشد و مبارزه نیز بخش زیبای این دنیای آلوده معنا شود که زنی چنین استوار و با افتخار پرده های کذایی میدان را کنار می زند و همسرش را با نام کوچک و واژه های مهربانانه مورد خطاب قرار می دهد.
اعظم السادات!
فخرالسادات محتشمی پور هم یک زن ایرانی دیگر است که همسر دربندش را در رسانه های عمومی به جای آقای تاجزاده، مصطفی صدا می کند و بر خلاف ژست های کاذب این سالها هیچ درگیر القاب و صفات مضاعف نیست تا نقش یک زن محترم تعریف شده در قاموس محافظه کارانه برخی ها را بازی کند . از تو توقع نمی رود که برای همسرت به همین شیوه که فاطمه ستوده برای همسر دربندش، علی پیرحسین لو نوشته است که همه گرمای دستش انگار کفایتش می کند برای یازده روز انفرادی، بنویسی. حالا که وجودت در هیچ جای جهان احساس نمی شود و از این بابت هیچ احساس ناراحتی هم نمی کنی ، حداقل همت کن و با همسرت دنبال یک راهی باش که ما سرمان را در جهان بالا بگیریم و بگوییم در ایران همه زنان سیاست ، پرده نشین نیستند و زنانی هم هستند که در قاموش شان آزادی و عشق به یک اندازه مقدس است و برای رسیدن به این هر دو رویای شیرین، به یک اندازه سر بالا می گیرند و به یک اندازه صدا بالا می برند.
منبع: روزآنلاین

تاملی در علل جامعهشناختی تداوم جنبش سبز:
چرا نهضت سبز ادامه خواهد داشت؟
فرزین وحدت
این مقاله چند هفته پیش با سانسور در روزنامه فرهیختگان منتشر شد. نویسنده این مقاله، در پاسخ به فراخوان مقالات موج سبز آزادی، نسخه بی سانسور این نوشته را در اختیار «موج سبز آزادی» قرار داده است که در این خبر میخوانید:
پنج سال پیش در مصاحبه ای با روزنامه ایران آن زمان گفتم که: " برگشت دادن ملتى كه به حقوق بشرى و شهروندى خودش واقف شده است و آنها را مى طلبد، به دوران پیشین خود ازموارد بسیار دشوار است. در ایران فرهنگ سیاسى دنیاى مدرن كه پایه فكرى آن را ایده فاعلیت و عاملیت انسانى تشكیل مى دهد و به صورت روحیه طلب حقوق بشرى و شهروندى بروز مى كند، به طور اساسى شكل گرفته و درحال تعمیق ریشه هاى خودش است.
در بسیارى از دیگر نقاط دنیا كه این نوع فرهنگ سیاسى شكل گرفته است، خود محصول تلاش مدت هاى مدید بوده است. ولى هنگامى كه این فرایند به این مرحله اى كه جامعه ایران امروز درآن به سرمى برد مى رسد، رشد آن آهنگ بسیار شدیدترى مى گیرد و مى تواند به صورت تصاعدى رشدكند. حال اینكه درچه مدتى، كدام نیروهاى سیاسى و از چه طریق بتواند براى این روحیه نهادهاى لازمه و مستحكم را شالوده ریزى كنند، قابل پیش بینى دقیق نیست.
ولى آنچه كه مسلم است این است، كه جامعه ایران خود را تا حد زیادى داراى حقوق شهروندى مى داند و آن را مطالبه مى كند و این را هم به سادگى هیچ نیرویى نمى تواند به عقب براند و حتى مانع رشد و آن هم رشد تصاعدى، آن بشود." هم اکنون ما شاهد بلوغ حس شهروندی هستیم که از پنج سال پیش به صورت تصاعدی رشد کرده و خود را در عرصه سیاسی و اجتماعی با قدرت و به وضوح نشان میدهد.
همانطوری که در آن سال سعی کردم با تحلیلی جامعه شناختی نشان بدهم، حس شهروندی خود معلول آنچه «فاعلیت و عاملیت» میتوان نامید هست. انسان مدرن کسی است که از حالت کُنش پذیری، منفعل بودن، سکوت، و بی تحرکی به در آمده و به انسان کٌنشگر، فاعل، عامل و پر تحرک مبدل شده است. این یک فرآیند نسبتا طولانی تاریخی است و از پیچ و خم های بسیاری عبور میکند.
در غرب این فرآیند از دوران رنسانس شروع شده و در دوران پروتستانیزم پایه های آن ریخته شده وبا انقلابات انگلیس، امریکا و فرانسه به مرحله رشد رسیده و در قرن بیستم با شکست نازیسم به مرحله بلوغ رسیده است. طرز تفکر انسانگرایانه توام با تجربه های تلاش، تقلا، مبارزه، جنگ، پیکار های حزبی، طبقاتی، صنفی و جنسیتی همه در فرآیند شکل گیری انسان فاعل و عامل نقش های اساسی را بازی کردهاند.
در ایران نیز از صدوپنجاه سال گذشته همچنین فرآیندی در ایران شروع به کار کرده است. روشنفکران ایرانی از دوران ناصری تفکر انسانمدارانه را به جامعه معرفی کرده اند و با فراز و نشیب هایی موفقیت هایی نیز در نشر و گسترش آن در جمع را داشته اند. حتی معماران اصلی انقلاب اسلامی نیز تفکر انسانگرایانه را، البته به طورضمنی، مشروط و مذبذب، به جامعه القا کرده اند. در همین حال ایرانیان تجربه های زیادی را در تحقق روند فاعلیت و عاملیت خود پشت سر گذاشته اند، از انقلاب مشروطه گرفته تا مبارزات احقاق حقوق ملی در جریانات ملی کردن صنعت نفت، مبارزه با رژیم پهلوی و مهم تر از همه انقلاب سال 57.
این انقلاب توده های وسیعی از جامعه اکثرا منفعل ایران را وارد صحنه های مبارزات سیاسی و اجتماعی نمود واز این طریق آنها را از خواب هزاران ساله بیدار کرد. جنگ خانمان برانداز هشت ساله ایران و عراق نیز این جریان توانمند سازی و فاعلیت توده های مردم را تشدید کرد به شکلی که جانبازان این جنگ و خانواده های شهدا که اکثرا از طبقات فرو دست جامعه بر آمده بودند تقریبا یک شبه تبدیل شدند به افرادی که حس فاعلیت و عاملیت در آن ها پیدا شده بود وبه این دلیل مقدمات حس شهروندی را نیز تجربه میکردند.
با پایان جنگ و آغاز دوران بازسازی، پدیده بالا صورت و شکل اجتماعی منسجم و مجسم تری به خود گرفت. با استفاده از فرصت های شغلی و تحصیلی بیشتری که در اثر تحولات اجتماعی ایران بوجود آمده بود، قشر های مهمی از طبقات فرودستِ بویژه شهری که حس فاعلیت در آن ها ظاهر شده بود به تدریج تبدیل شدند به اقشار طبقه متوسط جدید ایران.
به زبان دقیق تر میبایست از این اقشار به عنوان یک «فرا طبقه» یاد کرد زیرا که در واقع طبقات کارمند، پیشه ور، کارگر، کسبه، بازرگانان، زنان، جوانان و دانشجویان لایه های اصلی این فرا طبقه عظیم را تشکیل میدهند. هر چند که اعضای این فراطبقه دارای خلقیات و منافع بعضا مختلف و حتی مخالف هستند، ولی آنچه آن ها را به هم جوش میدهد همان حس عاملیت و فاعلیت و در نتیجه مطالبه حقوق شهروندی خود اعم از حقوق مدنی و حقوق اقتصادی است.
عامل دیگری که این فرا طبقه را از طبقه متوسط معمولی جدا میکند روحیه مبارزه جویی آن است. طبقه متوسط معمولی به دلیل متعلقات و متملکات عدیده خود که با تلاش زیادی بدست نیامده چندان حاضر نیست که برای احقاق حقوقش خود را به مخاطره بیاندازد. ولی این فرا طبقه ای که در ایران در چند دهه اخیر بوجود آمده چنین خصلتی را ندارد زیرا که تمام شان و منزلیت را که کسب کرده است با تلاش و تقلای خویش بوده است و ازاین نظر خود را صاحب بالحق حقوق متحقق نشده خود میداند و برای متحقق شدن آن حاضر به مبارزه (حتی المکان مسالمت آمیز) است.
آنچه در حال حاضر در ایران اتفاق میافتد شباهت هایی به جریانات بعد از مرداد 1332 دارد. یک جریان انحصار طلب و اقتدارگرا در هر دو مورد سعی در قبضه ی مطلق حکومت برای خود را به پیش گرفته و به سرکوب صداهای اصلاح طلب و مردم سالار پرداخته است. ولی آنروز چنین فرا طبقه ای وجود نداشت که در مقابل این امر بیاستد و حقوق خود را مطالبه کند.
امروز میبینیم که این فرا طبقه با عقلانیت، بدون خشونت ولی مصرانه خواهان حقوق خود هست و از آن عقب نشینی نمیکند. ممکن است موقتا با توسل به خشونت جلوی ظهور بعضی از این اظهارات را گرفت، ولی این طبقه به مرحله ای از خود آگاهی،شکل گرفتگی و پختگی رسیده که هیچ نیرویی در میا ن و طویل مدت نمیتواند آنرا از راه متحقق ساختن حقوق مدنی حقه خود باز دارد.
آنچه این فرا طبقه را در تحقق حقوق خود یاری میرساند تکنولوژی های جدید ارتباطات است که در توسعه امر خبر رسانی نقش مهمی را بازی کرده است. اما هیچگاه نباید فراموش کرد عامل اصلی جنبش مردم سالاری وجود این فرا طبقه وتوان ها و مطالبات اش است و تکنولوژی تنها نقش کمکی و ثانوی را بازی کرده و میکند. با فرض آنکه نیرویی بتواند این تکنولوژی ها را محدود کند، که در واقع امر بعیدی به نظر میرسد، باز هم این فرا طبقه از قابلیت های خود استفاده خواهد کرد و این محدود ها را دور میزند و یا از طًرق دیگری برای اخبار رسانی استفاده خواهد کرد.
از این رو، سیلی خروشان ولی بدون خشونتی که به راه افتاده تا سر منزل مقصود ادامه خواهد یافت و کسی نمیتواند جلوی آنرا بگیرد کند. اگر هم سدی رابخواهند بر آن ببندند، مانند آنچه که پس از مرداد 32 اتفاق افتاد، سیل اجتماعی عاری از خشونت ممکن است به راه مبارزه مسلحانه بیافتد، که خداوند نیاورد چنان روزی را.
نامه مسعود بهنود به حسین درخشان دربند: حسین تو را باید کشت!
نامه مسعود بهنود به حسین درخشان دربند: حسین تو را باید کشت!
نامه آقای حسن درخشان، مرد محترم، پدر حسین [بگو هودر] که سرانجام تاب نیاورد و سکوت یک ساله شکست به اندازه کافی تلخ بود و برانگیزاننده، چه رسد که خبر دستگیری فله ای جوانانی هم رسید که شب جمعه برای دعای کمیل به خانه دوست زندانیشان رفته بودند تا بلکه درد تنهائی و دوری از شهاب را در مناجات نیمه شبی بریزند. باورشان بود دعای کمیل و صدای محمد رضا وقت تلاوت آیات کتاب خدا، دمی روح بخششان خواهد بود. اما ون سبز رنگ دم در بود.
چنین بود که به دلم افتاد نامه ای بنویسم و از اعاظم قوم بپرسم گناه این جوانان چیست که در این زمان و در این سرزمین زاده شده اند. بپرسم آیا محمدرضا شاگرد اول شاگرد اول ها، هادی که با همه جوانی بزرگ و کارچرخان کارتونیست ها شده، هنگامه با آن همه عقل و رعایت، آسیه با آن همه شور و انسانی، فرشته با آن علاقه و پی گیریش به حرفه، و حسین که در بیست و چند سالگی شده بود پدر وبلاگ نویسی ایران، لایقشان زندان است. و باید از مام وطن همان بشنوند که بازجو روز پایان محبس می گوید: یا مثل بچه آدم شو یا برو، برو همان طور که میلیون ها رفتند.
این نامه را ننوشتم و آن سئوال ها را نگاه داشتم. نپرسیدم به این جوانان چه داده ایم که از آنان اطاعت محض طلب می کنیم، آیا تقسیم پول نفت بدون هیچ مدیریت و هنرمندی ، با هزار غفلت و اسراف و بدکاری، این همه منت گذاری دارد. آیا این منت چندان است که باید جوانان روزی هزار بار هفت هزار سالگان را دستبوس آیند تا مغزهایش از کاسه سر به در آورده نشود. سهل است از آنان می خواهیم همه الگوهای رفتاری شان را دور بریزیند، و بی هیچ سئوالی، همه آن شوند که ما می خواهیم .
می خواستم در آن نامه بپرسم چه گلی زده اید به سرهاشان که از آن ها می خواهید جوانی بگذارند و همچون شما هفت هزار سالگان راه بروند و همچون شما زندگی را در مرگ ببیند، فرزند بر سر جدل قدرت بکشند و بگویند بر سر عقیده کشته ایم. چرا باید همه اطاعت باشند و ریا. هر کار در پنهان کنند اما در ظاهر زاهد باشند و پرهیزگار، ورنه بروند و بخت خود را در جاهای دیگر دنبال کنند. آیا وقتی جهان پر شد از سینا و فرناز و فرشته و گلنوش و همه محسن ها [ از مخملباف تا نامجو، از سازگارا تا کدیور] آن گاه سر آرام بر بستر خواهید نهاد. گمان ندارم. چون آن که در سر دارید نه با کوره های داغ تربلینکا و آشویتس به دست آمد نه در زمهریر سیبری. پس آرامشی در کار نیست، هم اکنون در فهرست نام آوران جهان فراوان حسین هست و فاطمه، نازک و بهاره، شادی و دیگران [با گذرنامه هائی که هر کدامش به خون جگر رنگ به رنگ شده] اما ای عجب هنوز دل سنگتان آرام نمی گیرد.
ننوشتم آن نامه را و به خود گفتم چه فایدت از این نوشتن. نکند کار حسین درخشان و بچه های زندانی را هم بدتر کند. پس چنین بود که نامه ای نوشتم به هودر. می دانم به او نمی رسد، سیصد روزست که چشم او به در مانده و کسی در نمی گشاید اما فرض می کنم که نامه را نوشته در بطری نهاده ام و رها کرده به سینه دریاها. چنین بود که بالای صفحه نوشتم: حسین باید کشته شوی. نوشتم:
از این جمع بی قراران، اول از همه تو کشف کردی و تو به ما رساندی که دنیا، مجازی شده است، شفاف شده، ریائی نیست. و شیرجه زدی در این دنیا. هیچ فکر نکردی ما که مانده ایم در ریاهایمان، ما که رنگ هایمان را می پوشانیم، ما که آموخته ایم چون به خلوت رفت باید آن کار دیگر کرد، تابت نمی آوریم. هیچ فکر نکردی دارت می زنیم. وقتی عریان می شوی، هر چه در کله پوچت هست را به دنیای مجازی می سپاری. آن وقت هم پلیس مرزی نیویورک و هم هر مامور دیگری پشت خط نگهت می دارند. و تو چه لقمه آسان هضمی شده ای، همه چیزت آشکارست، خطا ها که کرده ای، یاوه ها که گفته ای، بدها که نوشته ای. و در یک لحظه جهان پر می شود از قدیسان که گویا هرگز تقصیری نکرده اند، همه پاکدامنان که انگار هزار ساله به جهان پا گذاشته اند.
حالا گیر کرده ای، گریبات در دست آن هاست که تو را خوب تر از خودت می شناسند، همه زیر و بالایت را می داند. تو در روشنائی گذارده و خود در تاریکی اند. و تو هیچشان نمی شناسی. گناه تو و گناه بخشایش نشدنی تو این است که "معمول" نشدی، همه جا خواستی جور دیگری باشی. هر کار که دیگران در پنهان می کنند تو آشکارا کردی. خصوصی ترین و خاص ترین لحظاتت را هم ثبت کردی.
بار آخر که دیدمت چند هفته پیش ازاین بود که بروی به خانه . گفتی دلم برای قلهک تنگ شده، همان موقع بود که آن قدر نوشته بودی آن قدر متلک گفته بودی، همه را آزرده بودی که دیگر شده بود طبیعتت و همه جا می پراکندی. سخنرانی و فیلم دانشگاه سوآز. میهمانانی رسیده از تهران. نگاه همه به تو جور دیگری بود و نگاه تو به همه هم سن و سالانت یک جور دیگر. انگار به منظورت رسیده بودی، گمان داشتی رخت چرک همه را به بند کشیده ای، بز از گله جدا شده ای. اما همان خنده شیطنت که بیش تر دندان هایت می خندید بر لبانت بود، همان خنده که وقتی به تیم کلاس بالاتری مدرسه گل زدی در چهره ات بود.
اما گمان کردی زندگی همان زمین فوتبال است. گل خورده ها همه سروش حاج فرج اند که بعد پانزده سال به لبخندی به یادآوردند شیطنت هایت را. چقدر باید از عمرت می دادی تا بدانی که زندگی شوخی نمی کند با تو و از تو شوخی نمی پذیرد، تا لبخند از لبت نگیرد رهایت نمی کند.
ترا گذاشتند مدرسه نیکان که با فرزندان بزرگان همکلاس شوی و با بزرگان آینده همدم و آشنا شوی، گذاشتند که طبع سرکشت را مهار کنی. آدمی شوی مناسب جامعه ای که ناظمش همیشه آقای کمالی نیست که، مجازاتش فقط "آقات را بگو فردا بیاد مدرسه" باشدن. پوستت را می کنند. با هر زندانی که به بند می افتد یک بار ترا می کشند که قصه بگو، قهرمان داستان های شب شو. همان ها را که می نوشتی در "سردبیر: خودم" حالا در دوربین بگو. بگو بگذار باورمان کنند. از تو می خواهند کمکشان کنی که باورپذیر شوند.
حالا باید ریا کنی، نگو که از وقتی از تورنتو به در آمدم کولی آواره بودم و در پی آن که به پدر وبلاگ نویسی ایرانی، یکی در ازای هشت ساعت کار مواجبی بدهد که از کمک پدر بی نیاز شود در سی و چند سالگی. بگو من آدم بزرگ شده بودم، رییس جاسوسا بودم، نگو آمدم تهران برای این که دلم برای ملافه و تشک مامان تنگ شده بود بگو آمدم برای دستگاه های بزرگ جاسوسی گزارش تهیه کنم، بگو طرفداریم از آقای دکتر کلک بود. نگو که کولی یک لا قبائی بودی در سر هوس کشف جهانت بود، آن جا کسی لاری سامرست موآم نمی شناسند، لبه تیغ نخوانده اند و نه خدا حافظ کاری گوپر رومن گاری را، از لنی حرف نزن. بگو اصلاح طلب ها یادم داده بودند که ادای اصولگرایان را در آورم.
دنیا که شادی نیست که بگوید "برو گمشو حسین با این مزخرفاتت، کی ترا استخدام می کنه". حالا باید آن قدر از این "مزخرفات" بگوئی تا قبولت کنند که دیگر خیال شفافیت از سرت بیرون شده، تو هم شده ای مثل دیگران، بلد شده ای ریا کنی، یک جور باشی و جور دیگری نشان بدهی.
بهشان نگو که آن ساک دستی چرخدار را می کشیدی از این ور به آن ور عالم، نگو که نیمه شب ها تلفن کردی که می توانم بیایم آن جا. نگو شبیه قهرمان "منهتن به نمره" امیر نادری شده بودی، نگو که وقتی برای مراسم رسمی دعوتت کردند بلد نبودی کراوات گره بزنی، کت آتی را پوشیدی. از پنجره نگاهت کردم وقتی که رفتی، یکی دیگر شده بودی. اما کسی را هم گول نمی زدی با آن ساکی که قرقر روی زمین می غلتاندی و آی پاد در گوشت. بگو دو صفر هفت شده ام با همان امکانات و این آی پاد هم برای دریافت دستورات بود.
یادت باشد. همه مامورهای دنیا یک شکل هستند و یک ماموریت دارند، مگر نبود مامور مرزی آمریکائی در نیویورک. گفت نه نمی شود، دیگه هیچ وقت نمی تونی پاتو تو ایالات متحده بگذاری. دندان هایت خندید یعنی شوخی می کنید آقا، من یک کانادائی هستم مگه میشود؟. اما شد. چون همان اول کار مامور مرزی نامت را سرچ کرده بود در گوگل، وبلاگت را خوانده بود. می دانست رفته بودی تورنتو چه کار، می دانست چقدر خوشحالی که یک سطر آدرس داری در نیویورک. آمریکائیه که مدام آدامس می جوید از وقتی از توی وبلاگت، ترا کشف کرده بود، لبخندی به لبش بود انگار آل کاپون را گرفته. نمی دانست با همان کارش با این کولی که تازه یک سطر آدرس پیدا کرده بود در نیویورک و می خواست چند ماهی در شهرآرزوهایش کلیدی داشته باشد چه کرد. نمی دانست دیگر تو ضد آمریکائی می شوی. و از آن جا راهی نیست تا علاقه مندی به دکتر احمدی نژاد، به دشمنی به اصلاح طلبان.
راستی اگر گذارت به دباغخانه نیفتاده بود. چه حالی می کردی با این جنبش سبز. عین جنس دلخواه بود. هی لینک بده. هی علامت بزن. افشا کن که خط از آمریکا می گیرند، از دکترکین، جین شارپ علامت بده، هابرماس یادت نرود. اما به شرطی که خودت باور نکنی که اگر دلت تنگ شود برای بوی لحاف مامان، دکتر به دادت می رسد.
ما هفت هزار سالگان بی تحملیم، داغ هزاران آرزو در دل داریم. با شما دشمنیم که جوانید و چنین است که در سهراب کشانیم، تحمل شادیتان را نداریم، هزاران مامور برتان گمارده ایم مبادا کلمه ای جز آن بگوئید که ما می دانیم مبادا جز آن چیزی در خاطرتان بگذرد که در ما گذشته .
