۱۳۸۸ آبان ۱۶, شنبه
وبلاگ فیلترشد
جیره خورای جلاد این وبلاگو فیلتر کردن.
هدفم رسوندن اخبار روز به بینندگان بود. اخباری از سایت هایی که فیلترن. حالا که اینم فیلتر شده باید برم یکی دیگه درست کنم. یا نه چن تا دیگه. به کوری چشم هرچی الدنگ نادونه. تا بیان پیداش کنن انشاءالله هم لوطی و هم عنترش در دادگاه خلق محاکمه و اعدام شدن.
خدافسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس.
۱۳۸۸ آبان ۱۵, جمعه
برای ترس و لرز و توهینهای بیسابقه ورق پاره کیهان

برای ترس و لرز و توهینهای بیسابقه کیهان
روزنامه نه چندان وزین کیهان بار دیگر نتوانست خشم برخاسته از ترس خود از حضور گسترده و باشکوه سبزها در روز سیزدهم آبان را پنهان کند و در شماره صبح امروز، تیتری سراسر دروغ و اهانت به دو تن از رهبران جنبش سبز، میرحسین موسوی و سیدمحمد خاتمی به قلم معلومالحال حسین شریعتمداری منتشر کرده است. حسین شریعتمداری گویا هنوز چنان در رویای کودتا علیه ملت و تجاوز به رای و جان مردم کشور است که افسار کلمات بیش از پیش از اختیارش خارج شدهاست. گرچه این دست فحاشیها در این روزنامه به عادتی دیرینه تبدیل شده اما درباره این بیانیه، شاید تذکر چند نکته ضروری باشد:
اول- برادر حسین ظاهرا فراموش کردهاند آن کسی که این روزها سر از اسرائیل و میزهای مذاکره با سران این کشور در میآورد، احمدینژاد و اطرافیانش است، نه موسوی و خاتمی که حال و روزشان بر عالم و آدم عیان است. بد نیست از ایشان بپرسیم زمانی که سران دولت کودتا به پشتیبانی حامیان و عوامل پشت و روی صحنه کودتا بر علیه ملت و حمایت آن به اصطلاح روزنامه سر میزهای مذاکره با اسرائیلیها نشستند کجا بودند؟ موسوی و خاتمی به اسرائیل باج میدهند یا کودتاگران مورد حمایت جریده شما که بعد از مصاحبههای پی در پی بر سر قضیه هولوکاست وقتی به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند؟
دوم- برادر بازجو ظاهرا فراموش کردهاند که این موسوی و خاتمی نبودند که در بیانیههای خود به آمریکا چراغ سبز نشان دادند، بلکه رئیسجمهور نامشروع برآمده از دل کودتا و مورد حمایت شما بود که استقلال سیساله کشور را با عجز و لابههای پشت پرده خود برای برقراری ارتباط با آمریکا - به هر قیمت - بر باد داده است. آن زمان که می شد با عزت و احترام سر میز مذاکره رفت، قلم جنابعالی بود که خاتمی را خائن به ملت خواند و بدون توجه به منافع ملی به سیاهنمایی پرداخت، چرا که میدانستید اگر این اتفاق با احترام و عزت توسط خاتمی انجام شود دیگر چیزی به کیسه خالی شما نخواهد ماسید و همه خائن واقعی به منافع ملی را خوب خواهند شناخت. حالا بعد از ۱۲ سال، این همان قلم است که خاتمی و موسوی را خائن به ملت معرفی میکند تا منتکشیهای خائن واقعی به رای و حقوق و منافع ملت باز هم پشت نقاب بماند، غافل از آنکه این پرده پنج ماه است که فرو افتاده و مردم همه چهره بینقاب دروغ را به چشم خود دیدهاند.
سوم- به دلیل غلبه بیحواسی، جناب شریعتمداری یادشان نیست جسارتا ایشان و عوامل کودتاگرشان بودند که با همراهی مرتضوی تمامی روزنامههای اصلاحطلب را به تیغ سانسور سر بریدند، روزنامهنگاران را راهی زندان کردند و با پارازیتهای چند میلیارد تومانی از جیب بیتالمال، سلامت مردم کشور را نشانه رفتند تا مبادا از اخبار جنبش سبز باخبر شوند، ایشان گویا دروغپراکنیهای بیستوسی و اخبارهای سراسر کذب صداوسیمای ضدملیشان را فراموش کردهاند که با اسم آوردن از چند موسسه بی ربط و رسانههای خارجی سعی در وارونه جلوه دادن واقعیات دارند. محض اطلاع مدیریت کیهان، باید تاکید کنیم خائن آن کسی است که از پول بیتالمال شش شبکه راه میاندازد، شبانه روز به مردم دروغ میگوید و جنایتهای کهریزک را با برنامهسازیهای کودکانهای چون بیست و سی خنثی میکنند.
چهارم- با در نظر گرفتن همه این مسائل و نیز وقوف به اینکه جنابعالی در ساماندهی کودتا علیه رای مردم و سرکوبهای خیابانی و سپس توجیه آنان نقش به سزایی داشتید به این نتیجه میرسیم که اصلا شما نامی از انقلاب و امام نیاورید به مراتب سنگینترید. از آنجایی که میزان به کارگیری این کلمات هم در سخنانتان به شدت بالاست به شما توصیه میکنیم به جای واژه انقلاب و امام از واژه کودتا و کودتاگر استفاده کنید، چون اصولا این کلمات به طرز فکر و شخصیت شما بیشتر میخورند و کلماتی از قبیل امام و انقلاب و ایثار و شهدا اصولا در کلام شما نمینشینند و اگر بنشینند هم به لطیفه بیشتر شبیهند.
۱۳۸۸ آبان ۱۴, پنجشنبه
یابو شناسایی شد


ستوان یکم محمد جواد ابراهیمی
محل خدمت : یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی ناحیه انتظامی تهران بزرگ
محل سکونت : شهر ری -حسن آباد فشاپویه - بلوار امام خمینی نبش بانک ملت
تلفن منزل : 56228414
محل خدمت : یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی ناحیه انتظامی تهران بزرگ
محل سکونت : شهر ری -حسن آباد فشاپویه - بلوار امام خمینی نبش بانک ملت
تلفن منزل : 56228414
بار دیگر در همین مجال اعلام می کنم که هدف ما از شناسایی این ضاربان مجازات و تشویق به خشونت نمی باشد ، هدف ما این است که این مزدوران بدانند دیگر حاشیه امنی ندارند و رسوا خواهند شد .
گفتنی ها
۱۳۸۸ آبان ۱۳, چهارشنبه
برای دیدن «موج سبز آزادی» تا اطلاع ثانوی همچنان از فیلتر شکن استفاده کنید

برای مقابله با روش جدید کودتاگران در سانسور:
برای دیدن «موج سبز آزادی» تا اطلاع ثانوی همچنان از فیلتر شکن استفاده کنید
کودتا گران در اقداماتی جدید، سایتهای حامی جنبش سبز از جمله "موج سبز آزادی" را از فیلتر خارج کردهاند، اما با مراجعه مستقیم(بدون فیلترشکن) مردم، آنها به آرشیو(کش) قدیمی سایت و در برخی موارد به سایتهای حامی کودتا هدایت میشوند.
از این رو برای مقابله با این ترفند و پیشگیری از تمهیدات بعدی که حامیان «سایبری» کودتا احتمالا تدارک دیدهاند، هنگام بازدید از موج سبز آزادی از فیلترشکن و یا "گوگل ریدر" استفاده کنید.
نمونهای از سایتهایی که حامیان کودتا بازدید کنندگان موج سبز آزادی که بدون فیلترشکن مراجعه میکنند را به آنها هدایت میکنند!
تلاش برای تغییر مقصد بازدید کنندگان «موج سبز آزادی»


تلاش برای تغییر مقصد بازدید کنندگان «موج سبز آزادی»
حامیان «سایبری» کودتا در اقدامی تازه، در چند روز گذشته «موج سبز آزادی» و برخی پایگاههای دیگر را رفع فیلتر نمودهاند ولی با وارد کردن آدرس «www.mowjcamp.com» بازدیدکنندگان به پایگاه اینترنتی جعلی و حامی کودتاگران «جنبش سبز نبوی» هدایت میشوند و در تلاش هستند جلوه کنند که «موج سبز آزادی» هک شده است. در گزارش فنی زیر، جزئیات این اقدام نافرجام، به همراه شواهد و مدارک ارائه شده است.
وقتی آدرس یک پایگاه اینترنتی مثل «www.mowjcamp.com» را در نوار آدرس مرورگر خود وارد میکنید، این آدرس به به یک شماره مخصوص که تحت عنوان آی پی (IP) شناخته میشود ترجمه میگردد و کامپیوتر شما برای تبادل اطلاعات با «سرور» آن پایگاه، از این شماره استفاده میکند. این کار به کمک سرورهای متعددی در شبکه اینترنت انجام میشود. کودتاگران که با سلاح فیلترینگ نتوانستهاند کاری از پیش ببرند در اقداماتی جدید، شماره مخصوص سرور (IP) «موج سبز آزادی» را در ایران جعل کرده و آنرا به سرور پایگاه اینترنتی جعلی «جنبش سبز نبوی» با آیپی 62.220.120.5 هدایت میکنند.
با یک بررسی فنی در مورد این آی پی، رد پای صدا و سیمای ایران (IRIB) و موسسه سروش رسانه (Soroush Rasaneh Institute) در این اقدام کودتاگران مشخص میشود. همان طور که در شکل زیر با کادر قرمز رنگ مشخص شده است، آیپی مورد استفاده جعلی 62.220.120.5 در محدوده آیپیهای ثبت شده (از 62.220.120.1 تا 62.220.121.254) تحت نام صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران (IRIB) قرار دارد.
۱۳۸۸ آبان ۱۰, یکشنبه
دادگاه رییس روابط عمومی دیکتاتوربه تعویق افتاد

دادگاه روزنامه کیهان طبق معمول به تعویق افتاد
جلسه رسيدگي به اتهام حسين شريعتمداري مدير مسوول روزنامه كيهان تجديد و به وقت ديگري موكول شد.
به گزارش ايسنا، صبح امروز قرار بود پرونده روزنامه كيهان به مديرمسوولي حسين شريعتمداري در شعبه 76 دادگاه كيفري استان تهران به رياست قاضي مديرخراساني و با حضور اعضاي هيات منصفه مطبوعات برگزار شود.
قاضي مديرخراساني با اشاره به انجام مراسم تحليف اعضاي جديد هيات منصفه مطبوعات، يادآور شد: هيات منصفه مطبوعات اعلام كرد كه چون اعضاي جديد هيات منصفه در جريان پرونده روزنامه كيهان نيستند جلسه رسيدگي تجديد و به وقت ديگري موكول شود و چون اعضا در جريان اتهامات نيستند جلسه تجديد ميشود.
در اين هنگام نسرين ستوده وكيل مدافع يكي از شاكيان پرونده روزنامه كيهان به طرح ايرادي پرداخت و با بيان اينكه دومين بار است كه جلسه رسيدگي به پرونده كيهان تجديد ميشود، خاطرنشان كرد: چرا اعضاي هيات منصفه مطبوعات در جريان پرونده نشريه علم و نيرو بوده و دادگاه اين نشريه برگزار شد اما در جريان پرونده روزنامه كيهان نيستند؟
رييس شعبهي 76 دادگاه كيفري استان تهران در پاسخ، گفت: عمر هيات منصفهي مطبوعات به اتمام رسيده و امروز مراسم تحليف اعضاي جديد بوده است و تعيين وقت براي رسيدگي به پروندهي علم و نيرو پيشتر صورت گرفته است.
خليلي، وكيل مدافع عمادالدين باقي نيز با اشاره به اظهارات نسرين ستوده با طرح اين سوال كه چرا پيك نشريهي علم و نيرو به اعضاي هيات منصفه ابلاغ شده ولي براي روزنامهي كيهان چنين نشده است؟ اعتراض خود را از تجديد جلسه اعلام كرد.
وي شفاها اعلام كرد كه به دليل نحوه رسيدگي به پرونده شكايت خود را مسترد ميكند.
قاضي مديرخراساني تاكيد كرد: دادگاه آمادگي رسيدگي به پرونده را دارد ولي هيات منصفه بيان ميكند كه آمادگي ندارد.
جلسه رسيدگي به اتهام حسين شريعتمداري مدير مسوول روزنامه كيهان تجديد و به وقت ديگري موكول شد.
به گزارش ايسنا، صبح امروز قرار بود پرونده روزنامه كيهان به مديرمسوولي حسين شريعتمداري در شعبه 76 دادگاه كيفري استان تهران به رياست قاضي مديرخراساني و با حضور اعضاي هيات منصفه مطبوعات برگزار شود.
قاضي مديرخراساني با اشاره به انجام مراسم تحليف اعضاي جديد هيات منصفه مطبوعات، يادآور شد: هيات منصفه مطبوعات اعلام كرد كه چون اعضاي جديد هيات منصفه در جريان پرونده روزنامه كيهان نيستند جلسه رسيدگي تجديد و به وقت ديگري موكول شود و چون اعضا در جريان اتهامات نيستند جلسه تجديد ميشود.
در اين هنگام نسرين ستوده وكيل مدافع يكي از شاكيان پرونده روزنامه كيهان به طرح ايرادي پرداخت و با بيان اينكه دومين بار است كه جلسه رسيدگي به پرونده كيهان تجديد ميشود، خاطرنشان كرد: چرا اعضاي هيات منصفه مطبوعات در جريان پرونده نشريه علم و نيرو بوده و دادگاه اين نشريه برگزار شد اما در جريان پرونده روزنامه كيهان نيستند؟
رييس شعبهي 76 دادگاه كيفري استان تهران در پاسخ، گفت: عمر هيات منصفهي مطبوعات به اتمام رسيده و امروز مراسم تحليف اعضاي جديد بوده است و تعيين وقت براي رسيدگي به پروندهي علم و نيرو پيشتر صورت گرفته است.
خليلي، وكيل مدافع عمادالدين باقي نيز با اشاره به اظهارات نسرين ستوده با طرح اين سوال كه چرا پيك نشريهي علم و نيرو به اعضاي هيات منصفه ابلاغ شده ولي براي روزنامهي كيهان چنين نشده است؟ اعتراض خود را از تجديد جلسه اعلام كرد.
وي شفاها اعلام كرد كه به دليل نحوه رسيدگي به پرونده شكايت خود را مسترد ميكند.
قاضي مديرخراساني تاكيد كرد: دادگاه آمادگي رسيدگي به پرونده را دارد ولي هيات منصفه بيان ميكند كه آمادگي ندارد.
مهندس بهزاد نبوی و درخواست برگزاری دادگاه علنی

درخواست بهزاد نبوی برای برگزاری علنی دادگاه
بهزاد نبوی، عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب که چند روز بعد از انتخابات ریاستجمهوری بازداشت شده بود صبح امروز در شعبه 15 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی حاضر و رسیدگی به اتهاماتش آغاز شد.
وکیل بهزاد نبوی در گفتوگو با خبرگزاری ایلنا، با اعلام این مطلب، اتهامات موکل خود را شرکت در راهپیمایی اعتراضی به نتیجه انتخابات و رئیسجمهوری احمدینژاد در روزهای 23 و 25 خردادماه، اخلال در ترافیک در روزهای مذکور، تبلیغ علیه نظام و نگهداری اسناد محرمانه عنوان کرد.
صالح نیکبخت با بیان اینکه زمان برگزاری موکلش سهشنبه هفته گذشته به وی اعلام شد، اظهار داشت: در این مدت کوتاه نتوانستم تمام پرونده را قرائت کنم از سوی دیگر بهزاد نبوی نیز آمادگی برای تقدیم دفاعیه را نداشت به همین دلیل از دادگاه تقاضای استمهال 5 هفتهای برای برگزاری جلسه بعدی را کردیم که دادگاه با درخواست استمهال موافقت اما 5 هفته فرصت را نپذیرفت.
وی ادامه داد: با توجه به اختیارات دادگاه نسبت به تبدیل قرار بازداشت به قرار وثیقه یا وکالت و با توجه به اینکه موجبات صدور قرار بازداشت طبق بند «د» ماده 32 قانون آیین دادرسی کیفری برطرف شده است و از طرف دیگر صدور قرار بازداشت در اتهام انتصابی به موکل جنبه الزامی ندارد و با عنایت به اینکه بهزاد نبوی بیش از 5/4 ماه در بازداشت بوده و شرایط جسمانی وی و اینکه وی نباید در محیط استرسزا قرار گیرد به تایید پزشکی قانونی و پزشکان متخصص رسیده است، درخواست تبدیل قرار او را کردیم.
نیکبخت خاطر نشان كرد: همچنین در دادگاه، بهزاد نبوی از رئیس دادگاه درخواست کرد با توجه به اینکه وی دو جلسه در دادگاه حاضر شده و علیه وی کیفرخواست مفصلی قرائت شد و در آن به نبوی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی اتهاماتی وارد شده است، جلسه دادگاهاش به صورت علنی برگزار شود تا وی بتواند به این اتهامات پاسخ دهد و اتهاماتی که الزامات محرمانه دارد به صورت غیرعلنی برگزار شود که قرار شد دادگاه در مورد درخواست تبدیل قرار بازداشت به قرار وثیقه یا کفالت و نیز برگزاری علنی یا غیرعلنی دادگاه بعدا اعلام نظر کند.
وی تاکید کرد: در مورد قرائت پرونده و ملاقات با بهزاد نبوی هیچگونه ممانعتی به عمل نیامد.
گفتني است بعد از پايان دادگاه،بهزاد نبوي به بيمارستان منتقل شد.
هشدارآیتالله صانعی به مستبدین و مستکبرین و دعوت برای 13 آبان:

"ملت با پایداری خود و گرامیداشت چنین روزهایی نقشههای شوم پشت پرده را خنثی خواهد کرد"
آيتالله صانعی در آستانه روز 13 آبان و با دعوت مردم برای حضور در برنامه این روز، خاطرنشان کرده است که استکبار خارجی و استبداد داخلی در دستیابی به منافع خود پرمنفعتترین راه را به دست آوردهاست، اما قدرتهای استکباری و استبدادی باید بدانند ملت با پایداری خود و گرامیداشت چنین روزهایی نقشههای شوم پشت پرده و آشکاری که بر خلاف منافع و حقوق مردم ایران کشیده شده و میشود را خنثی و عقیم نموده و به خودشان باز میگرداند. متن بیانیه آیتالله صانعی به این شرح است:
بسمه تعالی
ملت بزرگ و فهیم ایران
روز سیزدهم آبان یادآور صفحاتی از تاريخ اين مملکت همچون تبعید امام خمینی (سلام الله علیه) در پی اعتراض به لایحه کاپیتولاسیون ، کشتار دانش آموزان بیگناه در محوطه دانشگاه تهران و مبارزه ضد استکباری دانشجویان پیرو خط امام پس از انقلاب می باشد؛ توجه به مسائل تاریخی و درس گرفتن از آن می تواند ملت ها را در مسیر پرفراز و نشیب خود راهنمایی کند.
تبعید امام خمینی (سلام الله علیه) هرچند به علت سخنرانی بر علیه کاپیتولاسیون صورت گرفت، اما دستگاه استبدادی بنابر اطلاعیه ساواک علت آن را اقدام علیه منافع ملت، امنیت، استقلال و تمامیت ارضی معرفی نمود [1]و منافع دولت های استعماری مانع هرگونه اعتراض به این تبعید و کشتار دانش آموزان بی گناه در صحن دانشگاه تهران و نقض گسترده آزادی بیان و دفاع از حقوق ملت از سوی آنها گردید.
آنچه امروز باید مورد توجه قرار گیرد این نکته است که دیگر قدرتهای استعماری، سیاست استعماری خود را با لشکرکشی، کشورگشایی و غارت آشکار منابع سایر کشورها و دخالت مستقیم در امور آنها دنبال نمی کنند، اما این به معنای پایان دوره استعمار نیست. بلکه شکل جدید بهره کشی از ملت ها با استفاده از شیوه های جدید، مد نظر آنان قرار گرفته و منافع ملی آن کشورها توجیه گر استعمار در شکل جدید خود گردیده است؛ هرچند آنها می کوشند که با استفاده از شگردهای نادرست و استفاده ناصحیح از واژه ها و مفاهیم مطلوب انسان ها، پرده بر اعمال خود بکشند؛ اما کیست که نداند آنان در بدست آوردن منافع خود هیچ حد و مرزی را نمی شناسند؛ و زمانی که منافع آن کشورها در میان باشد حقوق سایر ملت هاست که به مسلخ برده می شود.
بهره کشی، فصل مشترک استعمار قدیم و جدید است و حمایت قدرتهای استعماری از حکومت های مستبد، نشانگر و دلیلی دیگر بر این واقعیت است که استعمار و استبداد، دو روی یک سکه اند. حمایت دولت وقت آمریکا از کودتای 28 مرداد و تغییر مسیر تاریخی یک ملت، از خاطره مردم ایران فراموش شدنی نیست؛ پشتیبانی بی چون و چرای دولتهای استعماری از حکومت شاه در حالی که فرزندان این مرز و بوم در سیاه چال های آن رژیم زندانی، شکنجه و شهید می شدند را چگونه می توان توجیه نمود.
حمایت مستقیم و غیر مستقیم دولت های استعماری و استکباری از صدام در جنگ هشت ساله علیه ملت ایران که منجر به شهادت، مجروحیت و اسارت هزاران تن از فرزندان این مرز و بوم و وارد آمدن ميلیاردها دلار خسارت به این کشور گردید، چه معنا و مفهومی می توانست داشته باشد. حمایت آنها از دولتهای مستبد در گذشته و حال در حالی که حقوق اولیه آن ملت ها در کشورهایشان پایمال گشته، با چه هدفی صورت گرفته و می گیرد.
نمونه هایی از این دست بسیار است که شاهدی است بر اینکه هیچ گاه دولت های قدرتمند استعماری و استبدادی شرق و غرب برای جلوگیری از ظلم و ستم و رسیدن مردم به حقوق، عدالت و آزادی های فطریشان « فِطْرَتَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا » هزینه ای نپرداخته و تنها منافع ظالمانه و جائرانه آنها تعیین کننده روابط و برخوردشان با سایر کشورها خواهد بود.
آنچه می تواند استقلال کشورها مخصوصاً کشور عزیزمان را با توجه به شیوه های جدید استعمار حفظ نماید و مانع از تضییع حقوق آنان گردد؛ تنها توکل به ذات باری تعالی، « وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ » هوشیاری نخبگان جامعه، آگاهی توده های مردم، آزادی بیان، وجود رسانه های آزاد و مستقل، توجه به نظر و آراء اکثریت مردم و اهداف اولیه ایجاد نظام جمهوری اسلامی است.
در جامعه ای که نخبگان آن مورد بی مهری، و دانشگاه ها و مردمش مورد حمله، هجمه و... قرار گرفته و گرفتار قید و بند شده و امکان ابراز نظر از آنها سلب می گردد و از سوی دیگر، مردمان آن جامعه نامحرم تلقی می گردند و جهل آنان در مسائل برآگاهیشان ترجیح داده می شود و رسانه های متملق و دروغ پرداز بر رسانه های مستقل ـ که چشمان بیدار جامعه اند ـ ترجیح داده شود، مطمئناً استکبار خارجی و استبداد داخلی در دستیابی به منافع خود کم هزینه ترین و پر منفعت ترین راه را به دست آورده است و هیچ گاه دولتها در رسیدن به منافع خود در پی افزایش هزینه های خود نیستند. لکن قدرتهای استکباری و استبدادی بدانند این ملت با پایداری خود و گرامیداشت چنین روزهایی نقشه های شوم پشت پرده و آشکاری را که بر خلاف منافع و حقوق مردم ایران کشیده شده و می شود خنثی و عقیم نموده و به خودشان باز می گردانند که« وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللهُ وَاللهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ».
یوسف صانعی
قم المقدسه
10/8/1388
---------------
1-اطلاعيه كوتاه ساواك كه از راديو و تلويزيون و روزنامهها انتشار يافت، چنين بود:
«طبق اطلاع موثق و شواهد و دلائل كافي چون رويه آقاي خميني و تحريكات مشاراليه عليه منافع ملت و امنيت و استقلال و تماميت ارضي كشور تشخيص داده شد، لذا در تاريخ 13 آبان 1343 از ايران تبعيد گرديد.»
برگرفته از: پایگاه اطلاعرسانی دفتر آیتالله صانعی
انتقاد از دیکتاتور آزاد شد

انتقاد دارم / با توجه به آزاد اعلام شدن انتقاد از رهبری!
مهدی سحرخیز
"رهبر معظم جمهوری اسلامی اخیرا در بیانات خود "انتقاد" را امری معمولی و آزاد عنوان کردند. هرچند که شمار زیادی از روشنفکران و دگراندیشان در حال پس دادن تاوان خود در زندان بسر میبرند ولی اکنون که ایشان انتقاد را موضوعی عادی بشمار آوردند، زبان به انتقاد میگشایم."
حضرت آقای خامنه ای، انتقاد من به شما این است که گناه پدر من چیست که با وجود بیماری و دنده شکسته در زمان بازداشت بدون هیچ گناهی درزندان است و حتا اجازه تماس تلفنی با خانواده اش را ندارد؟ گناه پدر من چیست که پس از چندین سال خدمت صادقانه در خبرگزاری و وزارت ارشاد باید در زندان 18کیلو وزن کم کند؟
جناب آقای خامنه ای، انتقاد من به شما این است که جایگاه روحانیت شیعه راتا حدی تنزل داده اید که فرمانده سپاه به خود اجازه می دهد "نماز" راکه ستون و از واجبات دین است تا حد حفظ نظام پایین آورد و فتوا صادر کند. آیا گفتن چنین سخنی از زبان یک نظامی جایز است؟ اگر هست پس وظیفه مراجع تقلید و روحانیون چیست؟
حضرت آقای خامنه ای، به شما انتقاد دارم چرا که با وجود اثبات تجاوز به دستگیر شدگان رویداد های پس از انتخابات سکوت کردید و هنگامی که عکاس خبرگزاری تحت امر خودتان(فارس)که بر حسب تصادف در کهریزک بوده و رخدادهای جنایتبار آنجارا در حضور شما با گریه نقل کرده تنها بر پیشانی کوبیده و اظهار تاسف کردید!
جناب آقای خامنه ای، انتقاد من به شما این است که با وجود دستور صریح خودتان به رئیس دروغگوی دولت کودتا مبنی بر برکناری مشایی که داستان خرافه گری اش بر کسی پوشیده نیست نه تنها برکنار نشده بلکه مناصب بالاتری به وی هدیه شده و شما باز سکوت کردید.
حضرت آیت الله العظمی خامنه ای، انتقاد من به شما این است که راه را برای سرکوب ایرانیانی که بدون خشونت دست به اعتراض آرام زدند، باز گذاشتید. آیا می دانید که نیروهای لباس شخصی و ضد شورش شما هنگام کتک زدن پیرزنان و پیر مردان رکیک ترین فحاشی ها را نثار مردم می کنند؟ حتما میدانید که گناه آنان تنها اعتراض به آرایی بود که توسط دولت محبوب شما دزدیده شده بود.
آقای خامنه ای، انتقاد من به شما این است که از ترس دشمن فرضی خود، آمریکا، میهن عزیز ما را در چنگال روسیه انداخته اید. مطمئن باشید هرگاه منافع آنان ایجاب کند دست حمایت خود را از سر شما بر خواهند داشت. مقام معظم رهبری، از شما انتقاد می کنم چون در ایران زندگی نمی کنم که اگر می کردم مانند آرش میر صیافی که در وبلاگ اش تنها نوشته بود: آقای خامنه ای مارا هم مانند کودکان غزه دوست داشته باشید، در خاک آرمیده بودم.
جناب آقای خامنه ای به شما انتقاد دارم چون قدر خون شهدای انقلاب و جنگ تحمیلی را که عموی من نیز یکی از آنان است ندانستید و حتما خبر دارید که خانواده ها و فرزندان بسیاری از شهدا و سرداران شهید به شیوه اداره کشور توسط یک کذاب انتقادات بی شمار دارند و باز حتما می دانید که درصد دینداری بسیاری از مردم نزول چشمگیری داشته است.
حضرت آقای خامنه ای، به شما انتقاد دارم چون به دست نشاندگان خود اجازه داده اید حکومت شمارا با حکومت امام علی(ع) قیاس کنند و مرتبه شما را با امیر مومنان برابر کنند. اگر به راستی شان شما با ایشان برابر است آن را اعلام کنید و اگر نیست که حتما نیست! به مدیحه سرایان خود امر کنید دست ازاین کار بردارند چرا که پیامبر اسلام(ص) فرمود:به دهان متملقان خاک بپاشید.
آقای خامنه ای نقد من به شما این است که دستگاه قضایی ایران را روز به روز بیشتر به سقوط می برید نمونه آن اینکه قاضی پرونده پدرم به وی اجازه تماس تلفنی و ملاقات حضوری با خانواده اش را صادر کرده ولی بازجویان پدرم بدلیل اینکه او نیز به شما انتقاد دارد دستور قاضی را به هیچ می انگارند.
حضرت آقای خامنه ای، به شما نقد دارم چراکه حتما می دانید عواملتان اگر کسی شمارا با عنوان حضرت آیت الله العظمی خامنه ای یا رهبر معظم انقلاب خطاب نکند به جرم توهین به مقام عظمای ولایت بازداشت و مورد شدید ترین توهین ها و شکنجه ها قرار می دهند.
جناب آقای خامنه ای، به شما نقد دارم چون آمران جنایات اخیر را از کار بر کنار و به
سزای اعمال ننگین شان نرساندید، قانون اساسی کشور را به ویترین برده اید و هر آنچه را که به مذاق خوش دارید، جاری و آنجایی که به نفع منتقدان است به فراموشی سپرده اید و در پایان سخن و نه انتقاد، اینکه آقای خامنه ای اگر جرات انتقاد پیدا کردم ، اینکه در ایران نیستم که اگر بودم بهترین جا در کنار پدر بودن بود.
جناب آقای خامنه ای: "سرنوشت همه زورگویان سقوط است."
برگرفته از: روزآنلاین
در این لجنپراکنی بیحسابتان/ گوساله هم به قدر شما بیادب نبود!

پاسخ منظوم یکی از خوانندگان موج سبز آزادی به علیرضا قزوه:
در این لجنپراکنی بیحسابتان/ گوساله هم به قدر شما بیادب نبود!
ب.صبا
آنچه میخوانید پاسخ منظوم یکی از خوانندگان موج سبز آزادی است به شعری که علیرضا قزوه در ستایش کودتاگران و اعمال ننگینشان سروده بود و در رسانههای حامی کودتا منتشر شد:
وقتی که برد رای مرا دزد شب نبود
البته با سوابق ایشان عجب نبود
همپای با حضرت ابلیس میدوید
حتی برای لحظهای از آن عقب نبود
پیش بلند قامت میر صبور ما
این مردک حقیر به قدر وجب نبود
هر طور هم حساب کنی، "مشت" یا "وجب"
اربابتان به جان شما منتخب نبود
هیزمکشی نبود اگر پیشه شما
دیگر وطن هر آینه در تاب و تب نبود
گر حفظ آبروی مسلمان وجوب داشت ...
هتاکی و دروغ و ریا مستحب نبود!
در این لجنپراکنی بیحسابتان
گوساله هم به قدر شما بیادب نبود
سبزیم تا همیشه و زردید تا ابد
از شاخه اوفتادنتان بیسبب نبود!
"نتایج انتخابات سهمیهبندی بود"