بی کله، کوله بر دوش، آواره، یاغی بکش که سزای تست. به جرم آن که جوانیت را دهان نبستی. به جرم آن که از همان بچگی خطا کردی و به تیم بچه های بزرگان، حضرات بلندپایگان گل زدی، بعد هم با چشمانی که کودکی و شیطنت از آن می بارید چشم در چشم بزرگ ترها ایستادی. نفهمیدی که در شهری زاده شده ای که ترا بی دست و پا می پسندند. باید در خط زندگی کنی. باید خطوط را رعایت کنی، باید به خط قرمزهائی که هفت هزار سالگان رسم کرده اند نزدیک نشوی، اگر شدی هیچ گمان نبر که کس به دادت برسد، هیچ طمع مدار که همسن و سالانت هم ترا به یاد آورند، این ها به تازیانه و یا آنان به گفتار، پیامت می دهند که جز ما میندیش.
این جا دنیای مجازی نیست. این جا دنیای واقعی است زندان دارد، دیوارهایش نزدیک است، سفیدست. آدم هایش اما گاه به گمان و به حدس نقش می گیرند، بازجو می شوند، قاضی می شوند و حتی قاضی عسگر و دعای قبل از مرگ در گوشت می خوانند. مگر تو همین طور نبودی حسین، مگر به تازیانه نبستی دیگران را به گمان.
اما حالا ریا کن، هر چه می خواهند و می خواهی بگو. بگو دیگر تغییر نمی کنم. بگو بی دست و پا می شوم، بی بال و پر. همین جائی می شوم، در همان قلهک خانه ای بگیر. کلیدی داشته باش، زنی "بستان"، شرکتی "بزن". از در که بیرون می روی یقه ات را ببند. دعای زیر لبی بخوان. بگو که از خانواده شهیدی، بگو همه عمر با هیات موتلفه مانوس بوده ای. بگو عمویت از هفتاد و دو تنی است که همراه آیت الله بهشتی بودند. اما نه کمی تامل کن. در این فاصله که نبودی آیت الله بهشتی هم از بهشت بیرون شده است، انگار او هم کمی سبز بوده است.
منبع: سایت مجموعه مقالات ( مسعود بهنود)
نامه آقای حسن درخشان، مرد محترم، پدر حسین [بگو هودر] که سرانجام تاب نیاورد و سکوت یک ساله شکست به اندازه کافی تلخ بود و برانگیزاننده، چه رسد که خبر دستگیری فله ای جوانانی هم رسید که شب جمعه برای دعای کمیل به خانه دوست زندانیشان رفته بودند تا بلکه درد تنهائی و دوری از شهاب را در مناجات نیمه شبی بریزند. باورشان بود دعای کمیل و صدای محمد رضا وقت تلاوت آیات کتاب خدا، دمی روح بخششان خواهد بود. اما ون سبز رنگ دم در بود.
چنین بود که به دلم افتاد نامه ای بنویسم و از اعاظم قوم بپرسم گناه این جوانان چیست که در این زمان و در این سرزمین زاده شده اند. بپرسم آیا محمدرضا شاگرد اول شاگرد اول ها، هادی که با همه جوانی بزرگ و کارچرخان کارتونیست ها شده، هنگامه با آن همه عقل و رعایت، آسیه با آن همه شور و انسانی، فرشته با آن علاقه و پی گیریش به حرفه، و حسین که در بیست و چند سالگی شده بود پدر وبلاگ نویسی ایران، لایقشان زندان است. و باید از مام وطن همان بشنوند که بازجو روز پایان محبس می گوید: یا مثل بچه آدم شو یا برو، برو همان طور که میلیون ها رفتند.
این نامه را ننوشتم و آن سئوال ها را نگاه داشتم. نپرسیدم به این جوانان چه داده ایم که از آنان اطاعت محض طلب می کنیم، آیا تقسیم پول نفت بدون هیچ مدیریت و هنرمندی ، با هزار غفلت و اسراف و بدکاری، این همه منت گذاری دارد. آیا این منت چندان است که باید جوانان روزی هزار بار هفت هزار سالگان را دستبوس آیند تا مغزهایش از کاسه سر به در آورده نشود. سهل است از آنان می خواهیم همه الگوهای رفتاری شان را دور بریزیند، و بی هیچ سئوالی، همه آن شوند که ما می خواهیم .
می خواستم در آن نامه بپرسم چه گلی زده اید به سرهاشان که از آن ها می خواهید جوانی بگذارند و همچون شما هفت هزار سالگان راه بروند و همچون شما زندگی را در مرگ ببیند، فرزند بر سر جدل قدرت بکشند و بگویند بر سر عقیده کشته ایم. چرا باید همه اطاعت باشند و ریا. هر کار در پنهان کنند اما در ظاهر زاهد باشند و پرهیزگار، ورنه بروند و بخت خود را در جاهای دیگر دنبال کنند. آیا وقتی جهان پر شد از سینا و فرناز و فرشته و گلنوش و همه محسن ها [ از مخملباف تا نامجو، از سازگارا تا کدیور] آن گاه سر آرام بر بستر خواهید نهاد. گمان ندارم. چون آن که در سر دارید نه با کوره های داغ تربلینکا و آشویتس به دست آمد نه در زمهریر سیبری. پس آرامشی در کار نیست، هم اکنون در فهرست نام آوران جهان فراوان حسین هست و فاطمه، نازک و بهاره، شادی و دیگران [با گذرنامه هائی که هر کدامش به خون جگر رنگ به رنگ شده] اما ای عجب هنوز دل سنگتان آرام نمی گیرد.
ننوشتم آن نامه را و به خود گفتم چه فایدت از این نوشتن. نکند کار حسین درخشان و بچه های زندانی را هم بدتر کند. پس چنین بود که نامه ای نوشتم به هودر. می دانم به او نمی رسد، سیصد روزست که چشم او به در مانده و کسی در نمی گشاید اما فرض می کنم که نامه را نوشته در بطری نهاده ام و رها کرده به سینه دریاها. چنین بود که بالای صفحه نوشتم: حسین باید کشته شوی. نوشتم:
از این جمع بی قراران، اول از همه تو کشف کردی و تو به ما رساندی که دنیا، مجازی شده است، شفاف شده، ریائی نیست. و شیرجه زدی در این دنیا. هیچ فکر نکردی ما که مانده ایم در ریاهایمان، ما که رنگ هایمان را می پوشانیم، ما که آموخته ایم چون به خلوت رفت باید آن کار دیگر کرد، تابت نمی آوریم. هیچ فکر نکردی دارت می زنیم. وقتی عریان می شوی، هر چه در کله پوچت هست را به دنیای مجازی می سپاری. آن وقت هم پلیس مرزی نیویورک و هم هر مامور دیگری پشت خط نگهت می دارند. و تو چه لقمه آسان هضمی شده ای، همه چیزت آشکارست، خطا ها که کرده ای، یاوه ها که گفته ای، بدها که نوشته ای. و در یک لحظه جهان پر می شود از قدیسان که گویا هرگز تقصیری نکرده اند، همه پاکدامنان که انگار هزار ساله به جهان پا گذاشته اند.
حالا گیر کرده ای، گریبات در دست آن هاست که تو را خوب تر از خودت می شناسند، همه زیر و بالایت را می داند. تو در روشنائی گذارده و خود در تاریکی اند. و تو هیچشان نمی شناسی. گناه تو و گناه بخشایش نشدنی تو این است که "معمول" نشدی، همه جا خواستی جور دیگری باشی. هر کار که دیگران در پنهان می کنند تو آشکارا کردی. خصوصی ترین و خاص ترین لحظاتت را هم ثبت کردی.
بار آخر که دیدمت چند هفته پیش ازاین بود که بروی به خانه . گفتی دلم برای قلهک تنگ شده، همان موقع بود که آن قدر نوشته بودی آن قدر متلک گفته بودی، همه را آزرده بودی که دیگر شده بود طبیعتت و همه جا می پراکندی. سخنرانی و فیلم دانشگاه سوآز. میهمانانی رسیده از تهران. نگاه همه به تو جور دیگری بود و نگاه تو به همه هم سن و سالانت یک جور دیگر. انگار به منظورت رسیده بودی، گمان داشتی رخت چرک همه را به بند کشیده ای، بز از گله جدا شده ای. اما همان خنده شیطنت که بیش تر دندان هایت می خندید بر لبانت بود، همان خنده که وقتی به تیم کلاس بالاتری مدرسه گل زدی در چهره ات بود.
اما گمان کردی زندگی همان زمین فوتبال است. گل خورده ها همه سروش حاج فرج اند که بعد پانزده سال به لبخندی به یادآوردند شیطنت هایت را. چقدر باید از عمرت می دادی تا بدانی که زندگی شوخی نمی کند با تو و از تو شوخی نمی پذیرد، تا لبخند از لبت نگیرد رهایت نمی کند.
ترا گذاشتند مدرسه نیکان که با فرزندان بزرگان همکلاس شوی و با بزرگان آینده همدم و آشنا شوی، گذاشتند که طبع سرکشت را مهار کنی. آدمی شوی مناسب جامعه ای که ناظمش همیشه آقای کمالی نیست که، مجازاتش فقط "آقات را بگو فردا بیاد مدرسه" باشدن. پوستت را می کنند. با هر زندانی که به بند می افتد یک بار ترا می کشند که قصه بگو، قهرمان داستان های شب شو. همان ها را که می نوشتی در "سردبیر: خودم" حالا در دوربین بگو. بگو بگذار باورمان کنند. از تو می خواهند کمکشان کنی که باورپذیر شوند.
حالا باید ریا کنی، نگو که از وقتی از تورنتو به در آمدم کولی آواره بودم و در پی آن که به پدر وبلاگ نویسی ایرانی، یکی در ازای هشت ساعت کار مواجبی بدهد که از کمک پدر بی نیاز شود در سی و چند سالگی. بگو من آدم بزرگ شده بودم، رییس جاسوسا بودم، نگو آمدم تهران برای این که دلم برای ملافه و تشک مامان تنگ شده بود بگو آمدم برای دستگاه های بزرگ جاسوسی گزارش تهیه کنم، بگو طرفداریم از آقای دکتر کلک بود. نگو که کولی یک لا قبائی بودی در سر هوس کشف جهانت بود، آن جا کسی لاری سامرست موآم نمی شناسند، لبه تیغ نخوانده اند و نه خدا حافظ کاری گوپر رومن گاری را، از لنی حرف نزن. بگو اصلاح طلب ها یادم داده بودند که ادای اصولگرایان را در آورم.
دنیا که شادی نیست که بگوید "برو گمشو حسین با این مزخرفاتت، کی ترا استخدام می کنه". حالا باید آن قدر از این "مزخرفات" بگوئی تا قبولت کنند که دیگر خیال شفافیت از سرت بیرون شده، تو هم شده ای مثل دیگران، بلد شده ای ریا کنی، یک جور باشی و جور دیگری نشان بدهی.
بهشان نگو که آن ساک دستی چرخدار را می کشیدی از این ور به آن ور عالم، نگو که نیمه شب ها تلفن کردی که می توانم بیایم آن جا. نگو شبیه قهرمان "منهتن به نمره" امیر نادری شده بودی، نگو که وقتی برای مراسم رسمی دعوتت کردند بلد نبودی کراوات گره بزنی، کت آتی را پوشیدی. از پنجره نگاهت کردم وقتی که رفتی، یکی دیگر شده بودی. اما کسی را هم گول نمی زدی با آن ساکی که قرقر روی زمین می غلتاندی و آی پاد در گوشت. بگو دو صفر هفت شده ام با همان امکانات و این آی پاد هم برای دریافت دستورات بود.
یادت باشد. همه مامورهای دنیا یک شکل هستند و یک ماموریت دارند، مگر نبود مامور مرزی آمریکائی در نیویورک. گفت نه نمی شود، دیگه هیچ وقت نمی تونی پاتو تو ایالات متحده بگذاری. دندان هایت خندید یعنی شوخی می کنید آقا، من یک کانادائی هستم مگه میشود؟. اما شد. چون همان اول کار مامور مرزی نامت را سرچ کرده بود در گوگل، وبلاگت را خوانده بود. می دانست رفته بودی تورنتو چه کار، می دانست چقدر خوشحالی که یک سطر آدرس داری در نیویورک. آمریکائیه که مدام آدامس می جوید از وقتی از توی وبلاگت، ترا کشف کرده بود، لبخندی به لبش بود انگار آل کاپون را گرفته. نمی دانست با همان کارش با این کولی که تازه یک سطر آدرس پیدا کرده بود در نیویورک و می خواست چند ماهی در شهرآرزوهایش کلیدی داشته باشد چه کرد. نمی دانست دیگر تو ضد آمریکائی می شوی. و از آن جا راهی نیست تا علاقه مندی به دکتر احمدی نژاد، به دشمنی به اصلاح طلبان.
راستی اگر گذارت به دباغخانه نیفتاده بود. چه حالی می کردی با این جنبش سبز. عین جنس دلخواه بود. هی لینک بده. هی علامت بزن. افشا کن که خط از آمریکا می گیرند، از دکترکین، جین شارپ علامت بده، هابرماس یادت نرود. اما به شرطی که خودت باور نکنی که اگر دلت تنگ شود برای بوی لحاف مامان، دکتر به دادت می رسد.
ما هفت هزار سالگان بی تحملیم، داغ هزاران آرزو در دل داریم. با شما دشمنیم که جوانید و چنین است که در سهراب کشانیم، تحمل شادیتان را نداریم، هزاران مامور برتان گمارده ایم مبادا کلمه ای جز آن بگوئید که ما می دانیم مبادا جز آن چیزی در خاطرتان بگذرد که در ما گذشته .
بی کله، کوله بر دوش، آواره، یاغی بکش که سزای تست. به جرم آن که جوانیت را دهان نبستی. به جرم آن که از همان بچگی خطا کردی و به تیم بچه های بزرگان، حضرات بلندپایگان گل زدی، بعد هم با چشمانی که کودکی و شیطنت از آن می بارید چشم در چشم بزرگ ترها ایستادی. نفهمیدی که در شهری زاده شده ای که ترا بی دست و پا می پسندند. باید در خط زندگی کنی. باید خطوط را رعایت کنی، باید به خط قرمزهائی که هفت هزار سالگان رسم کرده اند نزدیک نشوی، اگر شدی هیچ گمان نبر که کس به دادت برسد، هیچ طمع مدار که همسن و سالانت هم ترا به یاد آورند، این ها به تازیانه و یا آنان به گفتار، پیامت می دهند که جز ما میندیش.
این جا دنیای مجازی نیست. این جا دنیای واقعی است زندان دارد، دیوارهایش نزدیک است، سفیدست. آدم هایش اما گاه به گمان و به حدس نقش می گیرند، بازجو می شوند، قاضی می شوند و حتی قاضی عسگر و دعای قبل از مرگ در گوشت می خوانند. مگر تو همین طور نبودی حسین، مگر به تازیانه نبستی دیگران را به گمان.
اما حالا ریا کن، هر چه می خواهند و می خواهی بگو. بگو دیگر تغییر نمی کنم. بگو بی دست و پا می شوم، بی بال و پر. همین جائی می شوم، در همان قلهک خانه ای بگیر. کلیدی داشته باش، زنی "بستان"، شرکتی "بزن". از در که بیرون می روی یقه ات را ببند. دعای زیر لبی بخوان. بگو که از خانواده شهیدی، بگو همه عمر با هیات موتلفه مانوس بوده ای. بگو عمویت از هفتاد و دو تنی است که همراه آیت الله بهشتی بودند. اما نه کمی تامل کن. در این فاصله که نبودی آیت الله بهشتی هم از بهشت بیرون شده است، انگار او هم کمی سبز بوده است.
منبع: سایت مجموعه مقالات ( مسعود بهنود)
۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه
موسوی:یک دست را ببندند، صدها دست باز میشود

در جمع اعضای تحریریه روزنامه کلمهسبز
موسوی:یک دست را ببندند، صدها دست باز میشود/ خطر بزرگ زمانی اتفاق میافتد که با پایین آوردن قدرت جذب نظام، به ایجاد وضعیت انفجاری کمک کنیم
پارلماننیوز: از سرگیری انتشار روزنامه کلمه سبز موقتا منتفی شد.پس از ماجراهای دامنه دار پس از انتخابات و با توجه به اینکه برای انتشار روزنامه کلمه سبز منع قانونی وجود نداشت،تحریریه کلمه سبز شکل گرفت و چند هفته فعالیت کرد تا برای رساندن روزنامه روی دکه آماده باشد اما گویا متصدیان امور چندان رغبتی به انتشار روزنامه نشان ندادند تا رتبه ۱۷۲ ایران در زمینه آزادی مطبوعات از میان ۱۷۵ کشور چندان درد آور به نظر نیاید.
اما در این میان میر حسین موسوی بود که برای دلداری کارکنان روزنامه به میان اعضای تحریریه آمد او در سخنانی در جمع کارکنان روزنامه “کلمه سبز” از تلاش های آنان برای انتشار این روزنامه تقدیر کرد .
به گزارش کلمه، میر حسین موسوی با بیان این که میدانم تعطیلی یک روزنامه برای اعضای آن چقدر سخت است خطاب به اعضای تحریریه که خواهان انتشار “کلمه سبز” به قیمت پرداختن هر هزینهای بودند، گفت:«همه عقبنشینیها بد نیست و به معنای پشیمانی نیست و با هدف ادامه مسیر از راههای دیگر انجام میشود.»
صاحب امتیاز روزنامه کلمه سبز با اشاره به عدم انتشار آن اظهار داشت:«بحث هزینه و فایده سیاسی باعث شد که دوستان در یک تصمیم جمعی به این نتیجه برسند که از انتشار روزنامه صرف نظر کنند. البته تعطیلی کلمه سبز به معنای توقف و تعطیلی فعالیتهای رسانهای نیست و ضرورت دارد که با راهکارهای ابتکاری رسانههایی به وجود بیاید که در چارچوبهای منافع ملی مطالبات این جنبش را بارتاب دهند.»
او با بیان این که در غیاب خلاء رسانههایی که پیگیر منافع ملی هستند رسانههایی مانند صدای آمریکا و بی بی سی به مرجع خبری تبدیل میشوند اظهار داشت:«چنین رسانههایی طبیعی است که در نهایت باید منافع کشورشان را در نظر بگیرند.»
موسوی سپس با اشاره به روشهای ابتکاری که از سوی شبکه اجتماعی “جنبش سبز” طی ماههای گذشته برای اطلاع رسانی ایجاد شده است گفت:«در مسیر انتخابات و بعد از آن شیوههای ابتکاری برای اطلاع رسانی در پیش گرفت شد و اگر یک دست بسته شد در عوض آن صدها دست باز شد. مهم این است که اکنون نیاز به داشتن رسانه از سوی همه هواداران این جنبش احساس میشود و اگر در آینده هم بتوانیم این نیاز را حفظ کنیم قطعا در شبکه عظیم مردمی راههای فراوانی را بازخواهیم کرد.»
وی ادامه داد:«البته تعطیلی “کلمه سبز” را باید اتفاقی موقتی فرض کرد، چرا که ضرورتها ایجاب میکند که سرانجام همه صداها اجازه شنیده شدن پیدا کنند. خطر بزرگ زمانی اتفاق میافتد که مجرای اطلاع رسانی را محدود کنیم و با پایین آوردن قدرت جذب نظام به ایجاد وضعیت انفجاری کمک کنیم.»
او با بیان این که در دنیای کنونی نمیتوان دور جامعه دیوار کشید اظهار داشت:«اگر فضا باز نشود از دنیا عقب میمانیم و مشکلات وسیعی پیدا میکنیم. اگر در گذشته میشد بدون پیوند با فضای داخلی و خارجی کشور را برای سالها اداره کرد، اما اکنون با گسترش تکنولوژی و ارتباطات چنین کاری غیر ممکن است.»
موسوی همچنین با اشاره به فاصله تاریخی که میان روشنفکران و عامه جامعه وجود داشته اظهار داشت:«از دوره مشروطیت تاکنون یک نوع جدایی میان مردم و روشنفکران داشتیم. روشنفکران به مسایلی میاندیشدند که با نیازها و خواستههای عامه مردم تفاوتهای اساسی داشت، اما وقایع اخیر نشان میدهد که این فاصله در حال برطرف شدن است.»
او ادامه داد:«در اندیشههای روشنفکران و سیاستمداران ما معمولا این نقص وجود داشته است که تاکید بر روی برخی ارزشها آنها را از دیگر امور خوب باز میدارد حال آن که در زندگی واقعی مردم ما ارزشهای خوب منفک از هم نیست و آنها میخواهند همه خوبیها را کنار یکدیگر داشته باشند. اصلا به عبارتی جامعه ایرانی مانند ژانوس خدای یونانی است که میتواند امور ظاهرا غیر همجهت را با یکدیگر جمع کند. آنها هم میتوانند از شهادت ندا آقا سلطان ناراحت باشند و هم از شهادت مردم در غزه و دیگر نقاط جهان ابراز تاسف کنند.»
مهندس موسوی سپس به عواملی که در رویدادهای اخیر موجب کاهش فاصله میان نخبگان و عامه مردم اشاره و تاکید کرد:«ویژگیهایی که در جنبش سبز مشاهده میشود حاکی از هین سازواری ارزشهاست و تمام قائلان به این جریان می کوشند ارزش های خوب را با یکدیگر ترکیب کنند و در آینده هم باید همین روش را دنبال کنیم.»
نخست وزیر دوران دفاع مقدس در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به برخی شعارهای مطرح شده که در تجمعهای خیابانی اظهار داشت:«شعارهای افراطی ناشی از عصبانیت است. به نفع همه ماست که شعارهایی متناسب با ظرفیت کشور طرح کنیم و از طرح شعارهای تند و غیرمنطبق با وضعیت کشور بپرهیزیم.»