مهدی کروبی در دیدار با شورای مرکزی ادوار تحکیم:
"نتایج انتخابات سهمیهبندی بود"
جمعی از اعضای شورای مرکزی سازمان دانشآموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) با مهدی کروبی، دیدار و گفتگو کردند. وی در این دیدار با اشاره به آزادی تعدادی از زندانیان و ابراز امیدواری برای آزادی تمامی فعالان سیاسی دربند گفت: "همیشه وقتی به زندانیان فکر میکنم احمد زیدآبادی و عبدالله [مومنی] در نظرم میآیند و به یاد آنها هستم".
مهدی کروبی با اشاره به سخنان مطرح شده در خصوص احتمال بازداشت و برخوردهای جدید و اینکه آیا برخی سخنان اخیر تعبیر حقوقی دارد نیز گفت: "به اعتقاد ما حرف جدیدی در این خصوص مطرح نشده و همه حرفها همانی است که در ماههای گذشته مرتبا تکرار شده اما سوال ما از آقایان این است که مگر بازداشتهایی که تا امروز رخ داده بر مبنای موازین حقوقی بوده که امروز به دنبال توجیه حقوقی برای برخورد میگردند؟ مردم میدانند و شکی هم نیست که تمامی بازداشتها و دادگاهها صرفا یک مساله سیاسی بوده است".
وی همچنین با بیان اینکه "تاکید دارند که از عبارت تقلب استفاده نشود" افزود: "ما معتقدیم که در نتایج انتخابات آراء سهمیهبندی شده بود؛ تمامی تلاش آقایان این است که برای مردم جا بیندازند که سهمیه آقای احمدینژاد در این انتخابات 25 میلیون بوده است و از قرار اعلام شده سهمیه بنده هم 330 هزار رای بوده است".
کروبی به موقعیت حساس کشور و جنبش اصلاحی اشاره کرد و گفت: "وضعیت امروز ما بسیار حساس است. من امروز به هر حادثهای در راه انجام وظیفه تن خواهم داد اما در وضعیت حساسی که هستیم باید با تدبیر و دوراندیشی به پیش رویم و در عین حال قرص و محکم بر مواضع خود بایستیم. سختیها و دشواریها اگرچه فراوان است اما نباید تزلزلی به خود راه دهیم. چرا که معتقدیم دولت فعلی با این شیوهها و اعمال این فشارها نمیتواند به وظایفی که قانون برای او تعیین کرده عمل کند و بنابراین مسوولین ناگزیر خواهند بود تا به خواستههای مردم تن دهند".
کروبی ادامه داد: "امروز مردم خواستههای خود را در همه جا پیگیری میکنند. در دانشگاهها مساجد و محافل مذهبی و علمی خواستههای مردم به روشنی بیان میشود و به اعتقاد ما آنچه مردم میخواهند در چارچوب انقلابی است که امام در سال 57 رهبری کردند".
کاندیدای معترض به نتایج انتخابات همچنین تاکید کرد: "ضرب المثلی وجود دارد که میگویند مواظب باش تا سرت به سنگ نخورد. ما میگوییم اگر سرمان به سنگ خورد مراقب باشیم تا باردیگر این اتفاق تکرار نشود و به همین دلیل باید بررسی شود که اصلاحات از چه نقاطی ضربه خورد؟ چرا اصلاحات با آن عظمت و شور و با آن آرای میلیونی به جایی رسید که امروز به آسانی به ما اعلام کنند فلان فرد 25 میلیون رای آورده است؟"
وی در ادامه گفت: "میخواهم به شما جوانترها که قطعا آینده از آن شماست بگویم که روی کار آمدن این دولت نتیجه یک یا دو شب برنامهریزی نبوده و طرف مقابل مدتها بر روی نقاط ضعف ما کار کرده است بنابراین معتقدیم با کنار نهادن حب و بغضها آسیب شناسی روند اصلاحات یک امر ضروری است. چرا که امروز ما معتقدیم این سختیها و دشواریها با توجه به حضور عظیم مردم و ایستادگی آنها دوامی نخواهد داشت بنابراین باید با دوراندیشی مراقب باشیم که مبادا دوباره به آن مشکلات دچار شویم تا وضعیت فعلی بار دیگر تکرار شود".
مهدی کروبی با اشاره به بحثهایی که در خصوص شعار جمهوری اسلامی مطرح میشود گفت: "حقیقت آن است که در کشور ما یک انقلاب بزرگی اتفاق افتاد و نظام جمهوری اسلامی بر اساس آن بنا شد. این جمهوری اسلامی برای آن محقق شد که هم جمهوریت و هم اسلامیت تحقق یابد اما امروز عدهای با عملکرد خود می خواهند آن را بی محتوا کنند. آنها میخواهند نه جمهوریت باشد و نه اسلامیت و از این کار ابایی ندارند که جمهوری اسلامی و اصل اداره کشور بر مبنای رای که حاصل رنج مردم و حاصل خونهای بسیار است را پایمال کنند".
رییس سابق مجلس شورای اسلامی ادامه داد: "منظور از جمهوری اسلامی تنها یک نام نیست. آنچه برای ما مهم است محتوای جمهوری اسلامی است ما بر محتوای آن تاکید داریم و میگوییم اگر امام فرمود میزان رای ملت است منظور این بود که باید به رای مردم احترام گذاشته شود. آیا در این کلام امام حرفی از اسلام زده شد؟ چرا که اسلام مزاحمت و مخالفتی با رای مردم و اراده مردم ندارد. امروز ما تصمیم داریم جمهوری اسلامی را که از محتوای واقعیاش منحرف شده است به مسیر اصلی بازگردانیم و تمامی تلاش خود را خواهیم کرد تا این نظام به مسیر صحیح خود بازگردد."
کروبی با اشاره به جنجالهایی که از سوی جناح مقابل در مورد طرح برخی شعارها در تجمعات صورت گرفته، گفت: "نسل جوان باید مراقب باشد، حرف و شعار ما باید دفاع از حقوق و رای مردم باشد ما معتقدیم که ارزشهای انقلاب و ارزشهای جمهوری اسلامی و در درجه اول قانون اساسی شعار اصلی ما است".
وی ادامه داد: "در عین حال باید توجه داشت که عملکرد یک فرد و یا مقام را نباید به حساب اصل جمهوری اسلامی گذاشت، نظام جمهوری اسلامی متکی به یک فرد نیست چرا که اگر بدین شکل بود با رفتن یک فرد جمهوری اسلامی هم باید از بین برود در حالی که امام از میان ما رفت ولی نظام باقی ماند و این خود نشان دهنده آن است که جمهوری اسلامی مبتنی بر یک فرد نیست".
مهدی کروبی ضمن تاکید بر مبنا قرار دادن قانون اساسی افزود: "البته همه میدانیم که قانون اساسی بی عیب و نقص نیست اما بدانید که اگر همین قانون اساسی و همه اصول آن در طول این سالها بند به بند اجرا می شد امروز کشور با این مشکلات روبرو نبود". وی همچنین خاطرنشان ساخت: "البته بنده همواره تاکید داشتهام که بگویم منظور ما آن قانون اساسی است که نود و هشت درصد مردم به آن رای دادهاند، نه قانون اساسی که برخی افراد میگویند".
کروبی همچنین با اشاره به الزامات فعالیتهای سیاسی و حزبی در دوره جدید، گفت: "دوران فعلی دوران سختی است. اما بدانید که از این شرایط نیز عبور خواهیم کرد. به خاطر دارم که در دوران خفقان و استبداد، بسیاری از دوستان ما مایوس بودند اما دوران خفقان به پایان رسید و امروز هم این رفتارهای بچه گانهای که اعمال میشود و چیزی هم جز آبروریزی برای روحانیت و جمهوری اسلامی به همراه ندارد به پایان خواهد رسید".
کروبی با تاکید بر لزوم حفظ نیروها و انسجام تشکیلاتی، به اعضای سازمان ادوار تحکیم وحدت گفت: "در این شرایط لازم است که افراد فعال ارتباطات خود را حفظ کنند از فرصتها برای دیدار و از نشستها و ملاقاتها استفاده کنند و نگذارند افراد در گوشه و کنار منزوی شوند، فعالان باید ایدههای خود را بیان کنند و در ایدهها و روشها باید بر مواردی که بر هویت ملی و مذهبی ایران عزیزمان استوار است همچون ایام بهمنماه، عید قربان و عاشورا تاکید کرد. امروز سفارش من حفظ نیروها و حفظ اندیشه و ایستادگی بر مواضع به حقمان است".
کروبی در بخش دیگری از سخناناش با اشاره به وضعیت دانشگاهها گفت: "امروز اگرچه دانشجویان را زندانی میکنند و اجازه تحصیل به آنها نمیدهند اما تلاش کنید تا نیروها را حفظ کنید، رابطهها را تقویت کنید و جلسات خود را برگزار کنید". کروبی همچنین از گروههای سیاسی و دانشگاهی خواست ارتباط خود را با محافل مذهبی و علما و مراجع دینی حفظ کنند.
رییس مجلس اصلاحات ادامه داد: "امروز ما اگر حرفی میزنیم نه به آن خاطر است که کسی در حکومت از طرح برخی مسایل ناراحت شده چرا که هر حرفی هم از سوی ما طرح شود آقای شریعتمداری در کیهان وظیفهاش را به خوبی انجام خواهد داد اما حرف ما ایجابی است، واقعیت آن است که در فلسطین حقی ضایع و سرزمینهایی اشغال شده البته ممکن است عدهای از مردم هم بگویند وضعیت کشور خودمان در اولویت است اما نباید به گونهای حرکت کرد که برخی فکرهای غلط بکنند که امروز جوانان ما با حرف اسراییلیها هم سو شدهاند، ما میگوییم بر اساس دستور دینی تولی و تبری، با هر کار خیر و خوبی در دنیا موافقیم و از هر امر ناحقی تبری میجوییم".
مهدی کروبی در پایان سخنان خود نیز گفت: "سرنوشت ایران عزیز با آن سابقه و تمدن پرافتخار وضعیت کنونی نیست چرا که وضعیت اداره کشور به گونهای است که ملت ما احساس حقارت میکند، اما بدانیم که در این سختیها، برکتها و ای بسا عبرتهایی برای همه ما نهفته است".
در ابتدای این دیدار اعضای شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران گزارشی از برخوردهای صورت گرفته با این سازمان و نیز شرایط دبیرکل و سخنگوی زندانی خود را مطرح کرده و همچنین مواضع و تحلیلهای سازمان ادوار تحکیم وحدت را به اطلاع مهدی کروبی رساندند. شورای مرکزی ادوار تحکیم همچنین از مواضع حقطلبانه، شجاعت و ایستادگی مهدی کروبی تقدیر کردند و در عین حال با تاکید براینکه "هرگونه تعرض و برخورد با کروبی عواقب غیرقابل پیشبینی برای حاکمیت درپی خواهد داشت" نسبت به اجرایی شدن برخی تهدیدها هشدار دادند.
گفتنی است سازمان دانش آموختگان ایران در آخرین بیانیه خود که هفته گذشته منتشر شد تاکید کرده بود "آیا حمله، تهدید و ایراد جراحت به مهدی کروبی این قهرمان بی بدیل ایران زمین، پرسشهای بیپاسخی را که او مطرح کرد از یادها میبرد؟ آیا حاکمیت با انکار کروبی میتواند جنایات بیسابقهای را که علیه شهروندان خود مرتکب شده است، لاپوشانی کند؟"
دیدار عبدالله نوری با محمد قوچانی
اعترافات توسط قرارگاه ثارالله گرفته شده است
روشن شدن ابعاد تازهای از دستگیریها و اعترافگیریهای اخیر: اعترافات توسط قرارگاه ثارالله گرفته شده است
اوايل دهه 70 بود که سپاه پاسداران و مشخصاً قرارگاه ثارالله ماموريت يافتند در صورت بروز بحران مسووليت امنيت پايتخت کشور را برعهده گيرند. از ابتداي تشکيل اين قرارگاه در سال 74 تا پيش از حوادث انتخابات 22 خرداد 88 تعيين شرايط ويژه و سپردن مسووليت امنيت پايتخت به اين قرارگاه سه بار اتفاق افتاد؛ در جريان تجمع ها و شورش هاي خياباني اسلامشهر در سال 74 ، 18 تير 78 و تجمع و شورش هاي خياباني تيرماه 1382. اما در سال هاي اخير به ويژه در حوادث بعد از انتخابات 22 خرداد اين قرارگاه اهميت ويژه يي يافت و حرف و حديث ها پيرامون آن اوج گرفت. اين حرف و حديث ها هم از آنجا نشات مي گيرد که با وجود گذشت بيش از يک دهه از تاسيس قرارگاه ثارالله هنوز ماهيت اصلي فعاليت ها و اختيارات آن مشخص نشده است. اسماعيل (محمد) کوثري نايب رئيس کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي پيش از ورود به خانه ملت سال ها جانشين فرمانده قرارگاه ثارالله بوده است. در گفت وگويي با وي از ماهيت اين قرارگاه پرسيديم و اينکه چرا به وجود آمد.
-داستان قرارگاه ثارالله چيست؟ قبلاً چندان مطرح نبود ولي بعد از انتخابات بر سر زبان ها افتاد.
قرارگاه ثارالله بر اساس ضرورت و انجام وظيفه و ماموريتي که از سوي شوراي عالي امنيت ملي برايش مشخص کرده بود در سال 74 تشکيل شد و رسميت پيدا کرد.
-وظيفه اصلي اين قرارگاه چيست؟
کار نيروهاي مسلح چيست؟ وظيفه اصلي نيروهاي مسلح به خصوص سپاه ايجاد و برقراري نظم و امنيت و حفاظت از دستاوردهاي انقلاب است. قرارگاه ثارالله هم به عنوان بخشي از نيروهاي مسلح ماموريت دارد در صورت بروز بحران و شرايط خاص و ويژه که تشخيص آن با شوراي عالي امنيت ملي و تصويب مقام رهبري است مسووليت برقراري امنيت شهر تهران را عهده دار شود. ولي در شرايط عادي اين مسووليت برعهده نيروي انتظامي است.
-گويا تا قبل از تشکيل اين قرارگاه وظيفه حفاظت از پايتخت و برقراري امنيت برعهده لشگر محمد رسول الله بوده است. علت انتقال مسووليت از اين لشگر به قرارگاه ثارالله چه بوده است؟
خير اين گونه نبوده است. لشگر محمد رسول الله زيرمجموعه سپاه بود که بعد از تشکيل قرارگاه ثارالله زيرمجموعه اين قرارگاه شد.
-برخي گفته ها و شنيده ها حاکي از آن است که اين قرارگاه به صورت مستقل و مستقيماً زير نظر فرمانده کل قوا فعاليت مي کند و زير نظر هيچ کدام از نيروهاي پنج گانه سپاه نيست.
خير، قرارگاه ثارالله زير نظر سپاه و در واقع بخشي از سپاه است. فرمانده کل قوا ستاد دارند. اين ستاد هم کارهاي اجرايي مربوط به سپاه، ارتش، وزارت دفاع و ناجا را انجام مي دهد. فرمانده کل قوا هيچ گاه مستقيماً به يک قرارگاه دستور نمي دهد بلکه از طريق ستاد عمل مي کند.
-چرا فرماندهي اين قرارگاه هميشه به فرماندهان ارشد سپاه سپرده مي شود؟ دليل اين حساسيت چيست؟
به هرحال اين رويه يي بود که از همان ابتداي تشکيل قرارگاه ثارالله وجود داشت. از همان ابتدا که قرارگاه شروع به کار کرد اين مسووليت برعهده فرمانده کل سپاه بود. فرمانده کل سپاه هم جانشين خودشان را که در آن زمان آقاي رحيم صفوي بودند مسوول قرارگاه کردند. اما مسووليت اصلي برعهده خود فرمانده کل سپاه است و بعد از آن هم اين رويه دنبال شد.
-در حوادثي که بعد از انتخابات 22 خرداد پيش آمد قرارگاه ثارالله يکي از مراجعي بود که در کنار وزارت اطلاعات، ناجا و... ماموريت يافت راجع به مسائل بعد از انتخابات پيگير باشد. دليل ورود اين تشکيلات سپاهي، نظامي چه بود؟
در حوادثي که بعد از 22 خرداد پيش آمد ابتدا وزارت اطلاعات و ناجا وارد عمل شدند ولي بعد که دامنه اغتشاشات و درگيري ها گسترده شد قرارگاه ثارالله طبق تشخيص شوراي عالي امنيت ملي وارد عمل شد. همان طور که در ابتدا هم گفتم هر زمان که تشخيص داده شود عوامل بيگانه در داخل کشور به گونه يي عمل مي کنند که تهديدي عليه نظام و دستاوردهاي انقلاب اسلامي هستند و مسوولان احساس خطر کنند، طبق مسووليت و وظيفه يي که براي قرارگاه ثارالله تعريف شده است، اين قرارگاه وارد عمل مي شود. البته بر اساس تصميم شوراي عالي امنيت ملي اين وظيفه به قرارگاه سپرده مي شود.
-قبلاً و در مواردي نظير حوادث 18 تير 78 نيز مسووليت امنيت پايتخت به قرارگاه ثارالله سپرده شده بود اما در حوادث اخير که بعد از انتخابات 22 خرداد رخ داد نام اين قرارگاه بيش از قبل شنيده مي شد و بعضاً انتقادهايي هم نسبت به ورود و نحوه عمل نيروهاي آن مي شد. دليل اين شدت عمل چه بود؟
به خاطر اينکه توطئه گسترده تر بود. پيش از اين حوادث قرارگاه مسووليت اقدام نداشت اما چون مسووليتش حفاظت از دستاوردهاي انقلاب و حفظ نظام است قبل از انتخابات رصدهايي کرده و به مسوولان هم گوشزد کرده بود که عده يي در حال توطئه چيني براي بعد از انتخابات هستند و همين طور که ديديد اين اتفاق هم افتاد. سازمان مجاهدين انقلاب، مشارکت خصوصاً نهضت آزادي و ملي - مذهبي ها همه با هم براي بعد از انتخابات توطئه کرده بودند. آقاي موسوي هم به جاي اينکه جلوي آنها را بگيرد خودش هم در همان مسير افتاد و به جاي اينکه آرامش را برقرار کند دستور اغتشاش و تشنج را مي داد.
-البته متهم کردن حزب مشارکت و مجاهدين و شخص آقاي موسوي به عنوان توطئه گر و فتنه گر ادعاي بزرگي است. به هرحال اين احزاب قانوني و رسمي هستند و آقاي موسوي هم از شخصيت هاي مطرح اين نظام هستند و بايد پشت اين ادعا ادله و سند محکمي وجود داشته باشد.
من از روي غرض ورزي حرف نمي زنم. پاي حرفي هم که زده ام مي ايستم. ادله و سند محکم هم وجود دارد. نمونه اش هم اين است که آقاي آقاجري تئوريسين سازمان مجاهدين انقلاب قبل از انتخابات مي گويد ما يک پايه ولايت را در زمان اصلاحات و دوم خرداد زديم و بقيه پايه هاي ولايت را با انتخاب آقاي موسوي منهدم خواهيم کرد. اين دقيقاً عين جمله ايشان است. از اين موارد هم زياد است و سندش هم موجود است. اين تشکيلات از لحاظ قانوني شايد بتوانند به خودشان رسميت بدهند و مجوزي هم بگيرند اما در عمل از همان ابتدا از دوره امام (ره) مخالف حرکت هاي امام و نظام بودند. حتي اين احزاب در دوره يي منحل شدند. حدود سال هاي 64 يا 65 امام (ره) نماينده شان آيت الله راستي کاشاني را داخل اين سازمان فرستادند ولي اينها نه تنها به حرف هاي ايشان توجهي نکردند بلکه کاري کردند که در نهايت موجب منحل شدن خودشان شد. از آن پس در سايه قرار گرفتند تا زمان دولت اصلاحات که مجدداً روي کار آمدند و خودشان را رسمي و قانوني اعلام کردند. حتي در آن زمان هم اعتصاب در مجلس ششم توسط سازمان مجاهدين و سران آن به خصوص آقاي نبوي طراحي شده بود.
-فکر نمي کنيد قرارگاه ثارالله خيلي جنبه امنيتي- نظامي پيدا کرده است؟
شوراي عالي امنيت ملي تشکيل شده از وزير کشور، وزير دفاع، وزير امور خارجه، فرماندهان ارتش، رئيس ستاد نيروهاي مسلح، دو نماينده از فرمانده معظم کل قوا است و رئيس جمهور در راس آن قرار دارد. اين شورا تنها از بعد امنيتي تصميم نمي گيرد. در رابطه با موضوع هايي نظير هسته يي، دفاعي، اقتصاد کلان و... در آنجا تصميم گيري مي شود. تصميمات راهبردي توسط اين شورا گرفته مي شود. در مواقع بروز بحران هم اين شورا تصميم گيرنده نهايي است و تا زماني که ماموريت و مسووليتي به قرارگاه ثارالله سپرده نشود به هيچ وجه وارد عمل نمي شود. مثلاً در حوادث 18 تير 78 در چهار پنج روز اول قرارگاه اصلاً وارد عمل نشد اما بعد از آن چون ديدند اوضاع به صورتي است که نمي توانند آن را کنترل کنند مسووليت به قرارگاه سپرده شد. در سال 78 وقتي ديدند کار به جاي باريک کشيده شده است و تخريب ها شديد شده و ناجا و وزارت کشور نمي توانند مقابله کنند مساله به شوراي عالي امنيت ملي محول شد. در شورا هم تصميم گرفته شد ماموريت را به سپاه بدهند و سپاه هم به قرارگاه واگذار کرد و در نهايت هم قرارگاه مسووليت کنترل را برعهده گرفت. در اين دوره هم به همين صورت بود. اين مساله چيزي نيست که بگوييم بعد از انتخابات اخير پيش آمد و جنبه نظامي و امنيتي پيدا کرد. يا اين جنبه بيشتر شد. اين مسووليت از سال 74 رسماً به قرارگاه سپرده شد. آن زمان که اصلاً خبري از اين اتفاقات نبود اما تشکيل اين قرارگاه و سپردن مسووليت به آن براساس پيش بيني هايي بود که مسوولان کرده بودند.
-در سال 78 هم شما جانشين فرمانده قرارگاه ثارالله بوديد؟
خير، من از سال 79 مسووليت را برعهده گرفتم.
-در حال حاضر هم ارتباطي با اين قرارگاه داريد؟
خير، شخصاً و سازماني ارتباطي ندارم اما به خاطر اينکه عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس هستم طبيعتاً با اين دستگاه ها هم ارتباط داريم. براساس قانون اساسي اعضاي نيروهاي مسلح براي ورود به فعاليت سياسي مثل نمايندگي مجلس بايد از فعاليت هاي نظامي قبلي کاملاً جدا شوند يا بازنشسته شوند يا استعفا دهند. بنده هم بازنشسته شدم و از قرارگاه جدا شدم.
- همان طور که شما هم مي دانيد در قانون اساسي و در وصيتنامه امام(ره) بارها بر عدم ورود نظاميان در عرصه سياست تاکيد شده است اما در سال هاي اخير شاهد بوده ايم که برخي نظاميان اين مساله را ناديده مي گيرند و وارد جريانات و دسته بندي هاي سياسي مي شوند. ارزيابي شما از عملکرد اين قشر از نظاميان چيست؟
اين مطلب کاملاً درست است و همه هم بايد به آن پايبند باشند. اما اين به آن معنا نيست که بگوييم پاسدار انقلاب سياست را نفهمد. يک موقع مجموعه از يک نفر حمايت مي کند که طبيعتاً اين اشکال دارد و درست نيست اما گاهي تک تک افراد خودشان تشخيص مي دهند. مثلاً ممکن است اطرافيان از من در مورد راي و نظرم در انتخابات سوال کنند. من مي توانم به عنوان يک شخص اظهارنظر کنم چون نظرات من به سازمان ربطي ندارد. مثلاً در سال 76 اعلام شد شهرک شهيد محلاتي که خانواده هاي سپاهي در آنجا زندگي مي کنند اکثراً به آقاي خاتمي راي داده اند، آيا کسي آنها را مواخذه کرد؟ نه. چون سپاهيان هم مانند همه شهروندان حق دارند اما سپاه هيچ گاه سازمان يافته از کسي حمايت نکرده است. اما برخي تحليل مي کنند که مثلاً سپاه وارد فلان مساله سياسي شده است. بله ممکن است بعضي از مسوولان نظرات شان را بگويند اما نظرات آنها، سازمان يافته و رسمي نيست.
-وقتي فردي در جايگاه فرماندهي يک نيروي نظامي حمايت خود را از يک جريان يا شخص اعلام مي کند طبيعتاً اين تصور پيش مي آيد که نظرات او نظرات کل سازمان است؟
بحث حمايت از يک جريان فکري فرق مي کند. اصولگرايي يک سازمان يا تشکيلات نيست. شما جايي پيدا نمي کنيد که به نام اصولگرايي سازمان يا حزب يا گروهي داشته باشد. اما گروه ها و سازمان هاي مختلفي هستند که در انتخابات نهم يا هشتم اعلام کردند ما از اين جريان فکري که به نام اصولگرايي است، حمايت مي کنيم. سپاه هم به عنوان يک سازمان حمايت خود را از اين جريان اعلام کرده است.
اصلاً بحث اصولگرايي را خود مقام معظم رهبري در ديداري که با کارگزاران و مسوولان نظام در سال 86 داشتند علناً اعلام کردند و هشت بند را به عنوان شاخصه اصولگرايي و تفکر اصولگرايي بيان کردند و تفکر اصولگرايي را که برخاسته از اسلام و قانون اساسي است، راهگشا دانستند. اصولگرايي يک حزب و سازمان نيست. يک جريان فکري است و حمايت سپاه از آن هم اشکالي ندارد اما اصلاح طلب ها برخاسته از کتاب موج سوم تافلر هستند. اين اصلاح طلب را ما قبول نداريم، چون نطفه خود را از آنجا گرفته است. اگر اصلاح طلبي برخاسته از فرهنگ و دين خودمان بود مطمئناً پذيرفته مي شد. وقتي مي گويند انقلاب سبز يا مخملي، الگوي آن امريکا است که در تاجيکستان و... پياده شده است. ما اين اصلاح طلبي را قبول نداريم. با کسي هم رودربايستي نداريم.
-به بحث قرارگاه ثارالله برگرديم، در حوادث بعد از 22 خرداد قرارگاه از چه زماني وارد عمل شد؟
تا جايي که من اطلاع دارم حدوداً دوم تير بود که اغتشاشات به اوج خود رسيد و درگيري ها به آتش زدن اتوبوس ها و وسايل نقليه، مساجد و پايگاه هاي بسيج کشيده شد. مثلاً در روزي که آقاي موسوي در تجمع خيابان آزادي حضور يافتند عده يي به پايگاه بسيج آنجا حمله کردند. وقتي ما براساس مسووليت کميسيون امنيت ملي مجلس مساله را پيگيري کرديم، متوجه شديم در آن پايگاه حدود 200 اسلحه وجود داشته است. خب اگر اين اسلحه ها به دست مردم احساسي مي افتاد مي دانيد چه کشت و کشتاري مي شد؟
-چرا بايد اين همه اسلحه در يک پايگاه بسيج باشد آن هم وقتي که تاکيد مي شود بسيج را يک نيروي اجتماعي، فرهنگي و غيرنظامي تعريف کنند؟
ما دو نوع بسيج داريم، يکسري گردان هاي عاشورا هستند که داراي سازمان مشخصي هستند و اسلحه هم ندارند. فقط در مواقع ضروري مثل رزمايش يا رژه به آنها اسلحه داده مي شود. به هر حال در مواقع حساس و بحراني بسيج بايد اسلحه داشته باشد اما در حالت عادي هيچ اسلحه يي دست آنها نمي بينيد مگر در رزمايش ها و رژه ها، آن هم براي اينکه قدرت خود را به بيگانگان نشان دهيم. بسيج نه حقوق بگير است نه موظف. بسيج دلسوز است. مثلاً در حوادث اخير شما يک اسلحه هم دست بسيج نمي بينيد. شايد چوب و چيزهايي از اين قبيل داشته باشند مثل طرف مقابل. چطور آنها خيلي چيزها داشتند و بچه هاي يگان ويژه و بسيجي را مي زدند. 12 تا بسيجي چگونه شهيد شدند؟ بسيج براي دفاع از نظام به کمک سپاه مي آيد اما تحت امر سازمان سپاه است.
-حدود اختيارات قرارگاه ثارالله در حوادث بعد از انتخابات تا کجا بود؟
تا جايي که بتواند امنيت را برقرار کند و بعد از اينکه امنيت برگشت، ماموريت آنها هم تمام شد.
-تعدادي از بازداشت شدگان از جمله آقاي رضا خاتمي و خانم فائزه هاشمي اعلام کردند توسط قرارگاه ثارالله دستگير شده اند؟ اين دستگيري ها و بازداشت ها هم جزء مسووليت قرارگاه بود؟
تا زماني که حکمي توسط قوه قضائيه و دادستان داده نشود حتي قرارگاه ثارالله هم اجازه دستگيري ندارد. اگر هم افرادي توسط اين قرارگاه دستگير شده اند با حکم دادستان بوده است و زماني که پرونده تکميل مي شد براي دنبال کردن دادگاه و اجراي حکم تحويل قوه قضائيه داده مي شد.
-قرارگاه در بازجويي ها و گرفتن اعترافات هم نقشي داشت؟
بله، البته اين کار مشخصاً در قرارگاه انجام نمي شد. در زندان اوين جايگاهي برايشان مشخص کرده بودند که بازجويي ها و گرفتن اعترافات در آنجا صورت مي گرفت.
-اين فعاليت قرارگاه با فعاليت ساير دستگاه هاي امنيتي از جمله وزارت اطلاعات تداخلي ندارد؟
خير، چون بعد از اينکه مسووليت نهادها محول مي شود اين نهادها هماهنگ با هم عمل مي کنند و به نوعي تقسيم کار مي شود.
-يعني قرارگاه در حد يک ضابط قضايي عمل مي کند؟
بله، چون اگر غير از اين باشد اصلاً نمي شود کاري کرد. نه تنها قرارگاه بلکه خود وزارت اطلاعات هم تا زماني که حکم قضايي نداشته باشد وارد عمل نمي شود.
-اين قرارگاه هنوز هم فعال است؟
نه، از دو ماه قبل کار و وظيفه قرارگاه تمام شد و اين را براساس جلساتي که کميسيون امنيت ملي مجلس با اعضاي قرارگاه داشته، مي گويم.
-يعني در دستگيري هاي هفته هاي اخير قرارگاه نقشي نداشته است؟
خير، دستگيري ها توسط ناجا و وزارت اطلاعات صورت گرفته است.
منبع: اعتماد
اوايل دهه 70 بود که سپاه پاسداران و مشخصاً قرارگاه ثارالله ماموريت يافتند در صورت بروز بحران مسووليت امنيت پايتخت کشور را برعهده گيرند. از ابتداي تشکيل اين قرارگاه در سال 74 تا پيش از حوادث انتخابات 22 خرداد 88 تعيين شرايط ويژه و سپردن مسووليت امنيت پايتخت به اين قرارگاه سه بار اتفاق افتاد؛ در جريان تجمع ها و شورش هاي خياباني اسلامشهر در سال 74 ، 18 تير 78 و تجمع و شورش هاي خياباني تيرماه 1382. اما در سال هاي اخير به ويژه در حوادث بعد از انتخابات 22 خرداد اين قرارگاه اهميت ويژه يي يافت و حرف و حديث ها پيرامون آن اوج گرفت. اين حرف و حديث ها هم از آنجا نشات مي گيرد که با وجود گذشت بيش از يک دهه از تاسيس قرارگاه ثارالله هنوز ماهيت اصلي فعاليت ها و اختيارات آن مشخص نشده است. اسماعيل (محمد) کوثري نايب رئيس کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي پيش از ورود به خانه ملت سال ها جانشين فرمانده قرارگاه ثارالله بوده است. در گفت وگويي با وي از ماهيت اين قرارگاه پرسيديم و اينکه چرا به وجود آمد.
-داستان قرارگاه ثارالله چيست؟ قبلاً چندان مطرح نبود ولي بعد از انتخابات بر سر زبان ها افتاد.
قرارگاه ثارالله بر اساس ضرورت و انجام وظيفه و ماموريتي که از سوي شوراي عالي امنيت ملي برايش مشخص کرده بود در سال 74 تشکيل شد و رسميت پيدا کرد.
-وظيفه اصلي اين قرارگاه چيست؟
کار نيروهاي مسلح چيست؟ وظيفه اصلي نيروهاي مسلح به خصوص سپاه ايجاد و برقراري نظم و امنيت و حفاظت از دستاوردهاي انقلاب است. قرارگاه ثارالله هم به عنوان بخشي از نيروهاي مسلح ماموريت دارد در صورت بروز بحران و شرايط خاص و ويژه که تشخيص آن با شوراي عالي امنيت ملي و تصويب مقام رهبري است مسووليت برقراري امنيت شهر تهران را عهده دار شود. ولي در شرايط عادي اين مسووليت برعهده نيروي انتظامي است.
-گويا تا قبل از تشکيل اين قرارگاه وظيفه حفاظت از پايتخت و برقراري امنيت برعهده لشگر محمد رسول الله بوده است. علت انتقال مسووليت از اين لشگر به قرارگاه ثارالله چه بوده است؟
خير اين گونه نبوده است. لشگر محمد رسول الله زيرمجموعه سپاه بود که بعد از تشکيل قرارگاه ثارالله زيرمجموعه اين قرارگاه شد.
-برخي گفته ها و شنيده ها حاکي از آن است که اين قرارگاه به صورت مستقل و مستقيماً زير نظر فرمانده کل قوا فعاليت مي کند و زير نظر هيچ کدام از نيروهاي پنج گانه سپاه نيست.
خير، قرارگاه ثارالله زير نظر سپاه و در واقع بخشي از سپاه است. فرمانده کل قوا ستاد دارند. اين ستاد هم کارهاي اجرايي مربوط به سپاه، ارتش، وزارت دفاع و ناجا را انجام مي دهد. فرمانده کل قوا هيچ گاه مستقيماً به يک قرارگاه دستور نمي دهد بلکه از طريق ستاد عمل مي کند.
-چرا فرماندهي اين قرارگاه هميشه به فرماندهان ارشد سپاه سپرده مي شود؟ دليل اين حساسيت چيست؟
به هرحال اين رويه يي بود که از همان ابتداي تشکيل قرارگاه ثارالله وجود داشت. از همان ابتدا که قرارگاه شروع به کار کرد اين مسووليت برعهده فرمانده کل سپاه بود. فرمانده کل سپاه هم جانشين خودشان را که در آن زمان آقاي رحيم صفوي بودند مسوول قرارگاه کردند. اما مسووليت اصلي برعهده خود فرمانده کل سپاه است و بعد از آن هم اين رويه دنبال شد.
-در حوادثي که بعد از انتخابات 22 خرداد پيش آمد قرارگاه ثارالله يکي از مراجعي بود که در کنار وزارت اطلاعات، ناجا و... ماموريت يافت راجع به مسائل بعد از انتخابات پيگير باشد. دليل ورود اين تشکيلات سپاهي، نظامي چه بود؟
در حوادثي که بعد از 22 خرداد پيش آمد ابتدا وزارت اطلاعات و ناجا وارد عمل شدند ولي بعد که دامنه اغتشاشات و درگيري ها گسترده شد قرارگاه ثارالله طبق تشخيص شوراي عالي امنيت ملي وارد عمل شد. همان طور که در ابتدا هم گفتم هر زمان که تشخيص داده شود عوامل بيگانه در داخل کشور به گونه يي عمل مي کنند که تهديدي عليه نظام و دستاوردهاي انقلاب اسلامي هستند و مسوولان احساس خطر کنند، طبق مسووليت و وظيفه يي که براي قرارگاه ثارالله تعريف شده است، اين قرارگاه وارد عمل مي شود. البته بر اساس تصميم شوراي عالي امنيت ملي اين وظيفه به قرارگاه سپرده مي شود.
-قبلاً و در مواردي نظير حوادث 18 تير 78 نيز مسووليت امنيت پايتخت به قرارگاه ثارالله سپرده شده بود اما در حوادث اخير که بعد از انتخابات 22 خرداد رخ داد نام اين قرارگاه بيش از قبل شنيده مي شد و بعضاً انتقادهايي هم نسبت به ورود و نحوه عمل نيروهاي آن مي شد. دليل اين شدت عمل چه بود؟
به خاطر اينکه توطئه گسترده تر بود. پيش از اين حوادث قرارگاه مسووليت اقدام نداشت اما چون مسووليتش حفاظت از دستاوردهاي انقلاب و حفظ نظام است قبل از انتخابات رصدهايي کرده و به مسوولان هم گوشزد کرده بود که عده يي در حال توطئه چيني براي بعد از انتخابات هستند و همين طور که ديديد اين اتفاق هم افتاد. سازمان مجاهدين انقلاب، مشارکت خصوصاً نهضت آزادي و ملي - مذهبي ها همه با هم براي بعد از انتخابات توطئه کرده بودند. آقاي موسوي هم به جاي اينکه جلوي آنها را بگيرد خودش هم در همان مسير افتاد و به جاي اينکه آرامش را برقرار کند دستور اغتشاش و تشنج را مي داد.
-البته متهم کردن حزب مشارکت و مجاهدين و شخص آقاي موسوي به عنوان توطئه گر و فتنه گر ادعاي بزرگي است. به هرحال اين احزاب قانوني و رسمي هستند و آقاي موسوي هم از شخصيت هاي مطرح اين نظام هستند و بايد پشت اين ادعا ادله و سند محکمي وجود داشته باشد.
من از روي غرض ورزي حرف نمي زنم. پاي حرفي هم که زده ام مي ايستم. ادله و سند محکم هم وجود دارد. نمونه اش هم اين است که آقاي آقاجري تئوريسين سازمان مجاهدين انقلاب قبل از انتخابات مي گويد ما يک پايه ولايت را در زمان اصلاحات و دوم خرداد زديم و بقيه پايه هاي ولايت را با انتخاب آقاي موسوي منهدم خواهيم کرد. اين دقيقاً عين جمله ايشان است. از اين موارد هم زياد است و سندش هم موجود است. اين تشکيلات از لحاظ قانوني شايد بتوانند به خودشان رسميت بدهند و مجوزي هم بگيرند اما در عمل از همان ابتدا از دوره امام (ره) مخالف حرکت هاي امام و نظام بودند. حتي اين احزاب در دوره يي منحل شدند. حدود سال هاي 64 يا 65 امام (ره) نماينده شان آيت الله راستي کاشاني را داخل اين سازمان فرستادند ولي اينها نه تنها به حرف هاي ايشان توجهي نکردند بلکه کاري کردند که در نهايت موجب منحل شدن خودشان شد. از آن پس در سايه قرار گرفتند تا زمان دولت اصلاحات که مجدداً روي کار آمدند و خودشان را رسمي و قانوني اعلام کردند. حتي در آن زمان هم اعتصاب در مجلس ششم توسط سازمان مجاهدين و سران آن به خصوص آقاي نبوي طراحي شده بود.
-فکر نمي کنيد قرارگاه ثارالله خيلي جنبه امنيتي- نظامي پيدا کرده است؟
شوراي عالي امنيت ملي تشکيل شده از وزير کشور، وزير دفاع، وزير امور خارجه، فرماندهان ارتش، رئيس ستاد نيروهاي مسلح، دو نماينده از فرمانده معظم کل قوا است و رئيس جمهور در راس آن قرار دارد. اين شورا تنها از بعد امنيتي تصميم نمي گيرد. در رابطه با موضوع هايي نظير هسته يي، دفاعي، اقتصاد کلان و... در آنجا تصميم گيري مي شود. تصميمات راهبردي توسط اين شورا گرفته مي شود. در مواقع بروز بحران هم اين شورا تصميم گيرنده نهايي است و تا زماني که ماموريت و مسووليتي به قرارگاه ثارالله سپرده نشود به هيچ وجه وارد عمل نمي شود. مثلاً در حوادث 18 تير 78 در چهار پنج روز اول قرارگاه اصلاً وارد عمل نشد اما بعد از آن چون ديدند اوضاع به صورتي است که نمي توانند آن را کنترل کنند مسووليت به قرارگاه سپرده شد. در سال 78 وقتي ديدند کار به جاي باريک کشيده شده است و تخريب ها شديد شده و ناجا و وزارت کشور نمي توانند مقابله کنند مساله به شوراي عالي امنيت ملي محول شد. در شورا هم تصميم گرفته شد ماموريت را به سپاه بدهند و سپاه هم به قرارگاه واگذار کرد و در نهايت هم قرارگاه مسووليت کنترل را برعهده گرفت. در اين دوره هم به همين صورت بود. اين مساله چيزي نيست که بگوييم بعد از انتخابات اخير پيش آمد و جنبه نظامي و امنيتي پيدا کرد. يا اين جنبه بيشتر شد. اين مسووليت از سال 74 رسماً به قرارگاه سپرده شد. آن زمان که اصلاً خبري از اين اتفاقات نبود اما تشکيل اين قرارگاه و سپردن مسووليت به آن براساس پيش بيني هايي بود که مسوولان کرده بودند.
-در سال 78 هم شما جانشين فرمانده قرارگاه ثارالله بوديد؟
خير، من از سال 79 مسووليت را برعهده گرفتم.
-در حال حاضر هم ارتباطي با اين قرارگاه داريد؟
خير، شخصاً و سازماني ارتباطي ندارم اما به خاطر اينکه عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس هستم طبيعتاً با اين دستگاه ها هم ارتباط داريم. براساس قانون اساسي اعضاي نيروهاي مسلح براي ورود به فعاليت سياسي مثل نمايندگي مجلس بايد از فعاليت هاي نظامي قبلي کاملاً جدا شوند يا بازنشسته شوند يا استعفا دهند. بنده هم بازنشسته شدم و از قرارگاه جدا شدم.
- همان طور که شما هم مي دانيد در قانون اساسي و در وصيتنامه امام(ره) بارها بر عدم ورود نظاميان در عرصه سياست تاکيد شده است اما در سال هاي اخير شاهد بوده ايم که برخي نظاميان اين مساله را ناديده مي گيرند و وارد جريانات و دسته بندي هاي سياسي مي شوند. ارزيابي شما از عملکرد اين قشر از نظاميان چيست؟
اين مطلب کاملاً درست است و همه هم بايد به آن پايبند باشند. اما اين به آن معنا نيست که بگوييم پاسدار انقلاب سياست را نفهمد. يک موقع مجموعه از يک نفر حمايت مي کند که طبيعتاً اين اشکال دارد و درست نيست اما گاهي تک تک افراد خودشان تشخيص مي دهند. مثلاً ممکن است اطرافيان از من در مورد راي و نظرم در انتخابات سوال کنند. من مي توانم به عنوان يک شخص اظهارنظر کنم چون نظرات من به سازمان ربطي ندارد. مثلاً در سال 76 اعلام شد شهرک شهيد محلاتي که خانواده هاي سپاهي در آنجا زندگي مي کنند اکثراً به آقاي خاتمي راي داده اند، آيا کسي آنها را مواخذه کرد؟ نه. چون سپاهيان هم مانند همه شهروندان حق دارند اما سپاه هيچ گاه سازمان يافته از کسي حمايت نکرده است. اما برخي تحليل مي کنند که مثلاً سپاه وارد فلان مساله سياسي شده است. بله ممکن است بعضي از مسوولان نظرات شان را بگويند اما نظرات آنها، سازمان يافته و رسمي نيست.
-وقتي فردي در جايگاه فرماندهي يک نيروي نظامي حمايت خود را از يک جريان يا شخص اعلام مي کند طبيعتاً اين تصور پيش مي آيد که نظرات او نظرات کل سازمان است؟
بحث حمايت از يک جريان فکري فرق مي کند. اصولگرايي يک سازمان يا تشکيلات نيست. شما جايي پيدا نمي کنيد که به نام اصولگرايي سازمان يا حزب يا گروهي داشته باشد. اما گروه ها و سازمان هاي مختلفي هستند که در انتخابات نهم يا هشتم اعلام کردند ما از اين جريان فکري که به نام اصولگرايي است، حمايت مي کنيم. سپاه هم به عنوان يک سازمان حمايت خود را از اين جريان اعلام کرده است.
اصلاً بحث اصولگرايي را خود مقام معظم رهبري در ديداري که با کارگزاران و مسوولان نظام در سال 86 داشتند علناً اعلام کردند و هشت بند را به عنوان شاخصه اصولگرايي و تفکر اصولگرايي بيان کردند و تفکر اصولگرايي را که برخاسته از اسلام و قانون اساسي است، راهگشا دانستند. اصولگرايي يک حزب و سازمان نيست. يک جريان فکري است و حمايت سپاه از آن هم اشکالي ندارد اما اصلاح طلب ها برخاسته از کتاب موج سوم تافلر هستند. اين اصلاح طلب را ما قبول نداريم، چون نطفه خود را از آنجا گرفته است. اگر اصلاح طلبي برخاسته از فرهنگ و دين خودمان بود مطمئناً پذيرفته مي شد. وقتي مي گويند انقلاب سبز يا مخملي، الگوي آن امريکا است که در تاجيکستان و... پياده شده است. ما اين اصلاح طلبي را قبول نداريم. با کسي هم رودربايستي نداريم.
-به بحث قرارگاه ثارالله برگرديم، در حوادث بعد از 22 خرداد قرارگاه از چه زماني وارد عمل شد؟
تا جايي که من اطلاع دارم حدوداً دوم تير بود که اغتشاشات به اوج خود رسيد و درگيري ها به آتش زدن اتوبوس ها و وسايل نقليه، مساجد و پايگاه هاي بسيج کشيده شد. مثلاً در روزي که آقاي موسوي در تجمع خيابان آزادي حضور يافتند عده يي به پايگاه بسيج آنجا حمله کردند. وقتي ما براساس مسووليت کميسيون امنيت ملي مجلس مساله را پيگيري کرديم، متوجه شديم در آن پايگاه حدود 200 اسلحه وجود داشته است. خب اگر اين اسلحه ها به دست مردم احساسي مي افتاد مي دانيد چه کشت و کشتاري مي شد؟
-چرا بايد اين همه اسلحه در يک پايگاه بسيج باشد آن هم وقتي که تاکيد مي شود بسيج را يک نيروي اجتماعي، فرهنگي و غيرنظامي تعريف کنند؟
ما دو نوع بسيج داريم، يکسري گردان هاي عاشورا هستند که داراي سازمان مشخصي هستند و اسلحه هم ندارند. فقط در مواقع ضروري مثل رزمايش يا رژه به آنها اسلحه داده مي شود. به هر حال در مواقع حساس و بحراني بسيج بايد اسلحه داشته باشد اما در حالت عادي هيچ اسلحه يي دست آنها نمي بينيد مگر در رزمايش ها و رژه ها، آن هم براي اينکه قدرت خود را به بيگانگان نشان دهيم. بسيج نه حقوق بگير است نه موظف. بسيج دلسوز است. مثلاً در حوادث اخير شما يک اسلحه هم دست بسيج نمي بينيد. شايد چوب و چيزهايي از اين قبيل داشته باشند مثل طرف مقابل. چطور آنها خيلي چيزها داشتند و بچه هاي يگان ويژه و بسيجي را مي زدند. 12 تا بسيجي چگونه شهيد شدند؟ بسيج براي دفاع از نظام به کمک سپاه مي آيد اما تحت امر سازمان سپاه است.
-حدود اختيارات قرارگاه ثارالله در حوادث بعد از انتخابات تا کجا بود؟
تا جايي که بتواند امنيت را برقرار کند و بعد از اينکه امنيت برگشت، ماموريت آنها هم تمام شد.
-تعدادي از بازداشت شدگان از جمله آقاي رضا خاتمي و خانم فائزه هاشمي اعلام کردند توسط قرارگاه ثارالله دستگير شده اند؟ اين دستگيري ها و بازداشت ها هم جزء مسووليت قرارگاه بود؟
تا زماني که حکمي توسط قوه قضائيه و دادستان داده نشود حتي قرارگاه ثارالله هم اجازه دستگيري ندارد. اگر هم افرادي توسط اين قرارگاه دستگير شده اند با حکم دادستان بوده است و زماني که پرونده تکميل مي شد براي دنبال کردن دادگاه و اجراي حکم تحويل قوه قضائيه داده مي شد.
-قرارگاه در بازجويي ها و گرفتن اعترافات هم نقشي داشت؟
بله، البته اين کار مشخصاً در قرارگاه انجام نمي شد. در زندان اوين جايگاهي برايشان مشخص کرده بودند که بازجويي ها و گرفتن اعترافات در آنجا صورت مي گرفت.
-اين فعاليت قرارگاه با فعاليت ساير دستگاه هاي امنيتي از جمله وزارت اطلاعات تداخلي ندارد؟
خير، چون بعد از اينکه مسووليت نهادها محول مي شود اين نهادها هماهنگ با هم عمل مي کنند و به نوعي تقسيم کار مي شود.
-يعني قرارگاه در حد يک ضابط قضايي عمل مي کند؟
بله، چون اگر غير از اين باشد اصلاً نمي شود کاري کرد. نه تنها قرارگاه بلکه خود وزارت اطلاعات هم تا زماني که حکم قضايي نداشته باشد وارد عمل نمي شود.
-اين قرارگاه هنوز هم فعال است؟
نه، از دو ماه قبل کار و وظيفه قرارگاه تمام شد و اين را براساس جلساتي که کميسيون امنيت ملي مجلس با اعضاي قرارگاه داشته، مي گويم.
-يعني در دستگيري هاي هفته هاي اخير قرارگاه نقشي نداشته است؟
خير، دستگيري ها توسط ناجا و وزارت اطلاعات صورت گرفته است.
منبع: اعتماد
برنامهریزی کودتاگران برای حمله به سفارت انگلیس در روز 13 آبان

برنامهریزی کودتاگران برای حمله به سفارت انگلیس در روز 13 آبان
روزنامه حامی دولت کودتا، کیهان، که در سرکوبها و سانسورهای پس از انتخابات نقش پررنگی ایفا کرد و دستاندرکارانش دو شغل بازجویی و روزنامهنگاری غیرحرفهای را در کنار هم دنبال میکنند، در مطلب روز سهشنبه هفته پیش خود در ستون اخبار ویژه مدعی شد: "برخی خبرها حاکی از آن است که عناصر ضد انقلاب در تدارک برای حاشیهسازی در روز 13 آبان، پیامها و اساماسهایی را مبنی بر لزوم تسخیر سفارت انگلیس ارسال میکنند". این خبر در حالی از سوی روزنامه وابسته به رهبری منتشر میگردد که هیچکدام از رسانههای نزدیک به جنبش سبز در این مورد مطلب و یا نظری منتشر نکردهاند.
در همین زمینه یکی از فعالان سیاسی نزدیک به اصلاحطلبان به موج سبز آزادی گفت: "جنبش سبز ایران که نشان داده است در مسیر اعتدال و پرهیز از خشونت و قانون گرایی گام بر میدارد، اولین اصل خود را احترام به حقوق دیگران میداند. یکی از این حقوق عدم تجاوز به حریم و خاک دیگر کشورهاست. سفارتخانهها خاک کشورها محسوب میگردند و در این مورد قوانین بسیار روشن بینالمللی وجود دارد".
این فعال سیاسی تصریح کرد: "اگر قرار به اعتراض به کشورهای خارجی به علت دخالت در امور داخلی ایران باشد قطعا به شیوه قانونی و در کمال آرامش صورت خواهد گرفت و مطمئنا در این شرایط کشورهای چین و روسیه به علت حمایتهای بیدریغشان در سرکوب مردم ایران در جریان حوادث اخیر در اولویت قرار دارند".
این فعال سیاسی با اشاره به سابقه تاریخی دخالت آمریکا و انگلیس در ایران افزود: "ما هر گونه دخالت دولتهای غربی را محکوم میکنیم و برای ما سرسپردگی به غرب به همان میزان منزجر کننده است که کرنشهای مکرر دولت احمدینژاد در مقابل روسیه و شرق. ما همچنان بر شعارهای اصیل خودمان یعنی استقلال و آزادی پافشاری میکنیم".
هشدار یک کارشناس مسائل امنیتی
روزنامه وابسته به بیت رهبری در ادامه خبر ویژه خود مدعی شد: "[جنبش سبز میخواهد] با به فراموشی سپردن ماهیت شیطان بزرگ و بردن تجمع بزرگ ملت به سوی سفارت انگلیس، مقابل لانه جاسوسی سابق را کمی خلوتتر کند تا شاید بتواند با تحرک چند ده نفره و ضبط چند دقیقه هیاهو همانند تجمع حاشیهای(!) روز قدس چنین القا کنند که دو طیف راهپیمایی برگزار شده و مردم در مخالفت یا موافقت با دشمنیهای آمریکا دو شقه شدهاند".
در اینباره یک کارشناس مسائل امنیتی به خبرنگار موج سبز آزادی گفت :"باید در این شرایط هشیار بود. کیهان با اینگونه نوشتهها برخی حوادث را زمینهچینی و حتی برنامهریزی میکند. ممکن است آنها بخواهند در این شرایط به چند سفارتخانه از جمله انگلستان حمله کنند و جنبش سبز را در این اقدام متهم نمایند. همانند تخریب اموال عمومی و شعارنویسیهایی که به دست خودشان انجام میشد و به حیثیت نیروی انتظامی به شدت ضربه وارد نمود."
حضور پررنگ و خطدهی فرزند حسین شریعتمداری به گروه فشار حامی دولت
این کارشناس مسائل امنیتی با اشاره به راهپیمایی روز قدس و حضور سیدمحمد خاتمی در میان راهپیمایان با یادآوری اقدامات فرزند حسین شریعتمداری به همراهی عدهای از اراذل و اوباش لباس شخصی و حمله به رئیس جمهور دولت اصلاحات افزود: "پسر نماینده ولیفقیه در روزنامه کیهان، پیش از این نیز در چند تجمع اعتراضی به همراه همین گروه با سلاح گرم و سرد، به تهدید شهروندان پرداخته بود. به نظر میرسد این احتمال وجود دارد که وی اینبار در قالب گروهی سبزپوش بخواهد به اعمال غیر قانونی دیگری دست بزند".
میرحسین موسوی: سیزده آبان، سبزترین روز سال
با وجود این تهدیدها و جوسازیها میرحسین موسوی در بیانیهای مردم را به حضوری پرشور، همراه با اعتدال در راهپیمایی 13 آبان فرا خوانده است. او در این بیانیه که روز گذشته منتشر شد آورده است: "راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان میدهد که ما تا انتها بر سر خواستههای خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز میگشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز میکند".
وی در ادامه میافزاید: "دیر یا زود - بلکه به امید خدا بسیار زود - مخالفان مردم صحنه را ترک میکنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلیاش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند."
میرحسین موسوی در اتنهای این بیانیه تصریح میکند: "سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک میگویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیتهای بلندشان آرزو میکنم".
در پی صدور این بیانیه، مردم سبزاندیش ایران بیش از پیش خود را برای رقم زدن روزی سبز در سیزدهم آبان ۸۸ آماده میکنند. جنبش سبز ایران مدتهاست به بلوغی شایسته تقدیر دست یافته است که با سناریوچینیهای «کیهان و همپالکیهای آن» خللی در کارش وارد نخواهد شد. پایداری و عدم خشونت دو اصلی است که مردم ایران در راه سبز خود و با حضور گسترده در خیابانهای شهرهای سراسر کشور به نمایش خواهند گذاشت.
۱۳۸۸ آبان ۹, شنبه
بیانیه چهاردهم میرحسین موسوی از 13 آبان می گوید:

بیانیه چهاردهم میرحسین موسوی از 13 آبان می گوید:
سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند
"آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه میرسد. آیا امروز قابلتصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست دادهایم، و اگر چنین نباشد این نشانهای از ریشههای انقلابی ماست." میرحسین موسوی، در چهاردهمین بیانیه خود صحبت های مهمی را در چند روز مانده به 13 آبان بیان می کند.
بسم الله الرحمن الرحیم
در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجهای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحولخواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سالها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است ...»
دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانشآموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانهترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیرهکننده دست مییابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسانها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمیشناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه افتادن لازم نبود که پیدرپی شماتت شوند.
درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام میخواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچیک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت.
حتی خود دانشجویان تصور میکردند بعد از چند روز حادثه تمام میشود و به خانههایشان باز میگردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد میداند که جامعهای شکلیافته از چوبهای فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزهای ندارد. او مردم را رهبر میپسندید، زیرا میدانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده میکرد.
آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه میرسد. آیا امروز قابلتصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست دادهایم، و اگر چنین نباشد این نشانهای از ریشههای انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشههاست که سبز شدهایم، ریشههایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو میکنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاطآمیز داشته باشیم.
حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافهپرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یکصدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشههای تاریخیاش نفع نمیبرد، و اگر برخی دولتهای بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه میکنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله مینشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه وجود دارد برای ملت ما قناعت میکنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت شویم.
این روزها هر نگاهی که به نگاهی میافتد از پیروزی میپرسد. کی به آن میرسیم؟ چه چیز ما را به آن میرساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش میاندازد؟ و چه چیز آن را کمال میبخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواستهای در جامعه متولد میشود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولتها تنها میتوانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.
آیا ما هم میتوانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسانها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش میگذارند در خور نیکوییها قرار میگیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنجهای خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهرهمند شدهاند.
راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان میدهد که ما تا انتها بر سر خواستههای خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز میگشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز میکند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بینالمللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند میشد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد.
شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هستهای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانهها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمیکردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیتهای هستهای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتحالمبین نامیده شود؟
دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشادهدستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراطگرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلحآمیز هستهای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریطهای دولتمردان ایمن نشدهایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریمها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.
چیزی که ما میتوانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود - بلکه به امید خدا بسیار زود - مخالفان مردم صحنه را ترک میکنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلیاش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.
تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمیگذاریم و میراثهای به جا مانده از مبارزات نسلهای پیشین را به هیچ تقلیل نمیدهیم. و هر آنچه از آرمانها و خواستههایمان که جا بماند با زندگیهای خود آن را به دست میآوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگیهای ماست. دستگاه ظاهری میتواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباسهای تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم میتوانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برندهاند؟
دستگاه ظاهری میتواند آنان را در دادگاههای نمایشی محکوم کند و نگاه مردم میتواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت میکنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهینآمیز خود خانوادههای آنان را سرافکنده و خوارشده میخواهد و نگاههای مردم آنان را در عین تلخکامیهایی که میچشند سربلند میبیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانوادهها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر تواناییهای آنان نگفتهایم. دستگاه ظاهری میتواند برای این خانوادهها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم میتوانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟
دستگاه ظاهری میتواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکههای اجتماعی میتوانند با حمایتهای خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگیهای ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا میبخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگیهایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگیهای خود به آن جهت میدهیم.
بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بیمحابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار میآید اگر زندگیهای ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگیهای واضح بود ما تنها در صورتی میتوانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح میکردیم و این کار را با زندگیهای خود انجام میدادیم.
البته بسیارند ملتهایی که این توانایی خود را به جا نمیآورند و ترجیح میدهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.
سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک میگویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیتهای بلندشان آرزو میکنم.
میرحسین موسوی
مرتضی الویری آزاد شد
مرتضی الویری آزاد شد
مرتضی الویری، عضو کمیته مشترک موسوی و کروبی برای پیگیری وضعیت زندانیان و آسیب دیدگان حوادث پس از انتخابات آزاد شد.
به گزارش کلمه شهردار اسبق تهران با قید وثیقه آزاد شده است. عضویت در هیئت رئیسه مجلس سوم، شهردار تهران و سفیر ایران در اسپانیا از جمله مسوولیت های الویری بوده است.
مرتضی الویری، در تاریخ 17 شهریور و پس از پلمب دفتر حزب اعتمادملی و دفتر شخصی مهدی کروبی، همزمان با علیرضا بهشتی بازداشت شد.
الویری از مشاوران مهدی کروبی در انتخابات اخیر بود.
مرتضی الویری، عضو کمیته مشترک موسوی و کروبی برای پیگیری وضعیت زندانیان و آسیب دیدگان حوادث پس از انتخابات آزاد شد.
به گزارش کلمه شهردار اسبق تهران با قید وثیقه آزاد شده است. عضویت در هیئت رئیسه مجلس سوم، شهردار تهران و سفیر ایران در اسپانیا از جمله مسوولیت های الویری بوده است.
مرتضی الویری، در تاریخ 17 شهریور و پس از پلمب دفتر حزب اعتمادملی و دفتر شخصی مهدی کروبی، همزمان با علیرضا بهشتی بازداشت شد.
الویری از مشاوران مهدی کروبی در انتخابات اخیر بود.
«داستان یک انقلابی بیتردید»