مهندس موسوی همچنین با اشاره به این که نباید اجازه داده شود اتفاقات ماههای گذشته به بدبینی نسبت به دستاوردهای انقلاب منجر شود اظهار داشت:«طبیعی است رسانههایی که صدای این قدرت یا آن قدرت هستند بالاخره مجبورند از منافع ملی کشور خود ولو به زبان فارسی دفاع کنند و در این راه بذر بدبینی به کل دستاوردهای انقلاب اسلامی در طول سی سال گذشته بپاشند و حتی سعی کنند به سراغ حماسه عظیم و تاریخی دفاع مقدس ملت ما بروند و متاسفانه سیاستهای رسانهای موجود در این زمینه مکمل اقدامات آن رسانههای بیگانه است و شرایطی که امروز برای کلمه سبز ایجاد شده است یک شاهد روشن در این ماجراست.»
نامه عده ای از اعضای جبهه مشارکت به دادستان و سپاه و اطلاعات

دادستان محترم عمومی و انقلاب تهران
قضات محترم و عوامل محترم دادستانی ، سپاه و وزارت اطلاعات
نامه به شما را با سلام آغاز نمی کنیم که سلام نماد همه آن چیزی است که شما و همکارانتان، از ما و امثال ما دریغ کرده اید. در وانفسای پس از آنچه شما انتخاب دهم می دانید، فجایع بسیاری بر ملت گذشت که هم ما می دانیم و هم شما و هم مردم، اما بهانه نوشتن این مختصر، نه صدور بیانیه ای سیاسی که حرفی دیگر است. از یورش جمعی ماموران تحت نظر دادستان وقت تهران به دفتر مرکزی جبهه مشارکت، ستادهای انتخاباتی و روزنامه ها و نیز بازداشت فله ای اعضای جبهه مشارکت و سایر فعالان سیاسی و مطبوعاتی زمان زیادی نمی گذرد و اگرچه موج بازداشتها هنوز ادامه دارد، اما شما و همکارانتان این بار شگفتی تازه ای آفریدید و 30 سال پس از برقراری نظام اسلامی، فریاد یارب یارب دعای کمیل فرزندان ملت و خانواده های بی پناه زندانیان را به مدد اسلحه و دستبند در گلو خشکاندید. آنچه می خواهیم در اینجا به شما یادآور می شویم مصداق نهی از منکر برادران و خواهران مسلمان به همکیشانی است که امیدواریم نه از روی آگاهی و نه به تعمد که به سهو و جبر روزگار راه به خطا می روند و ادای وظیفه ای است که لازمه آیین محمدی است.
آقایان محترم
می خواهیم روزهایی نه چندان دور را به یادتان آوریم که وقتی می خواستند از عدل، از انصاف و از مسلمانی سخن به میان آورند نام علی(ع) فصل الخطاب بود و منش و کردار او ملاکی برای قضاوت درستی و نادرستی. شاید فراموش کرده اید اما به یاد بیاورید رفتار پسر ابوطالب را با خانواده همسر از دست داده ای که زبان به لعن و نفرین امیرالمومنین گشوده بود یا سعه صدر علی(ع) را در تقابل با مخالفان که قرنهاست مایه فخر و مباهات شیعیان است. به یاد بیاورید منش رسول گرامی خدا را آن هنگام که در آستانه رحلت از جمیع مسلمین حلالیت می طلبید و تن رنجورش را در معرض قصاص پیرمردی بادیه نشین قرار می داد چه به عینه می دانست که که حتی او نیز باید جوابگوی عدل خداوندی باشد که از مثقالی حق الناس گذشت نخواهد کرد. آیا به راستی شما نیز چنین رفتار می کنید؟ آیا اگر اکنون شما نیز بر صندلی محکمه قضاوت ملت بنشینید و سایه ارباب قدرت از سر شما برداشته شود توان روبرو شدن با آنچه شما بر دیگران روا می دارید، دارید؟
برادران مسلمان
در قضاوت آنچه طی هفته ها و ماههای اخیر بر ما و ملت رفته است، هیچکس از شما آگاه تر نیست که لاجرم عمله ارباب قدرت بودید و به تعبیر خودتان مأمور و معذور؛ وجدانتان و مسلمانی تان را به قضاوت فرا می خوانیم نه برای داوری بین شمایان و انبوه زندانیان به ناحق زندانی، نه برای قضاوت میان شمایان و مادران و پدران دردکشیده؛ نه برای سنجش درستی و نادرستی آنچه شما وظیفه و چه بسا ثواب می دانید و مردم تعبیر به ظلم و بیدادش می کنند و نه به تصریح شریعت برای آگاهی نسبت به عواقب همه آن چیزی که در پس این آه ها و دعاهای سر به آسمان برآورده، عاید فرزندان و خانواده هاتان می شود، بلکه برای درستی روایتی که می خواهید در پس روزها و سالهایی که می آید، شرافت شما را در معرض نگاه امروز و آینده وابستگان و آنان که شما را می شناسند لکه دار نکند. وجدانتان را به بیداری فرا می خوانیم و از شما انتظاری جز عمل به قانون و رعایت اصول انسانی و مسلمانی نداریم که خود از ما بهتر می دانید در پیشگاه خداوند مامور و معذور بودن پاسخی نیست که گوشی برای شنیدنش باشد.
هموطن گرامی
شنیدن سخن به نصیحت برای همه گران است و شاید برای شما گرانتر. اما حتی اگر به مصلحت آخرت خود نمی خواهید از کسی چیزی بشنوید و با این همه باز خود را محق و صاحب حق می دانید، به صلاح دنیایی که برای خود ساخته اید، شما را به خواندن دوباره تاریخ فرا می خوانیم چه ممکن است در لابلای ورقهای تاریخ این سرزمین، صفحاتی را بیابید که آیینه عبرت آموز دیگرانی است که نشنیدند و راه به ناکجا بردند.
برادران
چه بسیارند در میان شما که همچون ما و مردم، از فرجام روزهای پس از کودتای 22 خرداد دست دعا بر آسمان دارند که برایشان گشایش و رهایی از خدای متعال طلب می کنیم، اما هستند کسانی که چوب نادانی و کج فهمی شان، حرمت دامن مظلومان را آلوده است و هنوز می آلاید. برایشان نه طلب خیر می کنیم و نه آنها را لایق نفرین می دانیم که خدا از ما بر آنچه می کنند آگاه تر است و از ذره ای به سادگی گذشت نخواهد کرد.
کلام آخر ما با شما نه استغاثه کمک است و نه استمداد رأفت که میثاق بنده و خالق بر این است که جز از او چیزی طلب نمی کند، اما به صراحت می گوییم که آنچه در ظاهر و خلوت می کنید دیرزمانی نخواهد گذشت که از پرده برون خواهد افتاد و به جبر روزگار گریبان دنیا و آخرت شما را خواهد گرفت. پس تا دیر نشده به خود بیایید و چوب بیداد ارباب بی مروت قدرت نباشید که در روزهایی که به مدد خدا خواهند آمد و زیاد دور نیست، آنها به عاقبت اعمال و گفتارشان بیشتر از آن مشغول خواهند بود که بتوانند یاری رسان شما باشند.
من آنچه شرط بلاغ است با تو گفتم باز
خواهی از سخنم پند گیر و خواهی ملال
والسلام علی من اتبع ااهدی
جمعی از اعضای جبهه مشارکت ایران اسلامی
روزی طلب سرکرده اراذل نمایشگاه مطبوعات
۱۳۸۸ مهر ۲۷, دوشنبه
با کسی که مردم را عوامل منافقین و وابسته بیگانگان می داند،چگونه می شود صحبت کرد

پایگاه اطلاع رسانی آیت الله صانعی
حضرت آیت الله العظمی صانعی در دیدار اعضای تشکل راه سبز امید قم با معظم له ضمن بیان مطلب فوق اظهار داشتند:«من هم مثل شما و شاید بیش از شما از اسائه ادبی که نسبت به بیت امام سلام الله علیه می شود متأثرم.»
معظم له ضمن تجلیل از بیت مکرم حضرت امام و شخصیت حجت الاسلام و المسلیمن سید حسن خمینی اظهار داشتند: « نوه عزیز حضرت امام(سلام الله علیه) برای حفظ نظام و دستاوردهای آن و حفظ اندیشه امام قدمهای محکمی برداشته است که برخی ها حاضر نیستند یکصدم آن انجام بگیرد» .
ایشان افزودند: اقدامات سید حسن آقا حساب شده است و غیر از این هم از ایشان توقع نیست اگرچه باید توجه داشت که مخالفین امام هم دست بردار نیستند.
عده ای امروز تمام تلاش خود را به کارگرفته اند که بین روحانیت اختلاف بیاندازند
آیت الله العظمی صانعی همچنین در دیدار جمعی از نخبگان و فرهیخته گان استان یزد با معظم له ضمن اشاره به پیشرفت حرکت ملت در حاکمیت جمهوری اسلامی و حاکمیت حقوق انسانها و جلوگیری از تضییع حقوق انسانها فرمودند:«عده ای امروز تمام تلاش خود را به کارگرفته اند که بین روحانیت اختلاف بیاندازند ولی نمی توانند چرا که جامعه این اختلافات را نمی پذیرد جامعه مسیر خودش را فهمیده است و به حرکت خود ادامه می دهد.»
معظم له در ادامه با اشاره به سیره مبارزاتی ائمه علیهم السلام و منطق قرآن در دفاع از مظلوم اظهار داشتند: «مظلومیت، بیچاره کننده ظالم است از نظر منطق قرآن آه مظلوم به آسمان می رسد با اینکه ظالم همه چیز اعم از پول و اسلحه و ابزار تبلیغاتی در اختیار دارد اما مظلوم جز ابراز مظلومیت سلاح دیگری ندارد و همین مظلومیت است که ظالم را بیچاره می کند.»
ایشان با بیان اینکه دفاع از اسلام هزینه دارد و در این راه باید صدمه خورد اظهار داشتند: «امام سلام الله علیه مبارزاتش را با یک کاغذ و قلم شروع کرد. دشمنان امام برای مبارزه با ایشان امام را تبعید و زندانی کردند تا به گمان خودشان امام را از بین ببرند اما در نتیجه دیدید که امام آنها را از بین برد امروز هم من معتقدم هیچ چیز نمی تواند امام را از جامعه بگیرد، هیچ چیز نمی تواند اسلام ناب را از جامعه بگیرد، ممکن است چند روزی عده ای با چند تا حرف و با چند خیانت اقتصادی سر آدم را کلاه بگذارند اما اینها تمام می شود « فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً » حق می آید و حق می ماند که حق ماندنی است.»
بی توجهی نسبت به رفع گرفتاری های فردی و اجتماعی مردم سبب قطع رابطه انسان با خدا می شود.
همچنین حضرت آیت الله العظمی صانعی در دیدار جمعی از فعالین سیاسی شهرهای ورامین و اسلامشهر با معظم له ضمن بیان این مطلب که از کارهایی که در اسلام بسیار پسندیده است رفع گرفتاریهای شخصی و گرفتاریهای اجتماعی مردم است و همه باید در حد توان در جهت رفع این گرفتاریها تلاش نمائیم اظهار داشتند: «بی توجهی نسبت به رفع گرفتاریهای مردم خصوصاً اگر در توان انسان باشد اولاً سبب قطع رابطه انسان با خدا می شود و خداوند عنایتش را از انسان می گیرد و ثانیاً سبب می شود که انسان وسیله رفع گرفتاریهای ظالمین گردد که این امر سبب عذاب الهی خواهد شد.»
این مرجع عالیقدر در ادامه و با اشاره به وجود اختلافات فکری میان مردم و گروههای سیاسی و بیان اینکه نباید این اختلاف سلیقه ها به تفرقه منجر شود افزودند: «اختلافات را با صحبت و مذاکره باید حل کرد، قاعده دموکراسی هم همین است. البته با کسی باید صحبت و مذاکره کرد که اهلیت آن را داشته باشد کسی که مردم را عوامل منافقین و وابسته بیگانگان می داند با این فرد چگونه می شود صحبت کرد وقتی افرادی خیلی راحت به خانواده سرداران شهید و خانواده شهداء که به فرموده امام (س) چشم و چراغ این ملت اند توهین می کنند چگونه با اینها می شود صحبت کرد.»
آیت الله العظمی صانعی افزودند: «با همه مشکلات و سختی هایی که امروز برای فرزندان انقلاب پیش آمده است نباید مأیوس شد باید حوادث را خوب تحلیل کنیم از بدی بدان نهراسیم و خوبی خوبان را تشویق کنیم و از انجام وظیفه در وقتش غافل نشویم»
تاریخ: 1388/7/27
پرتاب لنگه کفش به سمت وزیر سابق ارشاد از سوی دانشجویان معترض

ندر شباهتهای جرج بوش و صفارهرندی: پرتاب لنگه کفش به سمت وزیر سابق ارشاد از سوی دانشجویان معترض
امروز، خاطره پرتاب لنگه کفش از سوی خبرنگار عراقی به سمت جرج بوش یک بار دیگر با پرتاب لنگه کفش یکی از دانشجویان سبزپوش معترض به صفار هرندی در دانشگاه تهران زنده شد.
به گزارش موج سبز آزادی، صفار هرندی، از حامیان و دستاندرکاران دولت کودتا امروز در دانشکده فنی دانشگاه تهران حضور یافت و با واکنش اعتراضی شدید دانشجویان مواجه شد. میزان اعتراضات دانشجویان آنقدر شدید بود که کنترل برنامه از دست مجری خارج شد و صفار هرندی با هو کردن دانشجویان و شعار یاحسین میرحسین مواجه شد و نتوانست سخنان خود را برای دقایقی آغاز کند. دانشجویان سبزپوش با توزیع مچبندهای سبز در این برنامه حضورشان چشمگیر بود. سخنان ثابتی، رئیس بسیج دانشگاه تهران و صفار هرندی بارها با هوکشیدن دانشجویان مواجه شد و در میان برنامه این اعتراضات تا آنجا بالا گرفت که یکی از معترضین به سبک الزیدی خبرنگار عراقی لنگه کفشش را به سمت صفار هرندی پرتاب کرد.
صفار هرندی بدون ارائه منبع مشخصی تعداد بسیجیان کشته شده در حوادث پس از انتخابات را ده نفر معرفی کرد که با اعتراض دانشجویان مواجه شد. وزير سابق ارشاد که چندی پیش به دست احمدی نژاد برکنار شده بود، طی سخنانی تملقآمیز گفت: امروز که موسوي سکوت چند ساله خود را شکست بايد ممنون احمدي نژاد باشد که چنين شرايطي را براي او فراهم کرده است. او در نهایت مجبور شد به علت اعتراضات شدید و برای جلوگیری از فضاحت به بار امدهای نظیر آنچه برای حداد عادل و دانشجو رخ داده بود، دانشگاه را ترک کند.
دولتی که تا دیروز پرتاب لنگه کفش به سمت جرج بوش را افتخاری بزرگ برای آن خبرنگار عراقی میدانست و حاضر شده بود به او پناه دهد به روزی افتاده که اعضای سابق و حامیان امروز کابینه خودش با لنگه کفشهای معترضینشان روبرو میشود و در نهایت خفت و خواری کسانی که روزی سکان فرهنگ این مملکت را به دست گرفته بودند، از سوی دانشجویان هم تحمل نمیشود و مجبور به ترک دانشگاه میگردند.
حمایت گسترده دانشجویان پلیتکنیک از کروبی و موسوی در مراسم انجمن جعلی
موج سبز آزادی
اخبار دانشگاهها - حمایت گسترده دانشجویان پلیتکنیک از کروبی و موسوی در مراسم انجمن جعلیبرنامه مناظره انجمن جعلی پلی تكنیك با موضوع حوادث پس از انتخابات به صحنه اعتراض دانشجویان پلی تكنیك به دولت كودتا و هواداران آن تبدیل شد.
به گزارش خبرنامه امیركبیر این برنامه قرار بود با حضور كواكبیان (نماینده مجلس/اصلاح طلب)، رسایی (نماینده مجلس/اصولگرا)، سردار طلایی (عضو شورای شهر) و كوچك زاده (نماینده مجلس/اصولگرا) برگزار شود اما به رسم تمامی برنامه های نیروهای حامی دولت احمدی نژاد، بدون اعلام قبلی این برنامه بدون حضور هیچكدام از سه طرف اصولگرا در برنامه آغاز شد. بدین ترتیب این برنامه با حضور اكبر اعلمی (نماینده مجلس ششم و هفتم) به جای كواكبیان و یك نماینده از اصولگرایان برگزار شد.
از صبح امروز فضای امنیتی با حضور گسترده نیروهای حراست بر پلی تكنیك حكمفرما بود. حضور پر رنگ نیروها در سراسر دانشگاه حاكی از ترس و نگرانی ریاست دانشگاه و نهادهای امنیتی از بروز هرگونه تجمع و اعتراض بود. طبق روال معمول این گونه برنامه ها، نیروهای بسیجی غیر دانشجو با ورود غیرقانونی به دانشگاه قصد پر كردن سالن را داشتند. با این وجود این عده به علت جمعیت زیاد دانشجویان معترض كاری از پیش نبردند.
پیش از شروع مراسم، هم چنان كه انجمن اسلامی دانشجویان در بیانیه خود به مناسبت آغاز سال تحصیلی هشدار داده بود، جمعیت 1000 نفری دانشجویان كه پلاكارد، دستبند و بادكنك های سبز در دست داشتند و عكس های میرحسین موسوی، مهدی كروبی و زندانیان سیاسی را با خود حمل می كردند، پشت درب سالن آمفی تئاتر تجمع كردند. سپس دانشجویان با خواندن سرودهای یار دبستانی و ای ایران وارد سالن شدند.
با شروع برنامه، هنگامی كه نماینده انجمن جعلی روی سن حاضر شد دانشجویان یك صدا فریاد زدند "انجمن بسیجی نمی خواهیم، نمی خواهیم". هم چنین دانشجویان از ابتدا اقدام به سر دادن شعارهایی مانند "یا حسین میرحسین"، "كروبی زنده باد موسوی پاینده باد"، "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران"، "مرگ بر دیكتاتور"، "نصر من الله و فتح قریب..."، "صدای و سیمای ما ننگ ما"، "جنتی جنتی تو دشمن ملتی"، "محمود خائن" و ... كردند.
در طول مراسم، حضور نیروهای امنیتی و حراست در بین جمعیت دانشجویان محسوس بود. این افراد در مواردی اقدام به تهدید و برخورد با دانشجویان كردند.
۱۳۸۸ مهر ۲۶, یکشنبه
حساب باورهایشان را پس می دهند
در دیدار اصلاح طلبان، دفتر تحکیم وحدت، زندانیان سیاسی، و .... با خانواده احمد زیدآبادی:
محمد علی عمویی قدیمی ترین زندانی سیاسی زنده جهان با سابقه 37 سال زندان طی سخنانی با ابراز خوشحالی از حضور در این جمع گفت:"دیدن صحنه های سرکوب زنان،کودکان و سالخوردگان زجر آور است اما شادی و نشاط دیدن انبوه جوانان آن هم به صورت میلیونی در حالی که همچنان سرکوب هم ادامه دارد، خوشحال کننده است".
عمویی ادامه داد:" امروز شاهدیم که نسل جوان ما در هر مناسبت و به هر بهانه ای به اعتراض و ابراز وجود می پردازد. زنان ما نیز همینطور. آنها توانستند از این حکومت امتیاز بگیرند آنهم در شرایطی که نظرات فقهی آقایان به هیچ وجه تغییر نکرده است. از این رو ما دستاوردهایی داشته ایم".
او افزود:"علت زندانی بودن دوستانمان به خاطر باورها و عقایدشان است.آنها به خاطر همین باورها حساب پس می دهند. از سوی دیگر در طول چند دهه اخیر ما کمتر شاهد حضور آگاهانه نسل جوان در عرصه های سیاسی بودیم اما در 25 خرداد امسال در زیر سکوب شاهد این حضور آگاهانه بودیم. از این رو تردیدی نیست که سرنوشت آینده این کشور را همین نسل جوان رقم خواهد زد".
عمویی ادامه داد:" امروز شاهدیم که نسل جوان ما در هر مناسبت و به هر بهانه ای به اعتراض و ابراز وجود می پردازد. زنان ما نیز همینطور. آنها توانستند از این حکومت امتیاز بگیرند آنهم در شرایطی که نظرات فقهی آقایان به هیچ وجه تغییر نکرده است. از این رو ما دستاوردهایی داشته ایم".
او افزود:"علت زندانی بودن دوستانمان به خاطر باورها و عقایدشان است.آنها به خاطر همین باورها حساب پس می دهند. از سوی دیگر در طول چند دهه اخیر ما کمتر شاهد حضور آگاهانه نسل جوان در عرصه های سیاسی بودیم اما در 25 خرداد امسال در زیر سکوب شاهد این حضور آگاهانه بودیم. از این رو تردیدی نیست که سرنوشت آینده این کشور را همین نسل جوان رقم خواهد زد".
۱۳۸۸ مهر ۲۵, شنبه
کرگدن در تهران زلزله آفرید

امروز زلزله ای تهران را لرزاند. کارشناسان علت این زلزله را شکستن عصای سردار سرلشکر کرگدن فیروزآبادی و در پی آن فروریختن آوار این کوه گوشت در تهران اعلام کردند. کرگدن نامبرده بلافاصله بعداز این حادثه توسط جرثقیل یک برج در حال ساخت از زمین کنده شده و درون یک تریلی به بیمارستان 501 ارتش اعزام شد. هنوز از میزان خسارات واره بر کرگدن اطلاعی در دست نیست.
آنچه شعار ما نيست
موج سبز آزادی:آنچه شعار ما نيست
اگرچه همان روز های اول بعد از انتخابات زمزمه هايی شنيده شد، اما روز قدس بود كه عدهای از سبزها شعار "استقلال، آزادی، جمهوری ايرانی" سر دادند. هرچند بسياری از تحليلگران اين عده را اندك دانستند، اما اين شعار بهانهايست برای اينكه توجه داشته باشيم به آنچه شعار ما هست و آنچه شعار ما نيست.
«جمهوری ایرانی» به چندین دلیل شعار ما نیست:
نخست اینكه جنبش سبز، جنبشی برآمده از انتخابات پر شوری است كه 40 ملیون (بیش از 80 درصد) از ایرانیان را به پای صندوقهای رای آورد. انتخاباتی در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی. معترضان به نتیجهی انتخابات؛ به نتایج اعلام شده در چهارچوب همین نظام معترضند. اگر از ابتدا ساختار حكومتی را اصلاحپذیر نمیدانستیم، دلیلی نداشت در انتخابات شركت كنیم و بعد به نتایجش معترض باشیم.
دوم اینكه جنبش سبز ساختاری طیف گونه دارد؛ تشكیل شده از گروههای مختلف فكری كه خواستههای مشتركشان آنها را به یكدیگر پیوند داده است. بدون این خواستههای مشترك هیچ شبكهی اجتماعی یا ساختاری نمیتواند مردم را به یكدیگر پیوند داده و نیروهای خاموش اجتماع را به یك جنبش فراگیر تبدیل كند. این خواستهها، الزاما خواستههای حداقلی هستند. میرحسین موسوی به درستی در بیانههای خود این خواستهها را، اعتراض به نتایج انتخابات و بازگشت و عمل به تمامی اصول قانون اساسی معرفی كرده است. قانون اساسیای كه میثاق ملی ماست و اصل اول آن نظام حكومتی ایران را جمهوریاسلامی دانسته است.
فراتر رفتن هرگروهی از این خواستههای حداقلی مشترك، به معنی ایجاد تفرقه در جنبش، از دستدادن بخش بزرگی از سرمایهی اجتماعی آن و در نهایت موجب تضعیف و یا چند پاره شدن آن خواهد بود. از سوی دیگر اگرچه جنبش سبز به اشخاص وابسته نیست، اما رهبران آن نمایندگان مردم و آینهای از خواستهای آنها هستند. میرحسین موسوی، مهدی كروبی و سیدمحمد خاتمی، هرسه به جمهوری اسلامی و ظرفیتهای اجرانشدهی قانوناساسی آن برای تامین حقوق شهروندی و مطالبات مردم معتقدند.
جنبش سبز حركتی اصلاحی است نه براندازانه و انقلابی. حركتهای براندازانه به دلیل ماهیت افراطی آنها نمیتوانند همهی اقشار مردم را جذب كنند. اما در سایهی حركتی اصلاحی، بلندمدت و بر مبنای پایبندی به قانون و دوری از خشونت، میتوان همهی معترضین و به تدریج همهی مردم را گرد هم آورد. حركتهای اصلاحی میتوانند آنچنان كه موسوی تاكید كرده است، تجمعاتی را شكل دهند كه در آنها همهی اقشار مردم حتی سالمندان و زنان باردار نیز شركت داشته باشند.
از اینها گذشته وقتی جامعهی ایرانی نتواند حكومت را مجبور به پذیرفتن قانون اساسی موجود و متعهد به اجرای اصول آن كند، چگونه میتوان از منحرف نشدن حكومتهای فرضی چون جمهوری دمكراتیك، سوسیالیستی و یا ایرانی مطمئن بود؟ به یاد داشته باشیم، تمامیت ارضی، استقلال و قانوناساسی حاصل بیش از صد سال مبارزات ملت ما و ثمرهی خون عزیزترین فرزندان این آب و خاك است. شهدایی كه فرزندان و وابستگان آنها سرمایههای جنبش سبز هستند و بسیاری از ما خود را فرزندان معنوی آنها میدانیم.
13 آبان در پیش است. اگر میخواهیم در پایان این روز خون تازهای به رگهای جنبش سبز بدمیم، اگر میخواهیم حضورمان گامی به پیش باشد؛ باید حركات خود را با دقتی وسواس گونه و عقلانیت همراه كنیم. شعارهایمان باید دربرگیرندهی خواستههای تمام سبزها باشد. نیازی نیست بیست و چهار ساعت در خیابان بمانیم. حضور حداكثری ما هرچه پرشورتر باشد، هرچه دامنهی آن شهرهای بیشتری را در برگیرد، كاركرد بهتری دارد. نیازی نیست هزینههای گزاف بپردازیم. پیروزی ما وقتی بینقص است كه بعدازظهر سیزده آبان بار دیگر با حضوری پر شور پایداری خود را بر حقوقمان ابراز كرده باشیم؛ اما نه یك تن به شهدای جنبش اضافه شود، نه یك تن به اسرای آن.
راه سبز امید، راهی طولانی و دشوار است. مسیری كه جز با توكل به خدا، اتحاد و جلوگیری از تندرویها و حركتهای احساسی نمیتوان آن را پیمود.
فرزند شهید مطهری: احمدینژاد از جمله عوامل فتنه است و باید با او برخورد شود
فرزند شهید مطهری: احمدینژاد از جمله عوامل فتنه است و باید با او برخورد شود
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با ارائه راهکاری برای برون رفت از شرایط فعلی تصریح کرد: اصولگرایان باید به اشتباهات طرف خودی نیز توجه داشته باشند، با بیطرفی به ماجرا بنگرند و قضاوت منصفانه داشته باشند.
علی مطهری در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به مخالفان طرح وحدت ملی اظهارداشت: گروهی از اصولگریان و به ویژه طرفداران متعصب دولت معتقدند تا زمانیکه عاملان اصلی فتنه به اشتباهات خود اعتراف نکنند و از مردم عذر خواهی نکنند و یا محاکمه و مجازات نشوند صحبت از وحدت ملی حرف بی معناست چرا که در این صورت وحدت ملی به معنای آنچه آنان "نجات سران فتنه" می خوانند خواهد بود.
وی ادامه داد : اما این دوستان توجه ندارند که احمدی نژاد هم به هر حال در این فتنه نقشی داشته و این حکم هم در مورد ایشان جاری است.
عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی افزود: به نظر من رئیس جمهور با نحوه خاص مناظره خود و وارد کردن اتهامات به افراد غایب در مناظره ها آغاز کننده این فتنه بود و بعد از پیروزی هم تحریک کننده معترضان بود.
وی با اشاره به ضرورت عذرخواهی دو طرف اصلی ماجرا از مردم خاطرنشان کرد: بنابراین برای التیام وحدت ملی همانطور که موسوی باید به اشتباهات خود اعتراف کرده و از مردم عذرخواهی کند احمدی نژاد هم باید این کار را انجام دهد. درغیر این صورت این فتنه همچنان باقی خواهد ماند.
عضوفراکسیون اصولگرایان مجلس افزود: بر این اساس دوستان اصولگرای ما باید به اشتباهات طرف خودی نیز توجه داشته باشند، با بیطرفی به ماجرا بنگرند و قضاوت منصفانه داشته باشند.
مطهری مخالفان طرح وحدت ملی را در دو دسته اصلی برشمرد و یادآورشد: برخی از این افراد از روی اعتقاد اینگونه اظهارنظر می کنند و برخی دیگر به دلیل اینکه ادامه این فتنه و وجود این شرایط نامتعادل به نفع آنها خواهد بود با طرح آشتی ملی به مخالفت برخواسته اند زیرا این افراد در چنین شرایطی راحت تر به اهداف خود می رسند.
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با ارائه راهکاری برای برون رفت از شرایط فعلی تصریح کرد: اصولگرایان باید به اشتباهات طرف خودی نیز توجه داشته باشند، با بیطرفی به ماجرا بنگرند و قضاوت منصفانه داشته باشند.
علی مطهری در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به مخالفان طرح وحدت ملی اظهارداشت: گروهی از اصولگریان و به ویژه طرفداران متعصب دولت معتقدند تا زمانیکه عاملان اصلی فتنه به اشتباهات خود اعتراف نکنند و از مردم عذر خواهی نکنند و یا محاکمه و مجازات نشوند صحبت از وحدت ملی حرف بی معناست چرا که در این صورت وحدت ملی به معنای آنچه آنان "نجات سران فتنه" می خوانند خواهد بود.
وی ادامه داد : اما این دوستان توجه ندارند که احمدی نژاد هم به هر حال در این فتنه نقشی داشته و این حکم هم در مورد ایشان جاری است.
عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی افزود: به نظر من رئیس جمهور با نحوه خاص مناظره خود و وارد کردن اتهامات به افراد غایب در مناظره ها آغاز کننده این فتنه بود و بعد از پیروزی هم تحریک کننده معترضان بود.
وی با اشاره به ضرورت عذرخواهی دو طرف اصلی ماجرا از مردم خاطرنشان کرد: بنابراین برای التیام وحدت ملی همانطور که موسوی باید به اشتباهات خود اعتراف کرده و از مردم عذرخواهی کند احمدی نژاد هم باید این کار را انجام دهد. درغیر این صورت این فتنه همچنان باقی خواهد ماند.
عضوفراکسیون اصولگرایان مجلس افزود: بر این اساس دوستان اصولگرای ما باید به اشتباهات طرف خودی نیز توجه داشته باشند، با بیطرفی به ماجرا بنگرند و قضاوت منصفانه داشته باشند.
مطهری مخالفان طرح وحدت ملی را در دو دسته اصلی برشمرد و یادآورشد: برخی از این افراد از روی اعتقاد اینگونه اظهارنظر می کنند و برخی دیگر به دلیل اینکه ادامه این فتنه و وجود این شرایط نامتعادل به نفع آنها خواهد بود با طرح آشتی ملی به مخالفت برخواسته اند زیرا این افراد در چنین شرایطی راحت تر به اهداف خود می رسند.
وحشت دولت کودتا از 13 آبان از زبان یک بزمجه

احمد جنتی، دبير شورای نگهبان و امام جمعه موقت تهران امروز در نماز جمعه از احتمال حضور معترضين به انتخابات در راهپيمايی روز ۱۳ آبان، ابراز نگرانی کرد و و خواستار شدت عمل با معترضان به نتیجه انتخابات اخیر شد.
احمد جنتی افزود: "کسانی که مهره دست دیگران هستند و نقشه هایشان در مراسمی مانند روز قدس خنثی شد، در این مراسم نیز بی نقشه نیستند هرچند می دانند این بار هم نقشه هایشان نقش برآب خواهد شد."
دبير شورای نگهبان همچنين با اشاره به اعتراضات مردمی پس از کودتا گفت: با اغتشاشگران وکسانيکه بدترين دشمنی را انجام داده اند و باعث ناراحتی علاقه مندان به جمهوری اسلامی ايران در دنيا شده اند، نمی توان با رافت اسلامی برخورد کرد.
امام جمعه موقت تهران با اشاره به اعتراضات پس از انتخابات گفت که "مساله بسیار بالاتر و مهمتر از آن چیزی است که در ظاهر نشان می دهد" و افزود: "این جریانات از مرکزی ناشناخته در حال اداره است و آنان برای آینده برنامه های پیچیده و گسترده ای دارند" اما در مورد ماهیت این مرکز و چگونگی آگاهی خود از برنامه های آن توضیح بیشتری نداد.
جنتی بدون نام بردن از افرادی خاص، گفت که کسانی که هم اکنون در حال فعالیت برای این مرکز هستند "تنها اسباب بازی و آلت دست آنها هستند، هر چند خود هنوز این امر را باور نکرده اند."
وی خواستار آن شد که دستگاه های امنیتی و قضایی در این مورد سستی به خرج ندهند و افزود: "این فتنه گران به هوش باشند و سعی کنند با توبه و جبران گذشته خود، زمینه را برای بهره گیری از رافت اسلامی فراهم کنند."
امام جمعه موقت تهران در عین حال اظهار داشت که "نمی شود با کسانی که بدترین دشمنی ها را دارند و مایه ناراحتی علاقمندان به نظام در سراسر جهان شدند و هنوز هم دست از جنایت های خود برنداشته اند، با رافت برخورد
کرد."
جنتی افزود :حسن نصر الله، رهبر حزب الله لبنان به او گفته است که اتفاقات ايران سبب وحشت و نگرانی آنها شده بود
استقلال جنبش سبز ایران، از کشورهای خارجی

ضرورت تاریخی جنبش سبز:
استقلال جنبش سبز ایران، از کشورهای خارجی
موج سبز آزادی: در طی صد سال اخیر سه جنبش اصلاحطلبی در ایران اتفاق افتاد که به نوعی هر کدام درس و جای پایی برای وارثان خود به جا گذاشتهاند. در سال 1294 شمسی جرقهی انقلاب مشروطیت در اعتراض به گرانی قند و به چوببستن بازرگانان زده شد و بر اثر مقاومت مردم به ایجاد عدالتخانه و مجلس و نهایتا مشروطه شدن پادشاهی منجر شد. در این مجال به کمی پس از آن که مجلس به توب بسته و گل اصلاحش در دیکتاتوری رضاشاه پر پر شد نمیپردازیم، قصدمان با ادای احترام به همهی آزادیخواهان جنبش مشروطیت، نشان دادن تاثیر سفارتین انگلیس و روس در دخالت در رهبری مردم و تاثیر بر روی شاه است. عدم آگاهی و نداشتن بینش سیاسی مردم در انقلاب مشروطه و خواست درونیشان که بدون وابستگی به جریان یا کشور خارجی نمیتوانند کاری از پیش ببرند پای دول خارجی را به این جریان آزادیخواهی باز کرد. دربار هم برای سرکوب آنان دست یاری به سمت روسهای همیشه در صحنهی ایران دراز کرد. ضعف درونی و عدم آگاهی از دلایل بروز چنین اثرات سویی در جنبشهای مردمی است. بعد از طی شدن صدسال از جنبش مشروطیت و در مقایسهاش با وقایع اخیر، اکنون نمیتوان تحصن مردم در سفارت انگلیس و استمداد برای برپایی مجلس از یک کشور خارجی را تنها اشتباه مشروطهخواهان خواند، بلکه تکیه ندادن به مردم نیز نقطهی روشنی در کارنامهشان نیست که البته با دورهی زمانی و به گونهای عدم بلوغ سیاسی و ناآگاهی و شرایط جامعهی ایران آن سالها قابل توجیه است. دلایلی که شاید ثمرهاش افتادن شکوفهی اصلاحات و مشروطهخواهی در دامان دیکتاتوری رضا شاه شد.
بعد از مشروطیت اگر وقایع 28 مرداد 32 را نادیده بگیریم، به انقلاب 57 میرسیم. خواستهای مردم نسبت به مشروطه روند متعالی به خود گرفته است. این بار وضعیت اقتصادی علت اصلی انقلاب نیست. رهبران قبل از مردم وجود داشتند و خواستار تغییر حکومت بودهاند. برنامه ریخته اند، تئوری دادهاند و مردم نیز به مرور به صحنه آمدهاند. اگر بررسیمان را از خرداد 42 که نقطهی عطف گروههای اسلامی است آغاز کنیم، متوجه میشویم که تعدد احزاب چه اسلامی و چه غیر اسلامی با مشی مسلحانه و غیر از آن در جامعه وجود داشته است.
هر کدام با یک هدف و با عدهای هوادار در هدف مشترک برانداختن نظام پادشاهی بودند و هدف متعددشان به دست گرفتن قدرت با توجه به ایدئولوژی حزبشان است که در نهایت ایده اسلامگرایان با رهبری امامخمینی، مبنی بر ایجاد جمهوری اسلامی خواست مسلط جامعه میشود. در جامعهی ایران که با سنت و مذهب در آمیختهاست، این بار علمای اسلام تودهی مردم را رهبری میکنند و وجود رهبری کاریزماتیک و حذف وابستگی به دول خارجی از جمله تفاوتهای آن با انقلاب مشروطیت است که گامی رو به جلو به حساب میآید.
پس از گذشت سیسال از انقلاب اسلامی، با طی شدن مقاطع حساسی چون جنگ تحمیلی، درگذشت بنیانگذار انقلاب، دورهی اصلاحات و پس از آن دورهی پرفشار در اقتصاد و سیاست خارجی و بسته بودن فضای فرهنگی در زمان محمود احمدینژاد، اکنون مردمی که مفاهیمی چون دموکراسی، مردمسالاری و شایستهگرایی گفتمان مسلط جامعه نخبگانشان شده بود دوباره خواستهایشان در طول مشروطیت و انقلاب اسلامی قرار گرفته و فراتر از دغدغهی نان شده است و این آگاهی که مردم خود باید به سرنوشت خود حاکم شوند به اندیشهی ملت رسوخ کرده است.
این طرز تفکر در وقایع انتخابات سال 88 و شکلگیری جنبش سبز به روشنی مشهود است، جنبش سبز گویی نقطهی بلوغ تمامی تفکرآزادیخواهان از زمان مشروطه تا به زمان حال شده است. این بار منشاء برخواستن و جنبش خود مردم بودند. نه گروهها و جریانات، نه سفارتین علیَه روس و انگلیس. این بار مردم قدرت خودشان را عرضه میکنند و به دنبال حکومت خود بر خود هستند. هر چه مردم تاریخ خواندهاند به نظر یادشان مانده و عبرت گرفتهاند در حالی که از دیگر سو، گویی حاکمان درد فراموشی به سراغشان آمده است.
مردمی که در طی سالیان به بلوغ رسیدهاند بعد از اعلام نتایج اولیه، تنها با شعار "رای من کو" و برای بازپسگیری حق ملت از حاکمان تلاش خود را شروع میکنند. تمامی این حرکات مردمی در چهارچوب قانون اساسی همان کشوری است که دولت غیر قانونی با خشونت نظامی سعی در اداره آن میکند. همان دولتی که رایشان را نمیخواهد ببیند. همان دولتی که میکشد. زندانی میکند و سورفتارش در زندانها آه از نهاد همگان بر میآورد. جنبش سبز در مقابل همهی اینها شعار قانون سر میدهد. این جنبش برخاسته از مردم است و ملت در جلوی صف حرکت میکنند و رهبران آزاده خود را به حمایت و در واقع نه رهبری فرا میخواند.
از ابتدای این حرکت، مردم نه در پای خانه زورمندان بست نشستند و نه به در سفارتخانهای نزدیک شدند و آنگاه که شهید و زندانی دادند و تلاش کردند تا سانسور خبری را بشکنند، عدهای تنها در مقابل دفتر سازمان ملل به اعتراض لب بر غذا بستند؛ حتی نه برای دخالت آنان، که این بار هم برای رساندن صدای آزادیطلبان ایران.
جنبش سبز، نه اسلحه دارد و نه خشونت میورزد. سلاح سبزها قلم است و نوشتن و دستهای خالیای که پیروزی را نوید میدهد. اگر آتش هم درست میکند برای این است زیر بار اشکآورها نفس بکشد. جنبش سبز به آن سطح از بلوغ رسیده است که منافع ملی را چراغ راهنمای خود بداند. مردم کشورش ایران را کنار هم فرض کند. ایران را خانه و مردم را هم خانه میداند. سبزهای ایران آزادی آن را فصلالخطاب خود میدانند و هر حرکتشان برای حفظ تمامیت ارضی و ایجاد آزادی و دموکراسی بدون آسیب دیدن حتی یک نفر است. سبزها تا آنجا پیش میروند که به باراک اوباما وقتی برندهی نوبل میشود نامه مینویسند، قدرانی میکنند که جایزهاش را به سینهی دریده شدهی ندا تقدیم کرده است اما از او میخواهند در سخنرانیهایش وقتی از خلیج نام میبرد کامل بگوید "خلیج فارس" و جنبش مردمی در ایران را همانطور که هست ببیند، نه آنطور که میخواهد. سبزها به آن سطح از بلوغ رسیدهآند که بدانند برای پویایی و تداوم راه مقاومت، اولین شرط اعلام برائت از نیروهای خارجی است. آنها به پشتوانه صدسال مشروطهخواهی و آزادی و عدالتطلبی به این باور رسیدهاند و سخن بنیانگذار جمهوری اسلامی را که گفته بود انقلاب مردم ایران ناشی از مقاومت آنها و بینیازیشان از ابرقدرتهاست را همواره آویزه گوش کردهاند. اگر سبزها امروز صحنه را خالی نمیکنند برای این است که حتی یک وجب از خاک و آبروی این سرزمین به دست لطفعلیشاههای کودتاچی به تاراج ابرقدرتهای شرق و غرب از روس گرفته تا چین و آمریکا و انگلیس نرود. سبزها خوب میدانند دل هیچ یک از این مدعیان بشردوستی به حال شهدای مظلومی که کف خیابانها و در شکنجهگاههای عمله کودتا جان دادند نسوخته است و اگر سخنی از حقوق بشر می زنند به خاطر حفظ آبروست و روزی که پای منافعشان به میان آید رئیس دولت کودتا را هم به کشورشان راه می دهند و با او مصاحبه تلویزیونی میکنند و میگذارند در مقابل چشمان ناباور مادر ندا به انکار مرگ او بپردازد. این یعنی منفعت طلبی و اینجاست که منافع ملی جنبش سبز مقاومت ایران از منافع ملی آمریکا جدا میشود.
جنبش سبز سازش و خرج کردن از جیب مردم برای امتیازدادنهای مکرر بینالمللی را محکوم میکند. از حق ملتش دفاع میکند. سبزها میدانند که تحریم، دولت کودتا را تضعیف میکند، اما مردم را نیز تحت فشار بسیاری خواهد گذاشت و از طرفی دیگر غرورملیشان را هم میآزارد. به همین دلیل با هر گونه تحریم اقتصادی مخالفند و میدانند دفاع از اینگونه سیاستها آب به آسیاب دشمن ریختن است. سبزها میدانند گروه 5+1 و هر دولت خارجی دیگری منافع ملی خودشان را مدنظر دارند و نه لزوما منافع مردم ایران را. به همین دلیل با سازشهای دولت کودتا و کوتاهآمدنهای خفتبار کودتاچیان و سر خم کردن در مقابل نیروهای خارجی مخالفند. سبزها از هر مسالهای که بخواهد مردم را در تنگنا و محذور قرار دهد بیزاری میجویند.