«داستان یک انقلابی بیتردید»
علی مليحی
"28 سال پس از روزی که میرحسین موسوی نخست وزیر ایران شد"
28 سال پیش در 7 آبان 1360 میرحسین موسوی به عنوان پنجمین نخست وزیر جمهوری اسلامی از مجلس رای اعتماد گرفت. مهندس موسوی که در هشت ماه اخیر، با حضور دور از انتظار در انتخابات ریاست جمهوری،رقابت نفس گیر با محمود احمدی نژاد و متعاقب آن رد نتایج انتخابات به خبرسازترین چهره سیاسی نظام جمهوری اسلامی تبدیل شده است، نزدیک به سه دهه پیش از این به دنبال یک رشته رایزنی های سیاسی به عنوان سومین گزینه مطلوب برای نخست وزیری به مجلس اول معرفی شد.
پیش از مهندس موسوی، جمهوری اسلامی 4 نخست وزیر دیگر را به خود دیده بود: مرحوم بازرگان، شهید رجایی، شهید باهنر و آیتالله مهدوی کنی هر کدام به مدت کوتاهی پست نخست وزیری را در اختیار داشتند؛ میرحسین موسوی اگرچه پنجمین آنها بود اما به مانند 4 سلف خود دوره مسوولیت کوتاهی نداشت و به مدت 8 سال در مسوولیت قوه مجریه کشور باقی ماند. میرحسین البته آخرین نخست وزیر نظام هم بود چرا که در ماه های پایانی صدارت او با تغییر قانون اساسی پست نخست وزیری حذف شد تا عنوان آقای نخست وزیر برای همیشه در نام مهندس موسوی باقی بماند.
پنجمین نخست وزیر کیست؟
در دهم مهرماه 60 آیت الله علی خامنه ای با کسب اکثریت مطلق آرا به عنوان سومین رییس جمهوراسلامی ایران برگزیده شد. در این زمان آیت الله مهدوی کنی به حکم شورای ریاست جمهوری و به دنبال شهادت دکتر باهنر به عنوان نخست وزیر انجام وظیفه می کرد. مخالفت رییس جمهور جدید با روحانی بودن دو مسوول ارشد اجرایی کشور استعفای مهدوی کنی را به دنبال داشت و بدین شکل رایزنی ها برای انتخاب نخست وزیر جدید آغاز شد. نظرخواهی در مجلس نام چهره های مورد نظر برای این پست را مشخص می کرد به گفته هاشمی رفسنجانی« امروز به طور غیر رسمی در مجلس آمارگیری کردیم. آقایان پرورش، غرضی، مهندس موسوی و ولایتی و میرسلیم برای نخست وزیری رای داشتند.»
به گفته هاشمی، بعد از مشورت با امام نظر بر معرفی دکتر ولایتی به عنوان نخست وزیر به مجلس متمرکز می شود. اما مخالفت ها با این انتخاب از ناحیه نمایندگان مجلس اول مشهود بوده است. مهم ترین مخالف نخست وزیری ولایتی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بوده است آنچنان که هاشمی رفسجانی در خاطرات خود می گوید« بهزاد نبوی و دو نفر دیگر از اعضای کادر مرکزی مجاهدین انقلاب آمدند برای منصرف کردن من از موافقت با نخست وزیری دکتر ولایتی و بیش از یک ساعت صحبت کردند نه آنها قانع شدند و نه من، آنها می گویند ضعیف است و چهره نیست و سابقه مبارزه ندارد. بیشتر روی مهندس میرحسین موسوی و علی اکبر پرورش تاکید دارند» هاشمی در جای دیگری از خاطرات خود به مخالفت جدی شیخ محمد یزدی نایب رییس سابق مجلس با نخست وزیری ولایتی نیز اشاره دارد.
حزبی یا غیرحزبی؟
با این وجود با معرفی ولایتی به مجلس و علیرغم موافقت اکثریت سران نظام با او، ولایتی موفق به کسب رای اعتماد مجلس نمی شود و رایزنی ها برای انتخاب نخست وزیر جدید ادامه می یابد. مخالفت امام خمینی با انتخاب نخست وزیری که حزبی باشد، راه را برای معرفی دو نامزد عمده یعنی میرحسین موسوی و علی اکبر پرورش که عضو حزب جمهوری اسلامی بوده اند مسدود می کند و قرعه به نام محمد غرضی وزیر نفت در سال 60 نوشته می شود. به روایت هاشمی «قرار شد مهندس غرضی معرفی شود. چون امام گفتهاند مصلحت حزب نیست که نخست وزیر حزبی باشد، از معرفی اقایان پرورش و موسوی خودداری شد».
زمزمه معرفی غرضی اما مخالفت های فراوانی را به دنبال داشت. مخالفانی که به گفته هاشمی صدای آنها از سپاه، جامعه مدرسین حوزه علمیه و مجاهدین انقلاب به گوش می رسید. احتمال عدم رای آوری غرضی سرانجام موجب شد تا روسای قوای سه گانه از مرحوم سید احمد خمینی بخواهند تا با امام در خصوص معرفی یک گزینه حزبی یعنی مهندس میرحسین موسوی وزیر خارجه به عنوان نخست وزیر گفتگو کند.
رای گیری غیر رسمی و عدم اعتماد مجلس به مهندس غرضی راه را برای معرفی گزینه جدید باز می کند به روایت هاشمی «طبق قرار قبلی با امام و رییس جمهور، قبل از رسمیت جلسه از نمایندگان درباره اقای مهندس غرضی نظرخواهی کردم از 184 نفر صاحب رای 60 نفر موافق و 80 نفر مخالف و 44 نفر ممتنع بودند. به رییس جمهور اطلاع دادم و ایشان مهندس میرحسین موسوی را به مجلس به عنوان نخست وزیر معرفی کردند.»
در نامه رسمی رییس جمهور در معرفی موسوی چنین آمده است: «پیرو عدم موافقت اکثریت نمایندگان محترم با نخست وزیری برادر گرامی و ارجمند اقای دکتر علی اکبر ولایتی اینک مجددا برابر اصل یکصد و بیست و چهارم قانون اساسی برادر عزیز و گرانمایه آقای میرحسین موسوی به عنوان نخست وزیر معرفی می گردد». دو روز بعد میرحسین موسوی با کسب 115 رای از 202 نماینده حاضر در مجلس پنجمین نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران میشود.
مهندس موسوی پیش از انتصاب به مقام نخست وزیری در سمت وزارت امورخارجه بود. موسوی عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی که سردبیر ارگان این حزب یعنی روزنامه جمهوری اسلامی بود به دنبال عزل بنی صدرو همچنین انفجار دفتر حزب جمهوری، شهید رجایی نخست وزیر اقدام به ترمیم کابینه می کند و میرحسین موسوی به عنوان وزیرامورخارجه به مجلس معرفی میشود به گفته هاشمی «از ابتدا هم آقای رجایی تصمیم به معرفی مهندس موسوی را داشت اما بنی صدر با ایشان مخالف بود».
در جلسه رای اعتماد به مهندس موسوی حاشیه جالبی ایجاد می شود و آن مخالفت حسن آیت دیگر عضو شورای مرکزی حزب جمهوری با وزارت مهندس موسوی است با این وجود مهندس موسوی به عنوان وزیر خارجه در کابینههای کم عمر شهد رجایی، شهید باهنر و آیت الله مهدوی کنی در سمت وزارت خارجه باقی می ماند و بعد از وی، دکتر ولایتی به وزارت خارجه می رسد.
دولت 8 ساله میرحسین و ماجرای 99 نفر
میرحسین موسوی 8 سال از دهه پرالتهاب 60 را بر مسند نخست وزیری می گذراند. مهم ترین دغدغه دولت موسوی در طول این مدت مدیریت اقتصاد کشور با توجه به شرایط جنگی است. میرحسین به گواه موافقان و مخالفان با انصاف در مدیریت اقتصادی متناسب با سال های جنگ و تحریم سربلند بوده است. او در این مدت البته با مخالفت های عمده ای نیز روبرو می شود. این مخالفت ها عمدتا از سوی جناح راست جمهوری اسلامی صورت می پذیرد.
با این اوصاف عدم تمایل رییس جمهور وقت در سال 1364 به معرفی مجدد میرحسین موسوی به عنوان نخست وزیر حاشیه های فراوانی را می آفریند. نارضایتی صریح امام با تغییر نخست وزیر و اصرار رییس جمهور بر نظر خویش به دلخوری هایی می انجامد چنانکه هاشمی روایت می کند «جلسات سران سه قوه به دلیل اختلاف شدید رییس جمهور و نخست وزیر کم رونق است». با این وجود سرانجام با توجه به نظر صریح امام، مهندس موسوی بار دیگر در مهرماه 64 به مجلس دوم برای کسب رای اعتماد معرفی شد.
در این خصوص امام خمینی صراحتا ابراز تمایل به نخست وزیری مهندس موسوی با رای بالای نمایندگان می کنند با این وجود جلسه مجلس علیرغم کسب رای اعتماد نخست وزیر با حاشیه هایی همراه می شود به روایت هاشمی «قبل از رسمی شدن مجلس به نمایندگان تذكر داده شد كه با قلت آرای موافق نخستوزیر، باعث رنجش امام از مجلس و خوشحالی دشمنان از عدم نفوذ امام نشوند. آقای منتظری هم خواستهاند كه تعداد آرای موافق به خاطر امام كم نباشد. مخالفان آقای [میرحسین] موسوی از این تذكر رنجیدند و اعتراض كردند.
اولین دستورمان رایگیری برای دولت بود. شركت نمایندگان در جلسه كمسابقه بود. 261 نفر از مجموع 267 نفر نماینده آمده بودند. 162 موافق، 73 مخالف و 26 نفر ممتنع بودند. 99 رای مخالف و ممتنع كه [علیرغم تذكر قبلی] برخلاف نظریه امام بود، باعث ناراحتی شدید اكثریت نمایندهها شد و وسیلهای برای بدنام شدن و ضدولایت فقیه معرفی شدن جریان محافظهكار گردید.» بدین ترتیب ماجرای 99 نفر مخالف مهندس موسوی آغاز می شود. 99 نفری که اکثریت سران جناح محافظه کار کنونی کشور در میان آنها حضور دارند.
20 سال سکوت آقای نخست وزیر
میرحسین موسوی با درگذشت امام خمینی و تغییر قانون اساسی از سمت های اجرایی خود کنار می رود و تنها عضویت در چند شورای مشورتی را می پذیرد. از سال 1368، میرحسین سکوت 20 ساله خود را آغاز می کند. او به هنر روی می آورد و از حضور در مجامع رسمی پرهیز می کند. نخست وزیر محبوب امام دیگر تا سال ها در صفحات تلویریونی حضوری ندارد و این موضوع شایعات مختلفی را بر می انگیزد.
شایعاتی که میرحسین موسوی 20 سال بعد آن را تایید می کند و از وجود محدودیت تلویزیونی برای پخش تصویر خود در سیما خبر می دهد. خبری که البته با واکنش تکذیبی صداو سیما روبرو می شود. میرحسین اما در بیست سال سکوتش همواره کاندیدای بالقوه و اصلی جناح چپ جمهوری اسلامی بوده است. با این وجود موسوی چه در سال 76 و چه در سال 84 علیرغم اصرارها و ابرام های هواداران و رفقای سیاسی اش به میدان کشتی سیاست ایرانی وارد نشد.
بازگشت برای حفظ قاعده بازی
زمستان گذشته آقای نخست وزیر که بیست سال سکوت و دوری از سیاست را با چنان نظم و دقتی اجراکرده بود که هیچ کس تصور بازگشت ناگهانی او را به صحنه نمی کرد، با اعلامیه ای مطولی کاندیدای دهمین انتخابات ریاست جمهوری شد. میرحسین این بار نه منتظر مشورت تاییدی بزرگان ماند و نه به اجماع و افتراق اصلاح طلبان نظری جدی افکند. او به این حجت رسیده بود که می بایست برای حفظ قاعده بازی در جمهوری اسلامی و حفظ میراث سی سال گذشته به صحنه آید و به همین دلیل باکی نداشت که حتی با محمد خاتمی و مهدی کروبی رفقای سیاسی اش و کسانی که در هر دوره انتخابات ریاست جمهوری به جز این دوره! برای به میدان آوردن او تلاش می کردند به رقابت برخیزد.
حضور میرحسین موسوی بر خلاف آنچه همگان پیش بینی می کردند زلزله ای سیاسی برانگیخت. هواداران موسوی و البته مخالفان احمدی نژاد اینک گزینه ای را حاضر در صحنه انتخابات ریاست جمهوری می دیدند که دیگر به راحتی با اتهام ضدیت با انقلاب، دوم خردادی بودن و یا فساد مالی امکان خاک کردن او در میدان بازی وجود نداشت. چه میرحسین موسوی نخست وزیر امام بود و چنین بود که خیل موافقان از راست و چپ در جبهه او قرار گرفتند.
یک انقلابی بی تردید!
بسیاری میرحسین موسوی را مسوول حوادث خونین پس از انتخابات معرفی می کنند. می گویند که قاعده آن بود که موسوی با تبریک پیروزی اعلان شده رقیب، تخلفات احتمالی را نیز به پاسخ تاریخ موکول کند. اشتباه می گویند! چرا که از پیش مشخص بود که موسوی سرمایه سکوت بیست ساله اش را که به سرمایه اعتماد میلیونی طبقات مختلف جامعه ایرانی پیوند خورده بود با یک پیام تبریک دود نخواهد کرد.
مهندس موسوی اگرچه هنرمندی خوش قریحه است اما بارها در طول رقابت های انتخاباتی به نسل جوان حامی اش نشان داد در برابر حق کشی و بی قانونی بسیار سخت گیر، لجوج و بداخلاق خواهد بود. هم از این رو بود که میرحسین موسوی نشان داد که نه فقط برای نامزدی که برای سیاستمداری و ایستادگی به میدان آمده است. او چنان که به رقیب-متحد خود مهدی کروبی در جریان مناظره قول داد، در کنار شیخ اصلاحات در برابر بی قانونی و تفکر حذفی رقیب ایستاد.
مشت گره کرده میرحسین که بر میز مناظره کوبیده شد و نهیب او که «بنده یک آدم انقلابی هستم»نشان داد، که او هراسی از اتهام بی ربط آمریکایی بودن، نفاق، خیانت به نظام و پشت به پا به آرمان امام ندارد. چرا که او در انقلابی بودن خود تردیدی ندارد. او ایمان دارد که آنچه می گوید به واقع همان معنای اصلی جمهوری اسلامی است.
برگرفته از: ادوارنیوز
۱۳۸۸ آبان ۸, جمعه
انتقادات بی سابقه در حضور دیکتاتور