سبزها این روزها استوارتر و در همهی عرصهها محکمتر از هر وقت دیگری قدم بر میدارند. اگر روز 23 خرداد در مقابل حمله، گاز و گلوله رایشان را طلب کردند، امروز برای مقابله با بیسوادی قدم بر میدارند و فراخوان میدهند. برای اعدام کودکان تجمع میکنند و سعی در گرفتن رضایت دارند. گویی هر جا که اسم مبارک کرامت انسانی میآید سبزها حضور دارند. آنها با تجمعات سکوت بر دژ محکم مردم تکیه دارند. قبل از انتخابات میگفتند: هر ایرانی، یک ستاد و این روزها میشنویم: هر ایرانی، یک رسانه، یک رهبر.
سبزها گویی از همان ابتدا هدف اصلی را انتخاب کردهاند: منافع ملی، کرامت انسانی، تمامیت ارضی و کوتاه کردن دست اجانب از مال و عرض و ناموس مردم.
مردم برای به دست آوردن آن در زندان شکنجه میشوند و کشته میدهند، به امید روزی که مردم بر مردم حاکم شوند و دست و چشم گرسنه بیگانگان که چندی است به واسطه بیکفایتیهای دولت کودتا به سمت این خاک دراز و دوخته شده است، با روی کار آمدن مسئولانی با لیاقت از میان ملت هر چه زودتر کوتاه شود.
مسلمانان باید در راه ممنوعيت سلاحهاى هستهای پيشگام گردند

آیتالله منتظری در پاسخ به سوال محسن کدیور:
مسلمانان باید در راه ممنوعيت سلاحهاى هستهای پيشگام گردند
موج سبز آزادی: با وجود اعلام موضوع رسمی مبنی بر اینکه ایران در پی تولید سلاح هستهای نیست و علاوه بر اعلام موضع علمای دینی، در شرايط فعلی که بحرانهای داخلی نظام سياسی کشور و فجايع پس از انتخابات در دیدگاه سیاست بینالملل به مذاکرهی هستهای ايران و غرب گره خورده است، ارایهی فتوا و استدلال فقهی علیه تولید سلاح هستهای و تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای خود اهمیت مضاعفی یافته است. این مضمون، پس از اظهارات اخیر آیتالله منتظری مبنی بر اينکه حفظ نظام اگر مستلزم زیر پا گذاشتن احکام اسلام باشد، موضوعیتی ندارد، اهمیت بيشتری پیدا میکند. اگر کسانی که شعار حفظ نظام را میدهند و پوشش دینی نیز برای این شعار فراهم میکنند، فردا مدعی شدند که (چه به قصد بازدارندگی و چه به نیت حملهی نظامی به سایر کشورها) برای حفظ نظام نیاز به سلاح هستهای داریم، تکليف علما و مسلمانان با چنین موضوعی چيست؟ فتوای آيتالله منتظری که در جایگاه رفیع فقهی وی در میان علما و مراجع شکی نیست، در پاسخ به سوال دکتر محسن کدیور، شاید نخستین اعلام موضع صريح در برابر چنین حرکت احتمالی باشد:
متن نامه حجتالاسلام کدیور:
باسمه تعالى
محضر مبارك فقیه متأله، شیخنا الاستاد آیت الله العظمى منتظرى دام ظله
سلام علیكم
سلامتى و توفیق روزافزون شما را از درگاه خداى بزرگ مسئلت دارم . مجاهدت هاى دلسوزانه شما در یافتن راه حلى خردمندانه براى برون رفت از تنگناهاى موجود كشور بارقه امیدى در این ظلمتكده است.
بحرانى كه با سوء تدبیر، ندانم كارى ، جهل مركب ، استبداد براى زیر پا گذاشتن بسیارى از موازین دینى و اخلاقى و تجاوز به حقوق قانونى شهروندان آغاز شده است ، آتشى است كه به خرمن مصالح ملى ایران افتاده و دم به دم بر ابعاد و عمق آن افزوده مىشود و حل آن را دشوارتر مىسازد. بیم آن مىرود كه تن ندادن به مطالبات برحق اكثریت شهروندان و لجاجت بر سركوب صداى اعتراض ملى ، پس از تاراج آزادى و حراج اسلامیت، به بر باد دادن استقلال ایران منجر شود.
غرض از تصدیع، همانگونه كه مستحضرید یكى از موارد چالش برانگیز سیاست خارجى جمهورى اسلامى با غرب مسئله "انرژى هسته اى " بوده است. محل نزاع ، استفاده نظامى و تسلیحاتى از این انرژى است . نگفته پیداست كه دغدغه اروپا و آمریكا بیش از آن كه رعایت دموكراسى و حقوق بشر در ایران یا خاورمیانه ، حفظ امنیت اسرائیل در منطقه و منافع مادى خودشان است . حاكمان ایران هم دفاع از حقوق مردم فلسطین را ابزارى براى سرپوش گذاشتن بر ظلم و استبداد داخلى كرده اند.
راه جنبش اعتراضى سبز مردم ایران در این میانه بسیار ظریف ، دشوار و حساس است. از یك سو به دولت مردان و حاكمان جمهورى اسلامى به دلیل تجاوز نهادینه به حقوق شهروندان ایرانى معترض است، از سوى دیگر سیاست خارجى در پیش گرفته شده را در راستاى منافع ملى ایران ارزیابى نمى كند. اگر چه جنبش سبز همدرد با آرمان رهایى بخش مردم مظلوم فلسطین است و استقلال ، اعتلاى علمى و ارتقاى فن آورى ایران را آرزوى برحق هر ایرانى مىداند.
برخورد مزورانه و به دور از صداقت تصمیم سازان و تصمیم گیران نظام جمهورى اسلامى با شهروندان ایرانى و تبدیل شدن شعار "دروغ ممنوع " به شعار ملى معترضان در وقایع پس از انتخابات باعث شده است كه بى اعتمادى به گفته هاى رهبران ایران به بى سابقه ترین سطح بى اعتمادى بین المللى افزایش یابد. نظامى كه به این راحتى به شهروندان خود دروغ مىگوید به چه دلیل در مناسبات بین المللى قابل اعتماد است ؟اگر رژیمى به سادگى همه میثاق هاى ملى خود در رعایت حقوق پایه شهروندانش را زیر پا گذاشته است ، چگونه مىتوان باور كرد تعهدات و میثاق هاى بین المللى را رعایت مىكند؟
این بى اعتمادى فزاینده وقتى با ماجراجویى هاى فرماندهان نظامى ایران در كشورهاى همسایه و سخنان نسنجیده رئیس جمهور انتصابى در مجامع بین المللى ضمیمه مىشود، مخاطراتى جدى را براى مردم ایران رقم مىزند. حضرتعالى براى نخستین بار پیام به مراجع عظام تقلید، علماء و حوزه هاى علمیه مورخ 22 شهریور 88 خود از "ولایت نظامى " بر ایران خبر دادید. نظامیان هرگز سیاستمداران خوبى نبوده اند و مىپندارند همه چیز با زور قابل حل شدن است . سیطره بلامنازع نظامیان پاسدار در اركان نظام جمهورى اسلامى غیرقابل انكار است . تا آنجا كه به وضوح مىتوان از استقرار حكومت شبه نظامى از آغاز سال جدید شمسى در ایران خبر داد.
نهادهاى نظارتى و تصمیم ساز از قبیل مجلس شوراى اسلامى و مجلس خبرگان رهبرى همگى به مجالسى فرمایشى و تشریفاتى و به غایت ضعیف و منفعل تبدیل شده اند. بدنه كارشناسى قوه مجریه ضعیف ترین بدنه كارشناسى در تاریخ ایران از زمان استقرار مشروطه است . رهبر جمهورى اسلامى با برخوردارى از اختیارات قانونى بى شمار با استبداد به رأى و سوء تدبیر فزاینده خود به شدت از مصالح ملى ایران فاصله گرفته است و با میدان دادن گسترده به نظامیان و شبه نظامیان در اركان نظام كه در آغاز براى برخورد با معترضان داخلى صورت گرفت اكنون مشخص نیست خود به چه میزان در ناخدایى این كشتى در بحران هاى فزاینده پیش رو واقعا نقش دارد.
اكنون افكار عمومى در جهان درباره توانایى تولید سلاحهاى كشتار جمعى این "زنگى مست " پرسش جدى دارد و پاسخ هاى مقامات عالى رتبه ایرانى را كه حتى در كشور خودشان مشتهر به دروغ گویى اند را باور نمى كند. تردیدى هم نداریم كه رژیم نژادپرست اسرائیل و حامیان اروپایى و آمریكایى آن بالفعل از چنین اسلحه اى برخوردارند و واعظان غیر متعظى در عرصه بین المللى بیش نیستند.
حضرتعالى با توجه به پشتوانه دانش ، تقوا، سابقه ، محبوبیت و انصافى كه در مبارزات نیم قرنه خود با استبداد قبل و بعد از انقلاب كسب كرده اید، به عنوان رهبر معنوى معترضان پرشمار ایرانى در جهان شناخته شده اید. نامه هاى متعدد رهبران سیاسى جنبش سبز به شما و پاسخ هاى راه گشاى شما (از قبیل پاسخ نامه هاى 6 مرداد، 4 و 31 شهریور 88) شاهدى بر این مدعاست . اجازه مىخواهم پرسش هاى دشوارى كه در ذهن و ضمیر بسیارى از ایرانیان بلكه بسیارى از معاصران اعم از مسلمان و غیر مسلمان مطرح است ، صریحا با شما در میان بگذارم.
بى شك حضرتعالى در مناسبت هاى گذشته جسته و گریخته به برخى از ابعاد این مسأله اشاره فرموده اید; اما اهمیت وافر مسأله مرا بر آن داشت كه بار دیگر به شكل متمركز این پرسشها را در شرایط خطیر فعلى مطرح كنم . پاسخ هاى مستدل ، مشروح و در عین حال روشن و شفاف شما در معرفى چهره رحمانى و صلح طلب اسلام مظلوم و بالاخص مذهب اهل بیت نقش بسزایى دارد. هرگونه كه صلاح مىدانید ارشاد فرمایید. والامر الیكم.
سوال بینالمللى به اجمال این است: معترضان سبز ایرانى درباره استفاده تسلیحاتى از انرژى هسته اى چگونه مىاندیشند؟ و چه تفاوتى با رهبران جنگ طلب و ماجراجوى جمهورى اسلامى دارند؟ این پرسش كلى را مىتوان به سه پرسش مشخص ذیل تجزیه كرد.
پرسش اول: سرمایه گذارى، تولید، نگهدارى و به كارگیرى انرژى هسته اى در فناورى تسلیحاتى و به شكل مشخص سلاح هاى كشتار جمعى چه حكمى دارد؟ با احتمال وقوعى استفاده نابجا از این اسلحه خطرناك از سوى ماجراجویان بى خرد - كه شمارشان در هر سرزمینى در میان نظامیان و سیاستمداران كم نیست - این پرسش جدى تر است.
پرسش دوم: آیا اصولا امكان استفاده عقلایى و مشروع از چنین اسلحه اى متصور است ؟ مثلا به عنوان اولا بازداشتن طرف مقابل ، ثانیا تهدید به استفاده متقابل كه البته نتیجه آن كشتار انسان هاى بى گناه فراوانى است ، ثالثا براى گریختن از ضرر بزرگتر در انتخاب بین دو مفسده و پذیرفتن اقل الضررین (به عنوان مثال آمریكایى ها در استفاده بمب اتم در هیروشیما و ناكازاكى ادعا مىكنند كه براى پیشگیرى از ضرر بزرگترى به نام گسترش و ادامه جنگ خانمانسوز به آن دست یازیدند.) آیا کشتن هزارها انسان بیگناه را می توان به عنوان جلوگیری از ضررهای بزرگترى توجیه كرد؟ آیا در اسلام بالاتر از حفظ جان هزاران انسان بى گناه چیزى متصور است؟ آیا مىتوان گفت اسلحه كشتار جمعى فى حد ذاته حرام و غیر مشروعند و از طرق غیرمشروع نمى توان به هیچ هدف متعالى و مشروعى رسید؟
پرسش سوم: آیا مىتوان گزاره هاى زیر را با قاطعیت به جهانیان اعلام كرد كه:
1 - استفاده تسلیحاتى از فناورى هسته اى و سلاحهاى كشتار جمعى مطلقا و بدون هیچ استثنایى خلاف موازین انسانیت ، اخلاق و اسلام است .
2 - سرمایه گذارى ، تولید، نگهدارى و به كارگیرى تسلیحات كشتار جمعى و فناورى هسته اى در عرصه نظامى در هیچ شرایطى پذیرفته نیست .
3 - دارندگان سلاح هاى خطرناك كشتار جمعى (از قبیل بمب اتم و موشك هاى با كلاهك هسته اى و مشابه آن ) بالاخص دولت جنگ طلب اسرائیل "تهدید بالفعل " براى بشریت محسوب مىشوند و مىباید در نابودى این تسلیحات مرگبار پیشقدم شوند.
4 - ما به دنبال خاورمیانه بلكه جهانى عارى از سلاح هسته اى و اسلحه كشتار جمعى هستیم .
عزت عالى مستدام باد.
محسن كدیور
6 مهر 1388، 8 شوال ، 27 اكتبر 2009
پاسخ آیتالله منتظری به این شرح است:
باسمهتعالى
جناب مستطاب حجتالاسلام والمسلمین آقاى دكتر محسن كدیور دامت بركاته
پس از سلام و تحیت؛
ایمیل جنابعالى در مورد سوال از حكم شرعى ساخت و نگهدارى و به كارگیرى سلاح هاى كشتار جمعى واصل و ملاحظه شد. لازم است سرمایه گذارى ، تولید، نگهدارى و به كارگیرى انرژى هسته اى در فناورى تسلیحاتى و ساخت سلاح هاى كشتار جمعى از ناحیه همه كشورها ممنوع باشد و بشریت رفته رفته به این سمت و سو رود كه نه تنها این گونه سلاح ها، بلكه حتى دیگر سلاح هایى را كه براى كشتن افراد به كار مىرود، در همه جهان ممنوع نماید.
و در فرضى كه عملا هیچ كشورى از چنان سلاح هایى بهره مند نباشد، اگر كشورى خاص در جهت سرمایه گذارى ، تولید، نگهدارى و به كارگیرى انرژى هسته اى در فناورى تسلیحاتى و ساخت سلاح هاى كشتار جمعى گام بردارد، نه تنها مرتكب اسراف در ذخائر ملى خود شده بلكه موجب تهدید براى كشورهاى دیگر و در نتیجه بى اعتمادى آنها گردیده و بسا موجب تیرگى روابط شود; و از این جهت نیز آسیب هاى دیگرى را به كشور خود و نسل هاى آینده وارد نماید. و در این فرض عقلا و شرعا باید خود سردمداران آن كشور از هرگونه اقدام در جهت آن سلاح ها پرهیز كنند; و اگر نكردند، مردم از حاكمان خود بخواهند كه از آن پرهیز كنند، و در صورت تخلف ، دیگر كشورها از آنان به هر شكل ممكن ممانعت نمایند.
به كارگیرى این گونه سلاح ها اگر تنها در برابر نظامیان متجاوز نباشد و مردم بى گناه - هرچند از نسل هاى آتى - را قربانى نماید، عقلا و شرعا جایز نیست . و با توجه به وسعت دامنه كشتار و تخریب سلاح هاى هسته اى ، مصداق اهم و مهم بودن در مورد سوال روشن نیست.
و در هر حال باید بشریت به ویژه مسلمانان كه پیرو شریعت خاتم و پیامبر رحمة للعالمین هستند، در راه ممنوعیت قانونى و اجرایى چنین سلاح هایى براى هر كشورى با تضمین سازمانهاى معتبر و معتمد بین المللى پیشگام گردند.
ان شاء الله موفق باشید.
1388/7/22
حسینعلى منتظرى
مسلمانان باید در راه ممنوعيت سلاحهاى هستهای پيشگام گردند
موج سبز آزادی: با وجود اعلام موضوع رسمی مبنی بر اینکه ایران در پی تولید سلاح هستهای نیست و علاوه بر اعلام موضع علمای دینی، در شرايط فعلی که بحرانهای داخلی نظام سياسی کشور و فجايع پس از انتخابات در دیدگاه سیاست بینالملل به مذاکرهی هستهای ايران و غرب گره خورده است، ارایهی فتوا و استدلال فقهی علیه تولید سلاح هستهای و تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای خود اهمیت مضاعفی یافته است. این مضمون، پس از اظهارات اخیر آیتالله منتظری مبنی بر اينکه حفظ نظام اگر مستلزم زیر پا گذاشتن احکام اسلام باشد، موضوعیتی ندارد، اهمیت بيشتری پیدا میکند. اگر کسانی که شعار حفظ نظام را میدهند و پوشش دینی نیز برای این شعار فراهم میکنند، فردا مدعی شدند که (چه به قصد بازدارندگی و چه به نیت حملهی نظامی به سایر کشورها) برای حفظ نظام نیاز به سلاح هستهای داریم، تکليف علما و مسلمانان با چنین موضوعی چيست؟ فتوای آيتالله منتظری که در جایگاه رفیع فقهی وی در میان علما و مراجع شکی نیست، در پاسخ به سوال دکتر محسن کدیور، شاید نخستین اعلام موضع صريح در برابر چنین حرکت احتمالی باشد:
متن نامه حجتالاسلام کدیور:
باسمه تعالى
محضر مبارك فقیه متأله، شیخنا الاستاد آیت الله العظمى منتظرى دام ظله
سلام علیكم
سلامتى و توفیق روزافزون شما را از درگاه خداى بزرگ مسئلت دارم . مجاهدت هاى دلسوزانه شما در یافتن راه حلى خردمندانه براى برون رفت از تنگناهاى موجود كشور بارقه امیدى در این ظلمتكده است.
بحرانى كه با سوء تدبیر، ندانم كارى ، جهل مركب ، استبداد براى زیر پا گذاشتن بسیارى از موازین دینى و اخلاقى و تجاوز به حقوق قانونى شهروندان آغاز شده است ، آتشى است كه به خرمن مصالح ملى ایران افتاده و دم به دم بر ابعاد و عمق آن افزوده مىشود و حل آن را دشوارتر مىسازد. بیم آن مىرود كه تن ندادن به مطالبات برحق اكثریت شهروندان و لجاجت بر سركوب صداى اعتراض ملى ، پس از تاراج آزادى و حراج اسلامیت، به بر باد دادن استقلال ایران منجر شود.
غرض از تصدیع، همانگونه كه مستحضرید یكى از موارد چالش برانگیز سیاست خارجى جمهورى اسلامى با غرب مسئله "انرژى هسته اى " بوده است. محل نزاع ، استفاده نظامى و تسلیحاتى از این انرژى است . نگفته پیداست كه دغدغه اروپا و آمریكا بیش از آن كه رعایت دموكراسى و حقوق بشر در ایران یا خاورمیانه ، حفظ امنیت اسرائیل در منطقه و منافع مادى خودشان است . حاكمان ایران هم دفاع از حقوق مردم فلسطین را ابزارى براى سرپوش گذاشتن بر ظلم و استبداد داخلى كرده اند.
راه جنبش اعتراضى سبز مردم ایران در این میانه بسیار ظریف ، دشوار و حساس است. از یك سو به دولت مردان و حاكمان جمهورى اسلامى به دلیل تجاوز نهادینه به حقوق شهروندان ایرانى معترض است، از سوى دیگر سیاست خارجى در پیش گرفته شده را در راستاى منافع ملى ایران ارزیابى نمى كند. اگر چه جنبش سبز همدرد با آرمان رهایى بخش مردم مظلوم فلسطین است و استقلال ، اعتلاى علمى و ارتقاى فن آورى ایران را آرزوى برحق هر ایرانى مىداند.
برخورد مزورانه و به دور از صداقت تصمیم سازان و تصمیم گیران نظام جمهورى اسلامى با شهروندان ایرانى و تبدیل شدن شعار "دروغ ممنوع " به شعار ملى معترضان در وقایع پس از انتخابات باعث شده است كه بى اعتمادى به گفته هاى رهبران ایران به بى سابقه ترین سطح بى اعتمادى بین المللى افزایش یابد. نظامى كه به این راحتى به شهروندان خود دروغ مىگوید به چه دلیل در مناسبات بین المللى قابل اعتماد است ؟اگر رژیمى به سادگى همه میثاق هاى ملى خود در رعایت حقوق پایه شهروندانش را زیر پا گذاشته است ، چگونه مىتوان باور كرد تعهدات و میثاق هاى بین المللى را رعایت مىكند؟
این بى اعتمادى فزاینده وقتى با ماجراجویى هاى فرماندهان نظامى ایران در كشورهاى همسایه و سخنان نسنجیده رئیس جمهور انتصابى در مجامع بین المللى ضمیمه مىشود، مخاطراتى جدى را براى مردم ایران رقم مىزند. حضرتعالى براى نخستین بار پیام به مراجع عظام تقلید، علماء و حوزه هاى علمیه مورخ 22 شهریور 88 خود از "ولایت نظامى " بر ایران خبر دادید. نظامیان هرگز سیاستمداران خوبى نبوده اند و مىپندارند همه چیز با زور قابل حل شدن است . سیطره بلامنازع نظامیان پاسدار در اركان نظام جمهورى اسلامى غیرقابل انكار است . تا آنجا كه به وضوح مىتوان از استقرار حكومت شبه نظامى از آغاز سال جدید شمسى در ایران خبر داد.
نهادهاى نظارتى و تصمیم ساز از قبیل مجلس شوراى اسلامى و مجلس خبرگان رهبرى همگى به مجالسى فرمایشى و تشریفاتى و به غایت ضعیف و منفعل تبدیل شده اند. بدنه كارشناسى قوه مجریه ضعیف ترین بدنه كارشناسى در تاریخ ایران از زمان استقرار مشروطه است . رهبر جمهورى اسلامى با برخوردارى از اختیارات قانونى بى شمار با استبداد به رأى و سوء تدبیر فزاینده خود به شدت از مصالح ملى ایران فاصله گرفته است و با میدان دادن گسترده به نظامیان و شبه نظامیان در اركان نظام كه در آغاز براى برخورد با معترضان داخلى صورت گرفت اكنون مشخص نیست خود به چه میزان در ناخدایى این كشتى در بحران هاى فزاینده پیش رو واقعا نقش دارد.
اكنون افكار عمومى در جهان درباره توانایى تولید سلاحهاى كشتار جمعى این "زنگى مست " پرسش جدى دارد و پاسخ هاى مقامات عالى رتبه ایرانى را كه حتى در كشور خودشان مشتهر به دروغ گویى اند را باور نمى كند. تردیدى هم نداریم كه رژیم نژادپرست اسرائیل و حامیان اروپایى و آمریكایى آن بالفعل از چنین اسلحه اى برخوردارند و واعظان غیر متعظى در عرصه بین المللى بیش نیستند.
حضرتعالى با توجه به پشتوانه دانش ، تقوا، سابقه ، محبوبیت و انصافى كه در مبارزات نیم قرنه خود با استبداد قبل و بعد از انقلاب كسب كرده اید، به عنوان رهبر معنوى معترضان پرشمار ایرانى در جهان شناخته شده اید. نامه هاى متعدد رهبران سیاسى جنبش سبز به شما و پاسخ هاى راه گشاى شما (از قبیل پاسخ نامه هاى 6 مرداد، 4 و 31 شهریور 88) شاهدى بر این مدعاست . اجازه مىخواهم پرسش هاى دشوارى كه در ذهن و ضمیر بسیارى از ایرانیان بلكه بسیارى از معاصران اعم از مسلمان و غیر مسلمان مطرح است ، صریحا با شما در میان بگذارم.
بى شك حضرتعالى در مناسبت هاى گذشته جسته و گریخته به برخى از ابعاد این مسأله اشاره فرموده اید; اما اهمیت وافر مسأله مرا بر آن داشت كه بار دیگر به شكل متمركز این پرسشها را در شرایط خطیر فعلى مطرح كنم . پاسخ هاى مستدل ، مشروح و در عین حال روشن و شفاف شما در معرفى چهره رحمانى و صلح طلب اسلام مظلوم و بالاخص مذهب اهل بیت نقش بسزایى دارد. هرگونه كه صلاح مىدانید ارشاد فرمایید. والامر الیكم.
سوال بینالمللى به اجمال این است: معترضان سبز ایرانى درباره استفاده تسلیحاتى از انرژى هسته اى چگونه مىاندیشند؟ و چه تفاوتى با رهبران جنگ طلب و ماجراجوى جمهورى اسلامى دارند؟ این پرسش كلى را مىتوان به سه پرسش مشخص ذیل تجزیه كرد.
پرسش اول: سرمایه گذارى، تولید، نگهدارى و به كارگیرى انرژى هسته اى در فناورى تسلیحاتى و به شكل مشخص سلاح هاى كشتار جمعى چه حكمى دارد؟ با احتمال وقوعى استفاده نابجا از این اسلحه خطرناك از سوى ماجراجویان بى خرد - كه شمارشان در هر سرزمینى در میان نظامیان و سیاستمداران كم نیست - این پرسش جدى تر است.
پرسش دوم: آیا اصولا امكان استفاده عقلایى و مشروع از چنین اسلحه اى متصور است ؟ مثلا به عنوان اولا بازداشتن طرف مقابل ، ثانیا تهدید به استفاده متقابل كه البته نتیجه آن كشتار انسان هاى بى گناه فراوانى است ، ثالثا براى گریختن از ضرر بزرگتر در انتخاب بین دو مفسده و پذیرفتن اقل الضررین (به عنوان مثال آمریكایى ها در استفاده بمب اتم در هیروشیما و ناكازاكى ادعا مىكنند كه براى پیشگیرى از ضرر بزرگترى به نام گسترش و ادامه جنگ خانمانسوز به آن دست یازیدند.) آیا کشتن هزارها انسان بیگناه را می توان به عنوان جلوگیری از ضررهای بزرگترى توجیه كرد؟ آیا در اسلام بالاتر از حفظ جان هزاران انسان بى گناه چیزى متصور است؟ آیا مىتوان گفت اسلحه كشتار جمعى فى حد ذاته حرام و غیر مشروعند و از طرق غیرمشروع نمى توان به هیچ هدف متعالى و مشروعى رسید؟
پرسش سوم: آیا مىتوان گزاره هاى زیر را با قاطعیت به جهانیان اعلام كرد كه:
1 - استفاده تسلیحاتى از فناورى هسته اى و سلاحهاى كشتار جمعى مطلقا و بدون هیچ استثنایى خلاف موازین انسانیت ، اخلاق و اسلام است .
2 - سرمایه گذارى ، تولید، نگهدارى و به كارگیرى تسلیحات كشتار جمعى و فناورى هسته اى در عرصه نظامى در هیچ شرایطى پذیرفته نیست .
3 - دارندگان سلاح هاى خطرناك كشتار جمعى (از قبیل بمب اتم و موشك هاى با كلاهك هسته اى و مشابه آن ) بالاخص دولت جنگ طلب اسرائیل "تهدید بالفعل " براى بشریت محسوب مىشوند و مىباید در نابودى این تسلیحات مرگبار پیشقدم شوند.
4 - ما به دنبال خاورمیانه بلكه جهانى عارى از سلاح هسته اى و اسلحه كشتار جمعى هستیم .
عزت عالى مستدام باد.
محسن كدیور
6 مهر 1388، 8 شوال ، 27 اكتبر 2009
پاسخ آیتالله منتظری به این شرح است:
باسمهتعالى
جناب مستطاب حجتالاسلام والمسلمین آقاى دكتر محسن كدیور دامت بركاته
پس از سلام و تحیت؛
ایمیل جنابعالى در مورد سوال از حكم شرعى ساخت و نگهدارى و به كارگیرى سلاح هاى كشتار جمعى واصل و ملاحظه شد. لازم است سرمایه گذارى ، تولید، نگهدارى و به كارگیرى انرژى هسته اى در فناورى تسلیحاتى و ساخت سلاح هاى كشتار جمعى از ناحیه همه كشورها ممنوع باشد و بشریت رفته رفته به این سمت و سو رود كه نه تنها این گونه سلاح ها، بلكه حتى دیگر سلاح هایى را كه براى كشتن افراد به كار مىرود، در همه جهان ممنوع نماید.
و در فرضى كه عملا هیچ كشورى از چنان سلاح هایى بهره مند نباشد، اگر كشورى خاص در جهت سرمایه گذارى ، تولید، نگهدارى و به كارگیرى انرژى هسته اى در فناورى تسلیحاتى و ساخت سلاح هاى كشتار جمعى گام بردارد، نه تنها مرتكب اسراف در ذخائر ملى خود شده بلكه موجب تهدید براى كشورهاى دیگر و در نتیجه بى اعتمادى آنها گردیده و بسا موجب تیرگى روابط شود; و از این جهت نیز آسیب هاى دیگرى را به كشور خود و نسل هاى آینده وارد نماید. و در این فرض عقلا و شرعا باید خود سردمداران آن كشور از هرگونه اقدام در جهت آن سلاح ها پرهیز كنند; و اگر نكردند، مردم از حاكمان خود بخواهند كه از آن پرهیز كنند، و در صورت تخلف ، دیگر كشورها از آنان به هر شكل ممكن ممانعت نمایند.
به كارگیرى این گونه سلاح ها اگر تنها در برابر نظامیان متجاوز نباشد و مردم بى گناه - هرچند از نسل هاى آتى - را قربانى نماید، عقلا و شرعا جایز نیست . و با توجه به وسعت دامنه كشتار و تخریب سلاح هاى هسته اى ، مصداق اهم و مهم بودن در مورد سوال روشن نیست.
و در هر حال باید بشریت به ویژه مسلمانان كه پیرو شریعت خاتم و پیامبر رحمة للعالمین هستند، در راه ممنوعیت قانونى و اجرایى چنین سلاح هایى براى هر كشورى با تضمین سازمانهاى معتبر و معتمد بین المللى پیشگام گردند.
ان شاء الله موفق باشید.
1388/7/22
حسینعلى منتظرى
برگرفته از پایگاه خبری آیت الله العظمی منتظری
فعالیتهای پویش موج سوم به حال تعلیق درآمد
فعالیتهای پویش موج سوم تا فراهم شدن شرایط حداقلی برای از سرگیری امور به حالت تعلیق درآمد
هسته مرکزی «پویش موج سوم» با صدور بیانیهای ضمن درخواست مجدد برای آزادی محمدحسین نعیمیپور و علی پیرحسینلو و دیگر بازداشتشدگان اصلاحطلب اعلام کرد فعالیتهای این «پویش» و سایت «موج سوم» تا زمان فراهم شدن شرایط حداقلی برای تدوام کیفی فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و دینی آن به طور «موقت» به حالت «تعلیق» درمیآید.
متن کامل این بیانیه در ادامه میآید:
به نام خدای بخشنده بخشاینده
یکی از علل تأثیر و نفوذ «پویش موج سوم» به عنوان کمپینی «اجتماعی»، وسیع و مستقل، اصرار اعضای هسته مرکزی این «پویش» و صدها هزار پویشگر «موج سوم» برای انتخاب طرحهای بدیع با دامنه و عمق تأثیر زیاد و حفظ «کیفیت» اجرای این طرحها بوده است. از آغاز فعالیتهای «پویش موج سوم» از تابستان سال 1387 تا زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دهم در 22 خرداد 1388 زمینهی حداقلی برای فعالیتهای این پویش وسیع اجتماعی در قالب «پویش دعوت از خاتمی» و «پویش حمایت از خاتمی و موسوی» فراهم بود و «موج سوم» توانست به لطف خدا و همت اعضایش با اجرای فعالیتهای چهلگانه خود در چارچوب مبارزات انتخاباتی و با پایبندی کامل به قوانین جمهوری اسلامی سهمی در افزایش آراء میرحسین موسوی، میزان مشارکت در انتخابات و شکلگیری حماسه سبز خرداد 88 داشته باشد و الگوی جدیدی در فعالیتها و تبلیغات انتخاباتی در ایران ارائه کند. با پایان تلخ انتخابات دهم، فعالیتهای «پویش موج سوم» برای این انتخابات نیز به پایان رسید اما چنانچه پیش از این اعلام شده بود این «پویش» مصمم است فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی، دینی و سیاسی خود را تداوم بخشد.
متأسفانه در فضای تنگ سیاسی و اجتماعی پس از انتخابات حداقلیترین شرایط برای انجام فعالیتهایی کیفی و قانونی با دامنه و عمق نفوذ زیاد از میان رفته است. جنس فعالیتهای «شفاف»، «علنی» و «اجتماعی» این «پویش» نیز به گونهای است که احتیاج به تحمل شدن حداقلی آن توسط دستگاههای اجرایی و قضایی دارد، بدین معنا که یا از نظر این دستگاهها و طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آزادی فعالیتهای قانونی این «پویش» به رسمیت شناخته شود و یا برای فعالیتهای آن مجوز صادر گردد. متاسفانه در حال حاضر هیچ یک از این دو شرط فراهم نشده و امکان فعالیت کیفی و موثر از این «پویش» سلب گشته است و اعضای هسته مرکزی و پویشگران «موج سوم» نیز از اجرای فعالیتهای غیرکیفی، کمتأثیر، کمنفوذ و «کجدار و مریض» اجتناب میکنند. از این رو تا زمانی که حداقلیترین شرایط برای از سرگیری فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی، دینی و سیاسی «پویش موج سوم» فراهم شود فعالیتهای این «پویش» و سایت «موج سوم» به طور «موقت» به حالت «تعلیق» در میآید. امید میرود به زودی با گشایش سیاسی و صدور مجوز برای فعالیتهای «پویش موج سوم» زمینه حداقلی برای از سرگیری فعالیتهای شفاف، علنی و قانونی این «پویش» فراهم گردد و «موج سوم» بتواند با اتکا به صدها هزار پویشگر عضو خود گامهای جدیدی در راستای اهداف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و مذهبی ایرانیان مسلمان و اصلاحطلب بر دارد.
سوگمندانه اهداف انتخاباتی «پویش موج سوم» (ابتدا نامزدی سیدمحمد خاتمی و سپس ریاست جمهوری میرحسین موسوی) محقق نشد و مقصود اصلی تلاشهای یکساله پویشگران و فعالیتهای پرشمار، فشرده و وسیع «موج سوم» تأمین نگشت اما مفتخریم و خداوند مهربان را شاکریم که دستاوردهای این «پویش» - علیرغم سرنوشت تلخ انتخابات - شیرین و ماندنی بود. مفتخریم که فعالیتهای این پویش در اعلام نامزدی سیدمحمد خاتمی (پیش از انصراف)، افزایش آراء میرحسین موسوی، شکلگیری فضای انتخاباتی، الگوگیری دیگر ستادهای تبلیغاتی، تکامل شیوههای مبارزات انتخاباتی در ایران و افزایش مشارکت در انتخابات موثر افتاد. مفتخریم که همه اینها و فعالیتهای چهلگانه این «پویش» با هزینه اقتصادی ناچیز و تنها با اتکا به نیروی داوطبانه صدها هزار پویشگر «موج سوم» و بدون «امکانات»، «رانت»، «ادعا» و «انتظار» صورت گرفت. مفتخریم که در طول فعالیتهای متنوع و وسیع خود حتی یک بار قانون را زیر پا نگذاشتیم و توانستیم اعتماد میلیونها ایرانی و قاطبه نخبگان فرهنگی و سیاسی و رهبران اصلاحطلب را به دست آوریم. مفتخریم که اولین گروه «خودجوش»، «مستقل» و «سازمانیافته»ای بودیم که در فضای سرد تابستان و پاییز 87 زمینه را برای نامزدی سیدمحمد خاتمی و گرم شدن فضای مبارزات انتخاباتی و دمیدن امید به کالبد جامعه فراهم کردیم. مفتخریم که 22 عضو هسته مرکزی «پویش» و دهها عضو کمیتههای 14گانهی آن با استفاده از نیرو و یاری قریب به نیم میلیون پویشگر «موج سوم» توانستند پارهای طرحها و فعالیتهای انتخاباتی را با دستان خالی و حداقلیترین امکانات و با کیفیتی بالا برای اولین بار در ایران به اجرا بگذارند؛ که از آن جملهاند: شکل دادن به وسیعترین کمپین انتخاباتی با 460 هزار عضو؛ اجرای طرحهایی برای ترویج عملی استفاده از رنگ (سبز) در مبارزات انتخاباتی (طرحهای «موج سبز»، «پوشش سبز»، «گره سبز»، «پرچم سبز»، «قلم سبز» و ...)؛ گردآوری صدها هزار امضا برای طومارهای الکترونیک و کاغذی دعوت از چهرهای سیاسی برای نامزدی در انتخابات؛ انتشار صدها مصاحبه، یادداشت و خبر برای فراهم کردن زمینه نامزدی یک چهره سیاسی؛ استفاده وسیع از «هنر» و ابزارهای فناورانه و «مجازی» در جهت اهداف کمپین؛ ساخت و انتشار 13 ترانه و تصنیف انتخاباتی؛ تهیه و انتشار دهها کلیپ هنری و گزارش ویدیویی انتخاباتی؛ برگزاری میتینگها و همایشهای متعدد، کیفی، باشکوه و پرشور و نشاط انتخاباتی با حضور نخبگان برجسته هنری، روشنفکری، ورزشی، سیاسی، فرهنگی و مذهبی و نمایندگان شاخص گروههای مرجع و استفاده وسیع از کلیپ و موسیقی؛ دیدار خبری با دهها تن از چهرههای سیاسی و فرهنگی تراز اول کشور و انتشار گزارشهای ویدیویی این دیدارها؛ رایزنی با صدها فعال سیاسی و فرهنگی در جهت اهداف کمپین؛ تهیه، تکثیر و توزیع هزاران بسته کیفی دیویدی (شامل گزیدهای از فیلمهای دیدار با نخبگان، سخنرانیهای همایشهای بزرگ «موج سوم» و ترانهها و کلیپهای تولیدی)؛ جلب حمایت دهها تشکل برای حمایت از نامزد انتخاباتی؛ اجرای 25 طرح «پویشیاری» که به پیشنهاد «هسته مرکزی پویش» توسط صدها هزار پویشگر گمنام «موج سوم» به طور «داوطلبانه» در متن زندگی روزمره و به طور «خودجوش» انجام میشدند؛ تولید محتوا برای رسانههای کوچک (پیامک، بلوتوث، یاهو مسنجر و ایمیل)؛ ارائه دهها ویدیوی کوتاه از حمایت «مشاهیر» از نامزد انتخاباتی؛ احداث اولین شبکه تلویزیونی آنلاین؛ تهیه و انتشار چندین ویژهنامه جذاب و کیفی مکتوب و پرتیراژ برای گروههای هدف مختلف؛ اجرای طرحهای ملی «روستا به روستا» و «زنجیره انسانی سبز» در سطح کشور (با همکاری ستاد 88)؛ اجرای طرحهای «تاکسی تا تاکسی»، «آرایشگران پویشگر» و «عروسیهای و میهمانیهای موج سومی» (برای بهرهگیری از مهمترین محملهای بحث و گفتگو درباره مسائل عمومی و سیاسی در ایران: تاکسیها، آرایشگاهها و میهمانیها)؛ اجرای طرحهای «هر پویشگر، 10 اندیشه نو»، «مبلغان دینی پویشگر»، «هر نفر، 5 نفر»، «تکثیر ترانههای موج سوم»، «گوشی به گوشی»، «همسایهها»، «پوستر سیاه و سفید سبز»، «پوستر دستنویس»، «ثبت نام از داوطلبان صیانت از آراء»، «جنبش پیامکی موج سوم»، «عیددیدنیهای موج سومی»، «میادین سبز»، «فوتبال انتخاباتی»، «در به در»، «هر پویشگر یک ناظر» و «شب سبز»؛ و طرح «فراخوان الله اکبر» برای اعتراض به تخلفات انتخاباتی (پس از انتخابات) که مورد استقبال گسترده هموطنانمان قرار گرفت. اجرای کیفی هیچ یک از طرحهای بدیع فوق بدون همراهی پویشگران و فعالان سیاسی و نخبگان فرهنگی میسر نبود. از یکایک پویشگران و نخبگانی که «پویش موج سوم» را در انجام هر یک از فعالیتهای فوق یاری دادند سپاسگزاریم؛ اجرشان با خدای مهربان و کریم.
محمدحسین نعیمیپور و علی پیرحسینلو (از اعضای توانا، فرهیخته، نیکوسرشت و ارزشمند هسته مرکزی «پویش موج سوم») به همراه تعداد دیگری از جوانان اصلاحطلب (از جمله حسین نورانینژاد، مهدی محمودیان و مهدی شیرزاد) که قریب به یک ماه پیش بازداشت شدند همچنان در بازداشت موقت انفرادی به سر میبرند. «پویش موج سوم» بار دیگر و پیرو بیانیههای پیشین خود خواستار آزادی فوری این جوانان و همچنین رهبران اصلاحطلبی که همچنان در بازداشت موقت به سر میبرند میشود و امیدوار است متولیان دستگاههای امنیتی و قضایی کشور دریافته باشند که اعتراضات پس از انتخابات «خودجوش»، «مردمی»، «غیرسازماندهیشده» و «غیرمرتبط با مخالفان داخلی و خارجی نظام» و «کاملا انتخاباتی، دروننظامی و غیربراندازانه» بوده است و سوء تدبیر مدیریتی دولتمردان موجب شده است که نه تنها ابهامات و شبهات و اعتراضات مردم درباره انتخابات به طور ریشهای رفع نگردد بلکه با اسارتها و جراحتها و شهادتها و بازداشتها و دادگاههای نمایشی پس از انتخابات مسائل جدیدی برای نظام آفریده شود و بر عمق و دامنه بحران افزوده گردد.
توقف بازداشتها و سلب حقوق قانونی حامیان میرحسین موسوی و مهدی کروبی؛ التزام کامل به موازین قانونی، اخلاقی و دینی در بازداشتگاهها؛ آزادی و تبرئه زودهنگام بازداشتشدگان پس از انتخابات؛ صدور مجوز برای تجمع قانونی و آرام حامیان موسوی و کروبی؛ حمایت از تشکیل هیئتها و کمیتههای ویژه برای حل بحران و اندیشیدن تمهیداتی جدی برای افزایش اعتماد عمومی به نظام و حل مسالهای که بر سر انتخابات شکل گرفت؛ برخورد قاطع با متخلفان از قانون در جریان برخورد با معترضان به نتایج انتخابات (در خیابانها، کهریزک، اوین و دیگر بازداشتگاهها)؛ گشایش سیاسی برای فعالیت آزادانه و قانونی احزاب اصلاحطلب؛ اظهار همدردی بیشتر و عمیقتر دولت و رسانه ملی و مقامات عالی نظام با آسیبدیدگان برخوردهای پس از انتخابات و محکومیت صریحتر و بلندتر این برخوردها؛ رعایت حقوق متهمان طبق اصول اوليهی دادرسی عادلانه بر اساس قانون اساسي و شرع مقدس (از جمله: اصل برائت موضوع اصل 37 قانون اساسی؛ حق متهم به داشتن وكيل و حق وی به اطلاع يافتن از اين حق طبق اصل 38 قانون اساسی؛ حق متهم به سكوت و حق وی به اطلاع يافتن از اين حق [که متهم ملزم به اثبات بیگناهی خود نيست و تكليف اثبات برعهدهی دادستان است نه اينكه دادستان متهم را در سلول انفرادی نگه دارد تا سكوتش را بشكند]؛ حق متهم به متهم نكردن خود؛ حق متهم به تفهيم اتهام و اطلاع از دلايل ارائهشده عليه وی، موضوع اصل 32 قانون اساسی؛ حق متهم به انجام تحقيقات مقدماتی توسط مقامی بيطرف؛ حق متهم به باطل تلقیشدن دلايل بهدستآمده از راههای غيرقانونی، موضوع اصل 38 قانون اساسی و ضمانت اجرای آن مادهی 578 قانون مجازات اسلامی؛ حق حفظ حرمت و حيثيت بازداشتشده؛ و حق محرمانگی تحقيقات مقدماتی و ...)؛ گشایش فضای رسانهای کشور؛ و دادن ضمانتهای باورپذیر جدی برای جلب اعتماد عمومی نسبت به سلامت کامل انتخاباتهای آتی، از جمله اقداماتی است که برای جلوگیری از کاهش افزونتر اعتماد عمومی به نظام ضروری به نظر میرسد.