روز چهارشنبه در دیدار نخبگان با رهبری ، یکی از دانشجویان ریاضی دانشگاه شریف و برنده المپیاد جهانی ریاضی با شجاعت از میان جمع برخاسته و خواستار اجازه صحبت در پشت تریبون شده است. این دانشجو حدود 20 دقیقه به انتقادات صریحی از نظام و شخص رهبری پرداخت.
دفتر نشر آثار آیت الله خامنهای در یادداشتی با عنوان «حواشی» دیدار با نخبگان علمی و فرهنگی در اینباره آورده است:
پس از آخرین نفری که برای مطرح کردن دیدگاههای خود نوبت داشت، حاضران منتظر صحبتهای رهبر انقلاب بودند که ایشان از مجری برنامه میپرسند: «از دوستانی که قرار بوده صحبت کنند، کسی باقی ماند؟»
مجری میگوید: «اگر شما اجازه اجازه بدهید، همه ی جمع هزار نفره ای که اینجا هستند، دوست دارند صحبت کنند...» همه میخندند.
در این میان چند تن از دانشجویان از میان جمعیت، خواستار فرصتی برای بیان صحبتهایشان شدند. این حرکت با واکنش برخی برگزارکنندگان مراسم روبرو شد که آنها را دعوت به نشستن میکردند، اما رهبر با اشاره به یکی از همان جوانها گفتند: «آن آقایی که ایستاده بودند و نشاندن شان! شما بفرمائید...»
دانشجوی جوان بلند شد و شروع کرد به حرف زدن. صدایش از آنجا به گوش رهبر نمیرسید؛ پشت تریبون آمد و پس از معرفی خود، سخنانش را آغاز کرد. حرفهایش نسبت به سخنرانهای قبلی رنگ و بوی دیگری داشت. ابتدا از عملکرد صدا و سیما پیرامون حوادث اخیر انتقاد کرد و با بیان مثالی از رهبر پرسید:
«آیا صدا و سیمای ما تصویر درستی از کشور و جهان ارائه میدهد یا تصویری غیرواقعی و کاریکاتورگونه؟ آیا صداو سیما به عقاید مختلف اجازهی دفاع از خودشان را میدهد؟ عقایدی که بهخصوص در همین رسانه مورد نقد و یا حتی حمله قرار میگیرد؟ آیا صدا سیمای ما نقلقولی که از افراد میکند و یا رویدادهایی که روایت میکند، وفادارانه و منصفانه است؟»
بخش دوم سخنان وی موضوع نقد رهبری بود. «من شاید چهار-پنج سال است که به صورت جدیتر روزنامه میخوانم و مجلات را مطالعه میکنم. این مدت واقعاً به یاد نمیآورم که مطلبی را با عنوان نقد رهبری خوانده باشم ... نقد رهبری را هم به شکل عمومی میشود مطرح کرد و هم به صورت خاص در مجلس خبرگان. من احساس می کنم اگر چنین نشود، این شرایط منجر به نفاق و کینه میشود؛ مثلاً یک چیزی که در ابتدا یک انتقاد ساده است، چون بستر مناسبی برای بیان پیدا نمیکند، ممکن است جنبهی مغرضانه به خود بگیرد و کمکم بیانصافی هایی پیدا شود.»
سخنانش طولانی شده بود. از آقا خواست تا باز هم ادامه دهد و پاسخ شنید: «من موافقم که شما ادامه بدهید. وقت از اول هم تمام شده بود، ولی شما ادامه بدهید...»
تشکر کرد و اینبار صحبتهایش را با انتقاد از چگونگی برخورد نیروی انتظامی با تجمعات پس از انتخابات ادامه داد: «اگر مقداری روشهای اقناعیتر داشتیم و از خشونت به جز در موارد ضرورت استفاده نمیکردیم، نظام ما بقای بهتری نداشت؟ آیا مردم متحدتری نداشتیم؟ چون وحدت واقعی به نظر من بیش از اینکه با نصیحت حاصل شود نتیجهی رفتار مردم با حکومت و رفتار حکومت با مردم است و رفتار مردم با همدیگر است.»
رهبر انقلاب در لابهلای سخنان خود به برخی از سؤالات و شبهههای مطرح شده در جلسه پاسخ دادند: «بنده توى جلساتِ دانشجوئى، دانشگاهى که اینجا هستند، گاهى که ببینم حالا بعضىها روى ملاحظه، روى احترام، روى هرچه، بعضى از این حرفها را که خیال میکنند من خوشم نمىآید، نمیزنند؛ از نگفتنش ناراحت میشوم؛ از گفتنش مطلقاً ناراحت نمیشوم. اى کاش مجال بود تا گفته میشد، تا آن وقت انسان میتوانست آن برگ هاى بر روى هم گذاشتهى کتاب حرف را، باز کند تا خیلى از حقائق روشن بشود. آینده، البته این کارها خواهد شد.»
آقا از صدا و سیما گفتند و گفتند که ایشان هم به بخشی از عملکرد این دستگاه انتقاد دارند اما مثل همیشه انصاف را یکی از شروط نقد سالم عنوان کردند: «در انتقاد از بىانصافىِ یک دستگاه یا یک کس، خود ما باید دچار بىانصافى نشویم؛ به این توجه کنیم.»
رهبر انقلاب نسبت به صدا و سیما دو انتقاد عمده را وارد دانستند و گفتند: «خیال نکنید آن حرفهائى که صدا و سیما میزند، این، همهى حرفهاست؛ نه، خیلى مطلب هست. "یک سینه حرف موج زند در دهان ما". اینجور نیست که هر چه که انسان احساس میکند، این را گفته باشد یا بتواند بگوید. خیلى حرفهاى زیادى هست. شما جوانها الحمدللَّه باهوشید، بااستعدادید، بهتدریج خیلى از حقائق براى شماها روشن خواهد شد.»
آقا با اشاره به این سوال که «آیا صدا و سیما وضعیت واقعى کشور را نشان میدهد؟» پاسخ گفتند «نه، ناقص نشان میدهد. خیلى پیشرفتهاى برجسته و بزرگ هست که صدا و سیما نشان نمی دهد. دلیلش هم این است که شما مجموعهى مرتبط با حوادث گوناگون، از خیلى از حقائق کشور و پیشرفتهاى کشور مطلع نیستید؛ نقص صدا و سیماى ماست. والّا اگر صدا و سیما میتوانست همانجور که تلویزیون فلان کشور غربى با یک سابقه و تجربهى فراوان و با استفادههاى هنرى دروغهاى خودش را راست جلوه میدهد، واقعیات موجود کشور را درست منعکس کند، شما بدانید امروز امید نسل جوان، دلبستگى نسل جوان به کشورش، به دینش، به نظام جمهورى اسلامىاش، بهمراتب بیشتر از حالا بود.»
و اما انتقاد دوم که درباره انتخابات بود: «شما خیال نکنید که حالا بنده چون رئیس صدا و سیما را انتخاب میکنم، همهى برنامههاى صدا و سیما را مىآورند، دانهدانه بنده نگاه کنم، امضاء کنم. نخیر، از خیلى از برنامههاى صدا و سیما بنده راضى هم نیستم؛ از جمله، من راضى نبودم که از ماه اسفند، بلکه زودتر از اسفند، بعضى از سفرهاى تبلیغاتى و حرفهائى که زده شد و تظاهراتى که میشد و مجادلاتى که انجام میگرفت، از تلویزیون پخش شود، که متأسفانه تو تلویزیون پخش شد.»
اواخر سخنرانی انتظار کسانی که میخواستند بدانند، واکنش آقا به سخنان آن جوان دانشجو درباره «انتقاد از رهبری» چیست به سر آمد و ایشان گفتند: "ما که نگفتیم از ما کسى انتقاد نکند؛ ما که حرفى نداریم. من از انتقاد استقبال می کنم؛ از انتقاد استقبال میکنم. البته انتقاد هم میکنند. دیگر حالا جاى توضیحش نیست؛ انتقاد هم هست، فراوان هست، کم هم نیست؛ بنده هم میگیرم، دریافت میکنم و انتقادها را میفهمم."
در همین حال به گزارش موج سبز آزادی این دانشجوی شجاع انتقادهای خود را در چهار بخش دسته بندی کرده بود و در تمام چهار مورد با اظهارات خود شخص رهبری را مورد انتقاد قرار داد. اظهارات وی گاه با تشویقهای بریده حاضرین همراه بوده که برای مدتی جلسه را از روال «از پیش تعین شده» خارج کرد به طوری که دوربینهای صداوسیما را نیز برای دقایقی خاموش کردند. انتقادات وی از رهبری شامل چهار بخش زیر بود:
1- انتقاد از صداوسیما بخاطر وارونه جلوه دادن حوادث پس از انتخابات، تحریک هر چه بیشتر مردم و تخریب چهرههای موجه و مورد علاقه مردم؛ وی با بیان اینکه رییس صداوسیما توسط رهبر انتخاب میشود، مسئولیت تمام اشتباهات صداوسیمای میلی را متوجه شخص رهبری دانست.
2- ایجاد فضای امنیتی برای رسانهها و تعطیلی روزنامههای منتقد؛ وی با انتقاد از فضای امنیتی حاکم بر رسانهها خواستار توقف روند تعطیلی روزنامههای منتقد شد و با بیان اینکه روزنامهها باید بتوانند از رهبر هم انتقاد کنند روند حاکم بر مطبوعات را ویرانگر قلمداد کرد.
3-عدم امکان انتقاد از شخص رهبری در جامعه و اشاره به اینکه رهبر نیز مانند دیگر افراد جایزالخطاست و اینکه باید به متفکرین اجازه داده شود تا بتوانند از رهبر انتقاد کنند؛ وی با بیان اینکه اطرافیان رهبر از وی یک بت بزرگ ساخته اند از این روند به شدت انتقاد کرد.
4- وارد کردن انتقادات جدی به سیکل قدرت در جمهوری اسلامی ایران و ساختار شورای نگهبان و مجلس خبرگان؛ وی با اشاراتی صریح ساختار قدرت در کشور را مورد حمله قرار داد و اظهار داشت که این روند خطر بزرگی برای مردمسالاری دینی در جمهوری اسلامی است.
در واقع دلیل اصلی اینکه رهبری در چنین جلسهای مجبور به بیان اظهاراتی در مورد وقایع پس از انتخابات شد انتقادات صریح این دانشجو بوده است. اخبار تایید نشده حاکی از این است که این دانشجو در پایان برنامه با برخورد نیروهای امنیتی مواجه شده است.
دفتر نشر آثار آیت الله خامنهای در یادداشتی با عنوان «حواشی» دیدار با نخبگان علمی و فرهنگی در اینباره آورده است:
پس از آخرین نفری که برای مطرح کردن دیدگاههای خود نوبت داشت، حاضران منتظر صحبتهای رهبر انقلاب بودند که ایشان از مجری برنامه میپرسند: «از دوستانی که قرار بوده صحبت کنند، کسی باقی ماند؟»
مجری میگوید: «اگر شما اجازه اجازه بدهید، همه ی جمع هزار نفره ای که اینجا هستند، دوست دارند صحبت کنند...» همه میخندند.
در این میان چند تن از دانشجویان از میان جمعیت، خواستار فرصتی برای بیان صحبتهایشان شدند. این حرکت با واکنش برخی برگزارکنندگان مراسم روبرو شد که آنها را دعوت به نشستن میکردند، اما رهبر با اشاره به یکی از همان جوانها گفتند: «آن آقایی که ایستاده بودند و نشاندن شان! شما بفرمائید...»
دانشجوی جوان بلند شد و شروع کرد به حرف زدن. صدایش از آنجا به گوش رهبر نمیرسید؛ پشت تریبون آمد و پس از معرفی خود، سخنانش را آغاز کرد. حرفهایش نسبت به سخنرانهای قبلی رنگ و بوی دیگری داشت. ابتدا از عملکرد صدا و سیما پیرامون حوادث اخیر انتقاد کرد و با بیان مثالی از رهبر پرسید:
«آیا صدا و سیمای ما تصویر درستی از کشور و جهان ارائه میدهد یا تصویری غیرواقعی و کاریکاتورگونه؟ آیا صداو سیما به عقاید مختلف اجازهی دفاع از خودشان را میدهد؟ عقایدی که بهخصوص در همین رسانه مورد نقد و یا حتی حمله قرار میگیرد؟ آیا صدا سیمای ما نقلقولی که از افراد میکند و یا رویدادهایی که روایت میکند، وفادارانه و منصفانه است؟»
بخش دوم سخنان وی موضوع نقد رهبری بود. «من شاید چهار-پنج سال است که به صورت جدیتر روزنامه میخوانم و مجلات را مطالعه میکنم. این مدت واقعاً به یاد نمیآورم که مطلبی را با عنوان نقد رهبری خوانده باشم ... نقد رهبری را هم به شکل عمومی میشود مطرح کرد و هم به صورت خاص در مجلس خبرگان. من احساس می کنم اگر چنین نشود، این شرایط منجر به نفاق و کینه میشود؛ مثلاً یک چیزی که در ابتدا یک انتقاد ساده است، چون بستر مناسبی برای بیان پیدا نمیکند، ممکن است جنبهی مغرضانه به خود بگیرد و کمکم بیانصافی هایی پیدا شود.»
سخنانش طولانی شده بود. از آقا خواست تا باز هم ادامه دهد و پاسخ شنید: «من موافقم که شما ادامه بدهید. وقت از اول هم تمام شده بود، ولی شما ادامه بدهید...»
تشکر کرد و اینبار صحبتهایش را با انتقاد از چگونگی برخورد نیروی انتظامی با تجمعات پس از انتخابات ادامه داد: «اگر مقداری روشهای اقناعیتر داشتیم و از خشونت به جز در موارد ضرورت استفاده نمیکردیم، نظام ما بقای بهتری نداشت؟ آیا مردم متحدتری نداشتیم؟ چون وحدت واقعی به نظر من بیش از اینکه با نصیحت حاصل شود نتیجهی رفتار مردم با حکومت و رفتار حکومت با مردم است و رفتار مردم با همدیگر است.»
رهبر انقلاب در لابهلای سخنان خود به برخی از سؤالات و شبهههای مطرح شده در جلسه پاسخ دادند: «بنده توى جلساتِ دانشجوئى، دانشگاهى که اینجا هستند، گاهى که ببینم حالا بعضىها روى ملاحظه، روى احترام، روى هرچه، بعضى از این حرفها را که خیال میکنند من خوشم نمىآید، نمیزنند؛ از نگفتنش ناراحت میشوم؛ از گفتنش مطلقاً ناراحت نمیشوم. اى کاش مجال بود تا گفته میشد، تا آن وقت انسان میتوانست آن برگ هاى بر روى هم گذاشتهى کتاب حرف را، باز کند تا خیلى از حقائق روشن بشود. آینده، البته این کارها خواهد شد.»
آقا از صدا و سیما گفتند و گفتند که ایشان هم به بخشی از عملکرد این دستگاه انتقاد دارند اما مثل همیشه انصاف را یکی از شروط نقد سالم عنوان کردند: «در انتقاد از بىانصافىِ یک دستگاه یا یک کس، خود ما باید دچار بىانصافى نشویم؛ به این توجه کنیم.»
رهبر انقلاب نسبت به صدا و سیما دو انتقاد عمده را وارد دانستند و گفتند: «خیال نکنید آن حرفهائى که صدا و سیما میزند، این، همهى حرفهاست؛ نه، خیلى مطلب هست. "یک سینه حرف موج زند در دهان ما". اینجور نیست که هر چه که انسان احساس میکند، این را گفته باشد یا بتواند بگوید. خیلى حرفهاى زیادى هست. شما جوانها الحمدللَّه باهوشید، بااستعدادید، بهتدریج خیلى از حقائق براى شماها روشن خواهد شد.»
آقا با اشاره به این سوال که «آیا صدا و سیما وضعیت واقعى کشور را نشان میدهد؟» پاسخ گفتند «نه، ناقص نشان میدهد. خیلى پیشرفتهاى برجسته و بزرگ هست که صدا و سیما نشان نمی دهد. دلیلش هم این است که شما مجموعهى مرتبط با حوادث گوناگون، از خیلى از حقائق کشور و پیشرفتهاى کشور مطلع نیستید؛ نقص صدا و سیماى ماست. والّا اگر صدا و سیما میتوانست همانجور که تلویزیون فلان کشور غربى با یک سابقه و تجربهى فراوان و با استفادههاى هنرى دروغهاى خودش را راست جلوه میدهد، واقعیات موجود کشور را درست منعکس کند، شما بدانید امروز امید نسل جوان، دلبستگى نسل جوان به کشورش، به دینش، به نظام جمهورى اسلامىاش، بهمراتب بیشتر از حالا بود.»
و اما انتقاد دوم که درباره انتخابات بود: «شما خیال نکنید که حالا بنده چون رئیس صدا و سیما را انتخاب میکنم، همهى برنامههاى صدا و سیما را مىآورند، دانهدانه بنده نگاه کنم، امضاء کنم. نخیر، از خیلى از برنامههاى صدا و سیما بنده راضى هم نیستم؛ از جمله، من راضى نبودم که از ماه اسفند، بلکه زودتر از اسفند، بعضى از سفرهاى تبلیغاتى و حرفهائى که زده شد و تظاهراتى که میشد و مجادلاتى که انجام میگرفت، از تلویزیون پخش شود، که متأسفانه تو تلویزیون پخش شد.»
اواخر سخنرانی انتظار کسانی که میخواستند بدانند، واکنش آقا به سخنان آن جوان دانشجو درباره «انتقاد از رهبری» چیست به سر آمد و ایشان گفتند: "ما که نگفتیم از ما کسى انتقاد نکند؛ ما که حرفى نداریم. من از انتقاد استقبال می کنم؛ از انتقاد استقبال میکنم. البته انتقاد هم میکنند. دیگر حالا جاى توضیحش نیست؛ انتقاد هم هست، فراوان هست، کم هم نیست؛ بنده هم میگیرم، دریافت میکنم و انتقادها را میفهمم."
در همین حال به گزارش موج سبز آزادی این دانشجوی شجاع انتقادهای خود را در چهار بخش دسته بندی کرده بود و در تمام چهار مورد با اظهارات خود شخص رهبری را مورد انتقاد قرار داد. اظهارات وی گاه با تشویقهای بریده حاضرین همراه بوده که برای مدتی جلسه را از روال «از پیش تعین شده» خارج کرد به طوری که دوربینهای صداوسیما را نیز برای دقایقی خاموش کردند. انتقادات وی از رهبری شامل چهار بخش زیر بود:
1- انتقاد از صداوسیما بخاطر وارونه جلوه دادن حوادث پس از انتخابات، تحریک هر چه بیشتر مردم و تخریب چهرههای موجه و مورد علاقه مردم؛ وی با بیان اینکه رییس صداوسیما توسط رهبر انتخاب میشود، مسئولیت تمام اشتباهات صداوسیمای میلی را متوجه شخص رهبری دانست.
2- ایجاد فضای امنیتی برای رسانهها و تعطیلی روزنامههای منتقد؛ وی با انتقاد از فضای امنیتی حاکم بر رسانهها خواستار توقف روند تعطیلی روزنامههای منتقد شد و با بیان اینکه روزنامهها باید بتوانند از رهبر هم انتقاد کنند روند حاکم بر مطبوعات را ویرانگر قلمداد کرد.
3-عدم امکان انتقاد از شخص رهبری در جامعه و اشاره به اینکه رهبر نیز مانند دیگر افراد جایزالخطاست و اینکه باید به متفکرین اجازه داده شود تا بتوانند از رهبر انتقاد کنند؛ وی با بیان اینکه اطرافیان رهبر از وی یک بت بزرگ ساخته اند از این روند به شدت انتقاد کرد.
4- وارد کردن انتقادات جدی به سیکل قدرت در جمهوری اسلامی ایران و ساختار شورای نگهبان و مجلس خبرگان؛ وی با اشاراتی صریح ساختار قدرت در کشور را مورد حمله قرار داد و اظهار داشت که این روند خطر بزرگی برای مردمسالاری دینی در جمهوری اسلامی است.
در واقع دلیل اصلی اینکه رهبری در چنین جلسهای مجبور به بیان اظهاراتی در مورد وقایع پس از انتخابات شد انتقادات صریح این دانشجو بوده است. اخبار تایید نشده حاکی از این است که این دانشجو در پایان برنامه با برخورد نیروهای امنیتی مواجه شده است.
۱۳۸۸ آبان ۶, چهارشنبه
"دردها مشترک است؛ نتیجه عبور از منافع ملی، قولهای ژنو است