از سرگیری فعالیتهای «پویش موج سوم» را به محض فراهم شدن شرایطی که در ابتدای بیانیه ذکر شد اعلام خواهیم کرد.
توکلنا علی الحی الذی لا یموت، بیده الخیر و هو علی کل شیء قدیر
هسته مرکزی «پویش موج سوم»
هسته مرکزی «پویش موج سوم» با صدور بیانیهای ضمن درخواست مجدد برای آزادی محمدحسین نعیمیپور و علی پیرحسینلو و دیگر بازداشتشدگان اصلاحطلب اعلام کرد فعالیتهای این «پویش» و سایت «موج سوم» تا زمان فراهم شدن شرایط حداقلی برای تدوام کیفی فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و دینی آن به طور «موقت» به حالت «تعلیق» درمیآید.
متن کامل این بیانیه در ادامه میآید:
به نام خدای بخشنده بخشاینده
یکی از علل تأثیر و نفوذ «پویش موج سوم» به عنوان کمپینی «اجتماعی»، وسیع و مستقل، اصرار اعضای هسته مرکزی این «پویش» و صدها هزار پویشگر «موج سوم» برای انتخاب طرحهای بدیع با دامنه و عمق تأثیر زیاد و حفظ «کیفیت» اجرای این طرحها بوده است. از آغاز فعالیتهای «پویش موج سوم» از تابستان سال 1387 تا زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دهم در 22 خرداد 1388 زمینهی حداقلی برای فعالیتهای این پویش وسیع اجتماعی در قالب «پویش دعوت از خاتمی» و «پویش حمایت از خاتمی و موسوی» فراهم بود و «موج سوم» توانست به لطف خدا و همت اعضایش با اجرای فعالیتهای چهلگانه خود در چارچوب مبارزات انتخاباتی و با پایبندی کامل به قوانین جمهوری اسلامی سهمی در افزایش آراء میرحسین موسوی، میزان مشارکت در انتخابات و شکلگیری حماسه سبز خرداد 88 داشته باشد و الگوی جدیدی در فعالیتها و تبلیغات انتخاباتی در ایران ارائه کند. با پایان تلخ انتخابات دهم، فعالیتهای «پویش موج سوم» برای این انتخابات نیز به پایان رسید اما چنانچه پیش از این اعلام شده بود این «پویش» مصمم است فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی، دینی و سیاسی خود را تداوم بخشد.
متأسفانه در فضای تنگ سیاسی و اجتماعی پس از انتخابات حداقلیترین شرایط برای انجام فعالیتهایی کیفی و قانونی با دامنه و عمق نفوذ زیاد از میان رفته است. جنس فعالیتهای «شفاف»، «علنی» و «اجتماعی» این «پویش» نیز به گونهای است که احتیاج به تحمل شدن حداقلی آن توسط دستگاههای اجرایی و قضایی دارد، بدین معنا که یا از نظر این دستگاهها و طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آزادی فعالیتهای قانونی این «پویش» به رسمیت شناخته شود و یا برای فعالیتهای آن مجوز صادر گردد. متاسفانه در حال حاضر هیچ یک از این دو شرط فراهم نشده و امکان فعالیت کیفی و موثر از این «پویش» سلب گشته است و اعضای هسته مرکزی و پویشگران «موج سوم» نیز از اجرای فعالیتهای غیرکیفی، کمتأثیر، کمنفوذ و «کجدار و مریض» اجتناب میکنند. از این رو تا زمانی که حداقلیترین شرایط برای از سرگیری فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی، دینی و سیاسی «پویش موج سوم» فراهم شود فعالیتهای این «پویش» و سایت «موج سوم» به طور «موقت» به حالت «تعلیق» در میآید. امید میرود به زودی با گشایش سیاسی و صدور مجوز برای فعالیتهای «پویش موج سوم» زمینه حداقلی برای از سرگیری فعالیتهای شفاف، علنی و قانونی این «پویش» فراهم گردد و «موج سوم» بتواند با اتکا به صدها هزار پویشگر عضو خود گامهای جدیدی در راستای اهداف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و مذهبی ایرانیان مسلمان و اصلاحطلب بر دارد.
سوگمندانه اهداف انتخاباتی «پویش موج سوم» (ابتدا نامزدی سیدمحمد خاتمی و سپس ریاست جمهوری میرحسین موسوی) محقق نشد و مقصود اصلی تلاشهای یکساله پویشگران و فعالیتهای پرشمار، فشرده و وسیع «موج سوم» تأمین نگشت اما مفتخریم و خداوند مهربان را شاکریم که دستاوردهای این «پویش» - علیرغم سرنوشت تلخ انتخابات - شیرین و ماندنی بود. مفتخریم که فعالیتهای این پویش در اعلام نامزدی سیدمحمد خاتمی (پیش از انصراف)، افزایش آراء میرحسین موسوی، شکلگیری فضای انتخاباتی، الگوگیری دیگر ستادهای تبلیغاتی، تکامل شیوههای مبارزات انتخاباتی در ایران و افزایش مشارکت در انتخابات موثر افتاد. مفتخریم که همه اینها و فعالیتهای چهلگانه این «پویش» با هزینه اقتصادی ناچیز و تنها با اتکا به نیروی داوطبانه صدها هزار پویشگر «موج سوم» و بدون «امکانات»، «رانت»، «ادعا» و «انتظار» صورت گرفت. مفتخریم که در طول فعالیتهای متنوع و وسیع خود حتی یک بار قانون را زیر پا نگذاشتیم و توانستیم اعتماد میلیونها ایرانی و قاطبه نخبگان فرهنگی و سیاسی و رهبران اصلاحطلب را به دست آوریم. مفتخریم که اولین گروه «خودجوش»، «مستقل» و «سازمانیافته»ای بودیم که در فضای سرد تابستان و پاییز 87 زمینه را برای نامزدی سیدمحمد خاتمی و گرم شدن فضای مبارزات انتخاباتی و دمیدن امید به کالبد جامعه فراهم کردیم. مفتخریم که 22 عضو هسته مرکزی «پویش» و دهها عضو کمیتههای 14گانهی آن با استفاده از نیرو و یاری قریب به نیم میلیون پویشگر «موج سوم» توانستند پارهای طرحها و فعالیتهای انتخاباتی را با دستان خالی و حداقلیترین امکانات و با کیفیتی بالا برای اولین بار در ایران به اجرا بگذارند؛ که از آن جملهاند: شکل دادن به وسیعترین کمپین انتخاباتی با 460 هزار عضو؛ اجرای طرحهایی برای ترویج عملی استفاده از رنگ (سبز) در مبارزات انتخاباتی (طرحهای «موج سبز»، «پوشش سبز»، «گره سبز»، «پرچم سبز»، «قلم سبز» و ...)؛ گردآوری صدها هزار امضا برای طومارهای الکترونیک و کاغذی دعوت از چهرهای سیاسی برای نامزدی در انتخابات؛ انتشار صدها مصاحبه، یادداشت و خبر برای فراهم کردن زمینه نامزدی یک چهره سیاسی؛ استفاده وسیع از «هنر» و ابزارهای فناورانه و «مجازی» در جهت اهداف کمپین؛ ساخت و انتشار 13 ترانه و تصنیف انتخاباتی؛ تهیه و انتشار دهها کلیپ هنری و گزارش ویدیویی انتخاباتی؛ برگزاری میتینگها و همایشهای متعدد، کیفی، باشکوه و پرشور و نشاط انتخاباتی با حضور نخبگان برجسته هنری، روشنفکری، ورزشی، سیاسی، فرهنگی و مذهبی و نمایندگان شاخص گروههای مرجع و استفاده وسیع از کلیپ و موسیقی؛ دیدار خبری با دهها تن از چهرههای سیاسی و فرهنگی تراز اول کشور و انتشار گزارشهای ویدیویی این دیدارها؛ رایزنی با صدها فعال سیاسی و فرهنگی در جهت اهداف کمپین؛ تهیه، تکثیر و توزیع هزاران بسته کیفی دیویدی (شامل گزیدهای از فیلمهای دیدار با نخبگان، سخنرانیهای همایشهای بزرگ «موج سوم» و ترانهها و کلیپهای تولیدی)؛ جلب حمایت دهها تشکل برای حمایت از نامزد انتخاباتی؛ اجرای 25 طرح «پویشیاری» که به پیشنهاد «هسته مرکزی پویش» توسط صدها هزار پویشگر گمنام «موج سوم» به طور «داوطلبانه» در متن زندگی روزمره و به طور «خودجوش» انجام میشدند؛ تولید محتوا برای رسانههای کوچک (پیامک، بلوتوث، یاهو مسنجر و ایمیل)؛ ارائه دهها ویدیوی کوتاه از حمایت «مشاهیر» از نامزد انتخاباتی؛ احداث اولین شبکه تلویزیونی آنلاین؛ تهیه و انتشار چندین ویژهنامه جذاب و کیفی مکتوب و پرتیراژ برای گروههای هدف مختلف؛ اجرای طرحهای ملی «روستا به روستا» و «زنجیره انسانی سبز» در سطح کشور (با همکاری ستاد 88)؛ اجرای طرحهای «تاکسی تا تاکسی»، «آرایشگران پویشگر» و «عروسیهای و میهمانیهای موج سومی» (برای بهرهگیری از مهمترین محملهای بحث و گفتگو درباره مسائل عمومی و سیاسی در ایران: تاکسیها، آرایشگاهها و میهمانیها)؛ اجرای طرحهای «هر پویشگر، 10 اندیشه نو»، «مبلغان دینی پویشگر»، «هر نفر، 5 نفر»، «تکثیر ترانههای موج سوم»، «گوشی به گوشی»، «همسایهها»، «پوستر سیاه و سفید سبز»، «پوستر دستنویس»، «ثبت نام از داوطلبان صیانت از آراء»، «جنبش پیامکی موج سوم»، «عیددیدنیهای موج سومی»، «میادین سبز»، «فوتبال انتخاباتی»، «در به در»، «هر پویشگر یک ناظر» و «شب سبز»؛ و طرح «فراخوان الله اکبر» برای اعتراض به تخلفات انتخاباتی (پس از انتخابات) که مورد استقبال گسترده هموطنانمان قرار گرفت. اجرای کیفی هیچ یک از طرحهای بدیع فوق بدون همراهی پویشگران و فعالان سیاسی و نخبگان فرهنگی میسر نبود. از یکایک پویشگران و نخبگانی که «پویش موج سوم» را در انجام هر یک از فعالیتهای فوق یاری دادند سپاسگزاریم؛ اجرشان با خدای مهربان و کریم.
محمدحسین نعیمیپور و علی پیرحسینلو (از اعضای توانا، فرهیخته، نیکوسرشت و ارزشمند هسته مرکزی «پویش موج سوم») به همراه تعداد دیگری از جوانان اصلاحطلب (از جمله حسین نورانینژاد، مهدی محمودیان و مهدی شیرزاد) که قریب به یک ماه پیش بازداشت شدند همچنان در بازداشت موقت انفرادی به سر میبرند. «پویش موج سوم» بار دیگر و پیرو بیانیههای پیشین خود خواستار آزادی فوری این جوانان و همچنین رهبران اصلاحطلبی که همچنان در بازداشت موقت به سر میبرند میشود و امیدوار است متولیان دستگاههای امنیتی و قضایی کشور دریافته باشند که اعتراضات پس از انتخابات «خودجوش»، «مردمی»، «غیرسازماندهیشده» و «غیرمرتبط با مخالفان داخلی و خارجی نظام» و «کاملا انتخاباتی، دروننظامی و غیربراندازانه» بوده است و سوء تدبیر مدیریتی دولتمردان موجب شده است که نه تنها ابهامات و شبهات و اعتراضات مردم درباره انتخابات به طور ریشهای رفع نگردد بلکه با اسارتها و جراحتها و شهادتها و بازداشتها و دادگاههای نمایشی پس از انتخابات مسائل جدیدی برای نظام آفریده شود و بر عمق و دامنه بحران افزوده گردد.
توقف بازداشتها و سلب حقوق قانونی حامیان میرحسین موسوی و مهدی کروبی؛ التزام کامل به موازین قانونی، اخلاقی و دینی در بازداشتگاهها؛ آزادی و تبرئه زودهنگام بازداشتشدگان پس از انتخابات؛ صدور مجوز برای تجمع قانونی و آرام حامیان موسوی و کروبی؛ حمایت از تشکیل هیئتها و کمیتههای ویژه برای حل بحران و اندیشیدن تمهیداتی جدی برای افزایش اعتماد عمومی به نظام و حل مسالهای که بر سر انتخابات شکل گرفت؛ برخورد قاطع با متخلفان از قانون در جریان برخورد با معترضان به نتایج انتخابات (در خیابانها، کهریزک، اوین و دیگر بازداشتگاهها)؛ گشایش سیاسی برای فعالیت آزادانه و قانونی احزاب اصلاحطلب؛ اظهار همدردی بیشتر و عمیقتر دولت و رسانه ملی و مقامات عالی نظام با آسیبدیدگان برخوردهای پس از انتخابات و محکومیت صریحتر و بلندتر این برخوردها؛ رعایت حقوق متهمان طبق اصول اوليهی دادرسی عادلانه بر اساس قانون اساسي و شرع مقدس (از جمله: اصل برائت موضوع اصل 37 قانون اساسی؛ حق متهم به داشتن وكيل و حق وی به اطلاع يافتن از اين حق طبق اصل 38 قانون اساسی؛ حق متهم به سكوت و حق وی به اطلاع يافتن از اين حق [که متهم ملزم به اثبات بیگناهی خود نيست و تكليف اثبات برعهدهی دادستان است نه اينكه دادستان متهم را در سلول انفرادی نگه دارد تا سكوتش را بشكند]؛ حق متهم به متهم نكردن خود؛ حق متهم به تفهيم اتهام و اطلاع از دلايل ارائهشده عليه وی، موضوع اصل 32 قانون اساسی؛ حق متهم به انجام تحقيقات مقدماتی توسط مقامی بيطرف؛ حق متهم به باطل تلقیشدن دلايل بهدستآمده از راههای غيرقانونی، موضوع اصل 38 قانون اساسی و ضمانت اجرای آن مادهی 578 قانون مجازات اسلامی؛ حق حفظ حرمت و حيثيت بازداشتشده؛ و حق محرمانگی تحقيقات مقدماتی و ...)؛ گشایش فضای رسانهای کشور؛ و دادن ضمانتهای باورپذیر جدی برای جلب اعتماد عمومی نسبت به سلامت کامل انتخاباتهای آتی، از جمله اقداماتی است که برای جلوگیری از کاهش افزونتر اعتماد عمومی به نظام ضروری به نظر میرسد.
از سرگیری فعالیتهای «پویش موج سوم» را به محض فراهم شدن شرایطی که در ابتدای بیانیه ذکر شد اعلام خواهیم کرد.
توکلنا علی الحی الذی لا یموت، بیده الخیر و هو علی کل شیء قدیر
هسته مرکزی «پویش موج سوم»
قهرمان راستین کسی است که مردم را قهرمان بداند

پیام سیدمحمدخاتمی به مناسبت سالروز تولدش: قهرمان راستین کسی است که مردم را قهرمان بداند
سیدمحمد خاتمی، رئیسجمهور محبوب پیشین ایران، در پیامی ضمن تشکر از همه هموطنانی که از راه دور و نزدیک فرارسیدن سالروز میلادش را تبریک گفته بودند، هوشیاری و بصیرت مردم را مهمترین راه پیروزی توصیف نمود و قهرمان راستین را کسی خواند مردم را قهرمان بداند. متن این پیام که در سایت رسمی سیدمحمد خاتمی منتشر شده به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
زندگی جویبار زلال و دل انگیزی است که از سرچشمه ازل سرازیر شده و تا دریای ابد ادامه خواهد یافت. منتهی
”رگ رگ است این آب شیرین و آب شور
در خلایق می رود تا نفخ صور“
انسان آگاه و آزاد (مختار) شایسته آن است که زندگیش – که نعمت بزرگ پروردگار است – شیرین باشد ولی افسوس که غفلت یا بداندیشی خود آدمی و یا بدخواهی و ستیزگری بدخواهان و رهزنان بی پروای فضیلت، زندگی را بر بسیاری از مردمان تلخ می کند و آگاهان آزاد نیز از دردی که بیشتر مردمان گرفتار جهل و فقر و استبداد و حرمت شکنی قدرت پرستانِ انسان ستیز می برند رنج می کشند.
اما با یاد خدا، درد انسان و انسانیت را داشتن و برای ما که در این نقطه حساس از سرزمین خدا و این لحظه پر تپش تاریخ زندگی می کنیم برای ایران بزرگ و ایرانی سرفراز اندیشه و تلاش کردن راهی است که آیین و وجدان پیش پای ما گذاشته است. باید استوار بود و به لطف خداوند امیدوار و به آینده ای روشن تر از امروز چشم دوخت و دل سپرد و از موانع و مشکلات نهراسید. منتهی آنچه مهم است بیداری و هوشیاری و امیدواری و پایداری خود مردم است که گره گشا است و قهرمان راستین کسی است که مردم را قهرمان بداند و همه تلاش او این باشد که قهرمان اصلی و حقیقی توان و شایستگی خود را باور کند و به میدان بیاید و در آن بماند. خداوند نیز بندگان باورمند و پایدار و آزاده خود را مورد عنایت ویژه خود قرار خواهد داد.
یک سال گذر عمر یعنی یک سال نزدیک تر شدن به آنچه سرنوشت گریزناپذیر همه ما است، یعنی درگذشت از این رویه زندگی به لایه پرژرفای زندگی دیگر که جاودان است و امید که همه ما از این سال و سالها توشه ارزنده ای برگیریم.
از عزیزانی که در همه این مدت مرا نواخته اند و این بنده کوچک خداوند را با محبت و حسن نظر خود مورد لطف قرار داده اند و در واقع خوبیها و فضیلت های خود را به من نسبت داده اند از ژرفای دل سپاسگزارم و به ویژه کسانی که بزرگوارانه به بهانه سالروز تولدم اظهار محبت کرده اند (و نام بردن از همه آنها مثنوی هفتاد من کاغذ می شوند).
این محبت ها و بزرگواری ها بزرگ ترین سرمایه زندگی من است.
خداوند یار و نگهدار همه شما باد!
سید محمد خاتمی
25 /7 /1388
"دولت کودتا هرچه بیشتر سرکوب کند مسیر برایش دشوارتر میشود"

بیانیه شماره 2 شعبه اصفهان سازمان ادوار تحکیم:
"دولت کودتا هرچه بیشتر سرکوب کند مسیر برایش دشوارتر میشود"
شعبه استان اصفهان سازمان دانش آموختگان ایران، با انتشار دومین بیانیه خود نسبت به موج جدید بازداشت فعالان سیاسی و همچنین تداوم بازداشت دبیرکل و سخنگوی این سازمان اعتراض کرد.
به گزارش ادوارنیوز متن این بیانیه به این شرح است:
چهار ماه از آغاز به كار دولت كودتایی می گذرد ولی همچنان كودتا گران نشان داده اند كه نه تنها تمایلی به پذیرش مسئولی اقدامات غیر قانونی خود ندارند كه اتفاقا در راه سركوب هرچه بیشتر ندای آزادیخواهی ملت ایران عزم خود را هر روز بیشتر از روز قبل جزم كرده وتمام توان خود را برای گسترش غل وزنجیرهای خود و ایجاد فضای رعب و خفقان بكار گرفته اند. تداوم بازداشت فعالان سیاسی و روند بازداشت های جدید اعضای حزب اعتماد ملی و جبهه مشارکت و همچنین فرزندان آنان همچون مهدی شیرزاد گویای این واقعیت است.
اقدامات هر روزه حکومت و دولت منتصب نشان آن است که برای رسیدن به چنین روزی برنامه ها ریخته وتدبیرها اندیشیده اند تا جشن غایت دیكتاتوری خود را به نظاره بنشیند اگرچه دستهایی نیز که به افتخار این پیروزی كف می زنند تا آرنج آغشته به خون باشند. غافل از اینكه خیال خام می پروراند كه اگر فعالین سیاسی وآنها كه در چشم مردم این مرزوبوم عزیز هستند را در زندان بیفكند ویا در خانه شان حصر نماید وچكمه پوشان تهی مغز خود را نیز در شهر ها پخش كند تا هراس مردم را بر انگیزانند، می تواند ندای آزادیخواهی ملتی كه بیش از صدسال از آزادیخواهی اش می گذرد را خفه كند وموجبات به تخت نشستن خود را بدور از دغدغه وهراس فراهم آورد.
جالب تر آنكه از فرط دستپاچگی دست به اقدامات نخ نما شده ای همچون اخذ اعترافات دروغین از كسانی می نماید كه اتهام اصلی آنها تحریك مردم وبرنامه ریزی برای شكل دهی جنبش سبز است اما طنز آلود اینكه جنبش سبز پس از به زندان افتادن آن عزیزان و در مقابل اقدامات سركوبگرانه از زیر خاكستر سالها یاس ونا امیدی ورنجش ملت ایران سربرآورد وبه مدد الهی وعزم ملت ایران می رود به آتشی تبدیل شود كه نه تنها دامان دولت کودتا که تمامی بساط دیکتاتوری را در بر خواهد گرفت.
و اما اكنون پس از چند ماه ، خبر از آزادی تعدادی از زندانیان جرم ناكرده واز جمله عزیزان احمد زید آبادی وعبدالله مومنی و مردانی همچون محمد قوچانی را اعلام می كنند ،خبری كه می رفت داغ وزجر شبانه روزی خانواده ها وفرزندان معصوم آنها را اندكی التیام بخشد، اما متاسفانه به دلایل عجیب وغیر قانونی كه نشان از عدم هماهنگی بین بخش های مختلف حكومت كودتا دارد ،از آزادی آنها ممانعت به عمل می آید و با اینكار خود بارقه امیدی كه در دل كودكان آنها برای دیداری دوباره با پدر پس از چند ماه دوری دمیده بود را به یاس بدل می كنند. اینگونه رفتارها نه تنها سودی برای آنها نخواهد داشت که تخم نفرت را در دل خانواده ها و کودکان آنها بارورتر خواهد کرد و جنبش سبز مردم ایران را هر روز متحدتر و گسترده تر می کند.
كودتا گران بدانند هر چه بیشتر در این جاده ای كه برای رسیدن به سركوب آزادی تدارك دیده اند پیش روند مسیر برایشان سنگلاخی تر ودشوارتر خواهد شد ونهایتا غرق در گندابی خواهند شد كه هرچه بیشتر در آن دست وپا زنند بیشتر در آن فرو خواهند رفت.
سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) شعبه اصفهان ضمن محكوم كردن اقدامات كودتاگران در سركوب جنبش سبز ،ممانعت از آزادی دبیر كل و سخنگوی سازمان خود را اقدامی كاملا غیر قانونی و مخالف موازین حقوق شهروندی می داند و خواهان آزادی بی قید وشرط این دو و همچنین تمامی كسانی است كه پس از 22 خرداد به ناحق در بند گرفتار شده اند.
"دولت کودتا هرچه بیشتر سرکوب کند مسیر برایش دشوارتر میشود"
شعبه استان اصفهان سازمان دانش آموختگان ایران، با انتشار دومین بیانیه خود نسبت به موج جدید بازداشت فعالان سیاسی و همچنین تداوم بازداشت دبیرکل و سخنگوی این سازمان اعتراض کرد.
به گزارش ادوارنیوز متن این بیانیه به این شرح است:
چهار ماه از آغاز به كار دولت كودتایی می گذرد ولی همچنان كودتا گران نشان داده اند كه نه تنها تمایلی به پذیرش مسئولی اقدامات غیر قانونی خود ندارند كه اتفاقا در راه سركوب هرچه بیشتر ندای آزادیخواهی ملت ایران عزم خود را هر روز بیشتر از روز قبل جزم كرده وتمام توان خود را برای گسترش غل وزنجیرهای خود و ایجاد فضای رعب و خفقان بكار گرفته اند. تداوم بازداشت فعالان سیاسی و روند بازداشت های جدید اعضای حزب اعتماد ملی و جبهه مشارکت و همچنین فرزندان آنان همچون مهدی شیرزاد گویای این واقعیت است.
اقدامات هر روزه حکومت و دولت منتصب نشان آن است که برای رسیدن به چنین روزی برنامه ها ریخته وتدبیرها اندیشیده اند تا جشن غایت دیكتاتوری خود را به نظاره بنشیند اگرچه دستهایی نیز که به افتخار این پیروزی كف می زنند تا آرنج آغشته به خون باشند. غافل از اینكه خیال خام می پروراند كه اگر فعالین سیاسی وآنها كه در چشم مردم این مرزوبوم عزیز هستند را در زندان بیفكند ویا در خانه شان حصر نماید وچكمه پوشان تهی مغز خود را نیز در شهر ها پخش كند تا هراس مردم را بر انگیزانند، می تواند ندای آزادیخواهی ملتی كه بیش از صدسال از آزادیخواهی اش می گذرد را خفه كند وموجبات به تخت نشستن خود را بدور از دغدغه وهراس فراهم آورد.
جالب تر آنكه از فرط دستپاچگی دست به اقدامات نخ نما شده ای همچون اخذ اعترافات دروغین از كسانی می نماید كه اتهام اصلی آنها تحریك مردم وبرنامه ریزی برای شكل دهی جنبش سبز است اما طنز آلود اینكه جنبش سبز پس از به زندان افتادن آن عزیزان و در مقابل اقدامات سركوبگرانه از زیر خاكستر سالها یاس ونا امیدی ورنجش ملت ایران سربرآورد وبه مدد الهی وعزم ملت ایران می رود به آتشی تبدیل شود كه نه تنها دامان دولت کودتا که تمامی بساط دیکتاتوری را در بر خواهد گرفت.
و اما اكنون پس از چند ماه ، خبر از آزادی تعدادی از زندانیان جرم ناكرده واز جمله عزیزان احمد زید آبادی وعبدالله مومنی و مردانی همچون محمد قوچانی را اعلام می كنند ،خبری كه می رفت داغ وزجر شبانه روزی خانواده ها وفرزندان معصوم آنها را اندكی التیام بخشد، اما متاسفانه به دلایل عجیب وغیر قانونی كه نشان از عدم هماهنگی بین بخش های مختلف حكومت كودتا دارد ،از آزادی آنها ممانعت به عمل می آید و با اینكار خود بارقه امیدی كه در دل كودكان آنها برای دیداری دوباره با پدر پس از چند ماه دوری دمیده بود را به یاس بدل می كنند. اینگونه رفتارها نه تنها سودی برای آنها نخواهد داشت که تخم نفرت را در دل خانواده ها و کودکان آنها بارورتر خواهد کرد و جنبش سبز مردم ایران را هر روز متحدتر و گسترده تر می کند.
كودتا گران بدانند هر چه بیشتر در این جاده ای كه برای رسیدن به سركوب آزادی تدارك دیده اند پیش روند مسیر برایشان سنگلاخی تر ودشوارتر خواهد شد ونهایتا غرق در گندابی خواهند شد كه هرچه بیشتر در آن دست وپا زنند بیشتر در آن فرو خواهند رفت.
سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) شعبه اصفهان ضمن محكوم كردن اقدامات كودتاگران در سركوب جنبش سبز ،ممانعت از آزادی دبیر كل و سخنگوی سازمان خود را اقدامی كاملا غیر قانونی و مخالف موازین حقوق شهروندی می داند و خواهان آزادی بی قید وشرط این دو و همچنین تمامی كسانی است كه پس از 22 خرداد به ناحق در بند گرفتار شده اند.
چرا جنبش سبز رويين تن است؟!
موج سبز آزادی
در ماههای گذشته حوادث بسياري در كشور ما رخ داده است و جنبش سبز با رويدادهای مختلفی روبرو شده است. اگر حوادث پس از انتخابات را مرور كنيم مشاهده میكنيم كه جنبش سبز با انبوه تحديدها و خشونتها مورد حمله قرار گرفته است كه در تاريخ معاصر ما تقريبا كم نظير است. شهادت دهها نفر، بدرفتاری با مردم در زندانها، زندانیشدن بسياری از فعالان سياسی و مردم عادی، اعترافگيریها، تلاش رسانههای دولتی برای توجيه جنايات و سركوب تجمعات مردم با خشونت بسيار نمونهای از اين فشارهاست. يقينا در طول اين مدت حتی يك روز نيز به مردم اجازه داده نشد تا تجمع مسالمتآميز برگزار كنند. با مرور سريع اين حوادث، سوالی در ذهن نقش میبندد: چرا با وجود بهكارگيری حد اعلای خشونت و سختگيری، جنبش سبز متوقف نگرديد؟ بهرغم آنكه هر يك از اين رويدادها میتوانست مردم را نااميد و از پیگيری مطالبات و حضور در خيابانها دلسرد كند اما اينگونه نشد و حتی روز قدس نشان داد كه مردم هنوز اميدوار و پرشور هستند. اما بهراستی چرا هيچيك از كارتهای طرف مقابل، بازی را به نفع او رقم نزد؟
برای پاسخگویی به این سوال لازم است تا ابتدا جایگاه طرفین را در این بازی مشخص كنیم. انتخابات ریاست جمهوری دهم جایگاه و موقعیت دو گروه را به طور كامل مشخص ساخته و آنها را از یكدیگر متمایز كرد: گروهی كه با تقلب و دروغ نتیجه انتخابات را عوض كرد و گروهی كه نسبت به این دروغ اعتراض كرد و در پی حقیقت رفت. حوادث پس از 22 خرداد، ادامه جبههبندی و تقابل میان این دو گروه بود. در حقیقت برگزاركنندگان انتخابات ابتدا یك دروغ بزرگ به مردم گفتند و نتیجه را به نفع خود اعلام كردند.
پس از این دروغ بزرگ بود كه اعتراضهای خیابانی شروع شد و طرف مقابل نیز مجبور شد یك سلسله دروغهای دیگر بگوید و حوادث دیگری را رقم بزند. در واقع مردم با حضور در خیابانها ابتدا به دروغ بزرگ واكنش نشان دادند. اما چون سازندهی دروغ نمیخواست دروغ بودن ادعای خود را بپذیرد و به آن اذعان كند، مجبور شد برای توجیه دروغ نخستین و نیز حوادث بعدی دروغهای تازهای بگوید. در این راستا بود كه ابتدا حركت مردم را نادیده گرفت و تعداد آنها را ناچیز دانست، سپس این حركتها را آشوب و اغتشاش خطاب كرد، در مرحله بعد كشتار مردم را انكار كرد و نام و مشخصات افراد كشته شده را دروغ خواند، سپس بدرفتاری با زندانیان را اساسا غیرممكن دانست و غیره.
میبینیم كه هرچه از دروغ بزرگ گذشت دروغهای دیگری نیز به آن اضافه شد. در هر مرحله با پافشاری مردم طرف مقابل مجبور به واكنش شد و چون واكنشها خشونتآمیز بود فجایع بسیاری را رقم زد و برای توجیه این فجایع دروغهای جدیدی نیز ساخته شد. كمكم مجموعهای از دروغ شكل گرفت كه بسیار پیچیده، مبهم و گاه متناقض بود. تشخیص دروغ بودن كلیت این مجموعه اكنون بسیار آسانتر از روزهای اول پس از انتخابات است.
از طرف دیگر، جنبش سبز ابتدا بر حقانیت ادعای خود و بر حق بودن رای خود اصرار ورزید و با گذشت زمان نیز این پافشاری بیشتر شد. در واقع این پیگیری بود كه باعث شد «دروغ پرداز» مجبور شود برای پوشاندن دروغ اول، مجموعه دروغها را بسازد. در نتیجه زمان نشان داد كه جنبش سبز در جایگاه حقیقت قرار دارد و طرف مقابل در جایگاه دروغ. با دقت بیشتر میتوان مشاهده كرد كه ادعاهای جنبش سبز بسیار روشن و شفاف و پاسخهای طرف مقابل بسیار مبهم است.
مثلا جنبش سبز تصاویر و اسامی كشتهشدگان را منتشر میكند، اما طرف مقابل برای آنكه این ادعا را رد كند مجبور است یك سلسله حرفهای مبهم و پیچیده ارائه كند. مثلا بگوید كه این افراد وجود ندارند یا ما آنها را نكشتهایم یا اینكه در ایران یك عده نیروی مسلح خودسر و ناشناخته، همراه با امكانات و تجهیزات كامل وجود دارد كه از ما فرمان نمیگیرد و مردم را میكشد! مشخص است كه ادعای مبتنی بر حقیقت چقدر شفاف و ساده و ادعای مبتنی بر دروغ چقدر پیچیده و مبهم است.
اگر به تفاوت جایگاه جنبش سبز و جایگاه گروه مخالف آن توجه كنیم میتوانیم بفهمیم كه چرا هیچیك از ترفندهای بهكار رفته علیه جنبش موثر نبوده است. آنچه جنبش سبز خواهان آن است و علت به خیابان آمدن مردم، مسالهای ناحق، دروغ یا باطل نیست. مردم در جایگاه حقیقت هستند و طرف مقابل در جایگاه دروغ قرار دارد. اما حقیقت چیست و چه خصوصیاتی دارد؟ حقیقت به زبان ساده چیزی است كه وجود دارد، هستی دارد و دروغ چیزی است كه وجود ندارد، هستی ندارد.
مردمی كه بر حقیقت(رای خود) تاكید میكنند به چیزی متوسل شدهاند كه واقعا وجود دارد. مردم واقعا رای دادهاند و انبوه افرادی كه به خیابان میآیند را نمیتوان انكار كرد و مثلا نمیتوان گفت كه آنها وجود ندارند و خیالی هستند. اما دروغ وجود خارجی ندارد. در عالم واقع تعداد آرای احمدینژاد چندین برابر آراء دیگر كاندیداها نیست. گرچه هستند كسانی كه به وی رای دادهاند اما تعدادشان آنگونه كه ادعا می شود زیاد نیست.
دستكم در شهر تهران تعداد آنها آنچه وزارت كشور اعلام کرده یعنی 2میلیون نفر نیست. اگر این تعداد صحیح بود آنگاه باید مردم طرفدار او به صورت خودجوش در این سه ماه برنامه یا تجمعی را برگزار میكردند. به علاوه كه آنها مشكل مجوز ندارند و میتوانند از اماكن دولتی نیز استفاده كنند. اما در این مدت چنین تجمعی برگزار نشد. حتی در مواردی كه جنبش سبز و گروه مقابل در یك مكان تجمع داشتند(مانند روز قدس) نیز تعداد افراد گروه مقابل چندین برابر هواداران جنبش سبز نبود.
بنابراین اكنون مردم بر مسالهای واقعی و حقیقی تاكید دارند، در نتیجه هر حركت طرف مقابل نیز كه بر اساس دروغ باشد نقش بر آب میشود. طرف مقابل كه در جایگاه دروغ است نمیتواند بر حقیقت تاثیر بگذارد. تنها میتواند دروغ بزرگ خود را با دروغهای بیشتر بپوشاند و توجیه كند. هرچه مردم بیشتر بر حق بودن ادعای خود تاكید كنند، او مجبور میشود دروغهای بیشتری بگوید و هرچه بیشتر دروغ بگوید بیشتر رسوا میشود. دروغ نمیتواند حقیقت را نابود كند. طرف مقابل هر سحر و جادویی كه از آستین خارج كند بهوسیله حرف و سخن حق نابود خواهد شد. رای مردم واقعی است و حقیقت این رای مانند عصای موسی بر انبوه سحر ساحران (سركوب، زندان و شكنجه) پیروز شده است. جنبش سبز در برابر اسلحهی دروغ رویینتن است.
در ماههای گذشته حوادث بسياري در كشور ما رخ داده است و جنبش سبز با رويدادهای مختلفی روبرو شده است. اگر حوادث پس از انتخابات را مرور كنيم مشاهده میكنيم كه جنبش سبز با انبوه تحديدها و خشونتها مورد حمله قرار گرفته است كه در تاريخ معاصر ما تقريبا كم نظير است. شهادت دهها نفر، بدرفتاری با مردم در زندانها، زندانیشدن بسياری از فعالان سياسی و مردم عادی، اعترافگيریها، تلاش رسانههای دولتی برای توجيه جنايات و سركوب تجمعات مردم با خشونت بسيار نمونهای از اين فشارهاست. يقينا در طول اين مدت حتی يك روز نيز به مردم اجازه داده نشد تا تجمع مسالمتآميز برگزار كنند. با مرور سريع اين حوادث، سوالی در ذهن نقش میبندد: چرا با وجود بهكارگيری حد اعلای خشونت و سختگيری، جنبش سبز متوقف نگرديد؟ بهرغم آنكه هر يك از اين رويدادها میتوانست مردم را نااميد و از پیگيری مطالبات و حضور در خيابانها دلسرد كند اما اينگونه نشد و حتی روز قدس نشان داد كه مردم هنوز اميدوار و پرشور هستند. اما بهراستی چرا هيچيك از كارتهای طرف مقابل، بازی را به نفع او رقم نزد؟
برای پاسخگویی به این سوال لازم است تا ابتدا جایگاه طرفین را در این بازی مشخص كنیم. انتخابات ریاست جمهوری دهم جایگاه و موقعیت دو گروه را به طور كامل مشخص ساخته و آنها را از یكدیگر متمایز كرد: گروهی كه با تقلب و دروغ نتیجه انتخابات را عوض كرد و گروهی كه نسبت به این دروغ اعتراض كرد و در پی حقیقت رفت. حوادث پس از 22 خرداد، ادامه جبههبندی و تقابل میان این دو گروه بود. در حقیقت برگزاركنندگان انتخابات ابتدا یك دروغ بزرگ به مردم گفتند و نتیجه را به نفع خود اعلام كردند.
پس از این دروغ بزرگ بود كه اعتراضهای خیابانی شروع شد و طرف مقابل نیز مجبور شد یك سلسله دروغهای دیگر بگوید و حوادث دیگری را رقم بزند. در واقع مردم با حضور در خیابانها ابتدا به دروغ بزرگ واكنش نشان دادند. اما چون سازندهی دروغ نمیخواست دروغ بودن ادعای خود را بپذیرد و به آن اذعان كند، مجبور شد برای توجیه دروغ نخستین و نیز حوادث بعدی دروغهای تازهای بگوید. در این راستا بود كه ابتدا حركت مردم را نادیده گرفت و تعداد آنها را ناچیز دانست، سپس این حركتها را آشوب و اغتشاش خطاب كرد، در مرحله بعد كشتار مردم را انكار كرد و نام و مشخصات افراد كشته شده را دروغ خواند، سپس بدرفتاری با زندانیان را اساسا غیرممكن دانست و غیره.
میبینیم كه هرچه از دروغ بزرگ گذشت دروغهای دیگری نیز به آن اضافه شد. در هر مرحله با پافشاری مردم طرف مقابل مجبور به واكنش شد و چون واكنشها خشونتآمیز بود فجایع بسیاری را رقم زد و برای توجیه این فجایع دروغهای جدیدی نیز ساخته شد. كمكم مجموعهای از دروغ شكل گرفت كه بسیار پیچیده، مبهم و گاه متناقض بود. تشخیص دروغ بودن كلیت این مجموعه اكنون بسیار آسانتر از روزهای اول پس از انتخابات است.
از طرف دیگر، جنبش سبز ابتدا بر حقانیت ادعای خود و بر حق بودن رای خود اصرار ورزید و با گذشت زمان نیز این پافشاری بیشتر شد. در واقع این پیگیری بود كه باعث شد «دروغ پرداز» مجبور شود برای پوشاندن دروغ اول، مجموعه دروغها را بسازد. در نتیجه زمان نشان داد كه جنبش سبز در جایگاه حقیقت قرار دارد و طرف مقابل در جایگاه دروغ. با دقت بیشتر میتوان مشاهده كرد كه ادعاهای جنبش سبز بسیار روشن و شفاف و پاسخهای طرف مقابل بسیار مبهم است.
مثلا جنبش سبز تصاویر و اسامی كشتهشدگان را منتشر میكند، اما طرف مقابل برای آنكه این ادعا را رد كند مجبور است یك سلسله حرفهای مبهم و پیچیده ارائه كند. مثلا بگوید كه این افراد وجود ندارند یا ما آنها را نكشتهایم یا اینكه در ایران یك عده نیروی مسلح خودسر و ناشناخته، همراه با امكانات و تجهیزات كامل وجود دارد كه از ما فرمان نمیگیرد و مردم را میكشد! مشخص است كه ادعای مبتنی بر حقیقت چقدر شفاف و ساده و ادعای مبتنی بر دروغ چقدر پیچیده و مبهم است.
اگر به تفاوت جایگاه جنبش سبز و جایگاه گروه مخالف آن توجه كنیم میتوانیم بفهمیم كه چرا هیچیك از ترفندهای بهكار رفته علیه جنبش موثر نبوده است. آنچه جنبش سبز خواهان آن است و علت به خیابان آمدن مردم، مسالهای ناحق، دروغ یا باطل نیست. مردم در جایگاه حقیقت هستند و طرف مقابل در جایگاه دروغ قرار دارد. اما حقیقت چیست و چه خصوصیاتی دارد؟ حقیقت به زبان ساده چیزی است كه وجود دارد، هستی دارد و دروغ چیزی است كه وجود ندارد، هستی ندارد.
مردمی كه بر حقیقت(رای خود) تاكید میكنند به چیزی متوسل شدهاند كه واقعا وجود دارد. مردم واقعا رای دادهاند و انبوه افرادی كه به خیابان میآیند را نمیتوان انكار كرد و مثلا نمیتوان گفت كه آنها وجود ندارند و خیالی هستند. اما دروغ وجود خارجی ندارد. در عالم واقع تعداد آرای احمدینژاد چندین برابر آراء دیگر كاندیداها نیست. گرچه هستند كسانی كه به وی رای دادهاند اما تعدادشان آنگونه كه ادعا می شود زیاد نیست.
دستكم در شهر تهران تعداد آنها آنچه وزارت كشور اعلام کرده یعنی 2میلیون نفر نیست. اگر این تعداد صحیح بود آنگاه باید مردم طرفدار او به صورت خودجوش در این سه ماه برنامه یا تجمعی را برگزار میكردند. به علاوه كه آنها مشكل مجوز ندارند و میتوانند از اماكن دولتی نیز استفاده كنند. اما در این مدت چنین تجمعی برگزار نشد. حتی در مواردی كه جنبش سبز و گروه مقابل در یك مكان تجمع داشتند(مانند روز قدس) نیز تعداد افراد گروه مقابل چندین برابر هواداران جنبش سبز نبود.
بنابراین اكنون مردم بر مسالهای واقعی و حقیقی تاكید دارند، در نتیجه هر حركت طرف مقابل نیز كه بر اساس دروغ باشد نقش بر آب میشود. طرف مقابل كه در جایگاه دروغ است نمیتواند بر حقیقت تاثیر بگذارد. تنها میتواند دروغ بزرگ خود را با دروغهای بیشتر بپوشاند و توجیه كند. هرچه مردم بیشتر بر حق بودن ادعای خود تاكید كنند، او مجبور میشود دروغهای بیشتری بگوید و هرچه بیشتر دروغ بگوید بیشتر رسوا میشود. دروغ نمیتواند حقیقت را نابود كند. طرف مقابل هر سحر و جادویی كه از آستین خارج كند بهوسیله حرف و سخن حق نابود خواهد شد. رای مردم واقعی است و حقیقت این رای مانند عصای موسی بر انبوه سحر ساحران (سركوب، زندان و شكنجه) پیروز شده است. جنبش سبز در برابر اسلحهی دروغ رویینتن است.
اشتراک در:
پستها (Atom)