میرحسین موسوی در دیدار با مهدی کروبی:
"دردها مشترک است؛ نتیجه عبور از منافع ملی، قولهای ژنو است که اجرای آن برباد دادن زحمات است، عدم اجرا زمینه تحریم"
مهدی کروبی روز گذشته به دیدار میرحسین موسوی رفت و با حضور در دفتر کار او به رایزنی در خصوص فضای حاکم بر کشور، عملکرد دستگاههای اجرایی و برخی حوادث پس از انتخابات پرداخت. در این دیدار، مهدی کروبی و میرحسین موسوی به مشورت در باب اقدامات آتی خود و تحلیل فضای آینده کشور پرداختند. همچنین در این نشست مقرر شد که این دو نامزد انتخابات ریاستجمهوری گذشته، به تقویت راههای ارتباطی خود به رغم برخی محدودیتها بپردازند.
مهدی کروبی در ابتدای این دیدار به حوادثی که در نمایشگاه مطبوعات اتفاق افتاده اشاره کرد و ضمن اظهار تاسف از برخوردهای ناشایستی که به هنگام بازدید او و علیرضا بهشتی از نمایشگاه از سوی اقلیتی سازمان یافته صورت گرفته، گفت: "تاسف می خورم که در نمایشگاه مطبوعات که باید محل تعاطی فکر و اندیشه باشد به برکت توقیف مطبوعات نه تنها فضایی بی روح حاکم شده است که علاوه بر ان عده ای چنین نادانانه برخورد می کنند و مشخص نیست که با این رفتارها می خواهند کشور را به کجا ببرند."
میرحسین موسوی نیز ضمن اشاره به فیلم هایی که از نمایشگاه و صحنه های یادشده، دیده است اظهار داشت: "به رغم توقیف مطبوعات، جمعیت مشتاق کثیری را دیدم که در نمایشگاه حضور داشتند و از شما و جنبش سبز حمایت می کردند. و این گویا موجب ناراحتی اقلیتی است که درنتیجه دست به چنین اقداماتی می زنند."
در ادامه این نشست، مهدی کروبی ضمن اشاره به دوران نخست وزیری موسوی و حرکت او با مردم گفت: "شما به خوبی از کارهایی که من کرده ام مطلع هستید. من به واسطه مسئولیت هایی که در کمیته امداد و بنیاد شهید و مجلس داشته ام، همیشه با مردم در ارتباط بوده و هستم.می بینم که وضعیت مردم بسیار خراب است. فقر و فساد و فحشا و کلاه برداری بسیار زیاد شده است و اینها نتیجه عملکرد بد و نادرست دستگاههای اجرایی و عدم برنامه ریزی است."
مهدی کروبی در ادامه ضمن مقایسه گذشته و حال گفت: "متاسفانه آلودگی های اقتصادی برخی از مسئولان یکی از دلایل اصلی در گسترش فساد در جامعه است. من به یاد دارم که زمانی انقدر سلامت اقتصادی حاکم بود که یک مسئول دولت هزینه مداوای یک عضو خانواده اش در بیمارستان را نداشت و به ما در بیمارستان بنیاد شهید مراجعه می کرد اما امروز متاسفانه شرایط دیگری حاکم است. دغدغه من این است که این نسل جدید که اوضاع فعلی را می بیند گمان نکند که از اول انقلاب شرایط بر همین منوال بوده است .این نسل باید بداند که چنین الودگی های گسترده اقتصادی امری جدید و بدیع است."
مهدی کروبی با اشاره به این دغدغه خود گفت: "حساسیت من وقتی بیشتر می شود که می شنوم که می گویند این دولت، گفتمان امام و انقلاب را زنده کرده است. با این کار آبروی امام و انقلاب را هم می برند. مردم و خصوصا نسل جدید باید بفهمند که ما فرزندان امام مخالف این رویه ای هستیم که امروز بر کشور حاکم شده است."
مهدی کروبی سپس افزود: "امروز مبالغه هایی در مورد برخی افراد و مکان ها می شود که موجب شک و تردید مذهبی در برخی افراد و نسل جدید می تواند بشود. مثلا می شنوم نام مسجد جمکران را در کنار و هم شان مسجدالحرام و مسجدالاقصی به عنوان مکان های مقدس می آورند و این اقدامات تنها باعث می شود که اعتماد مردم به اعتقادات قبلی شان هم سست شود. واقعا نمی دانم که برخی اقایان چه انگیزه ای دارند برای اینکه همه چیز را به هم بریزند و مردم را به همه چیز از دین گرفته تا تاریخ گذشته شان بی اعتقاد کنند."
در ادامه این دیدار میرحسین موسوی نیز ضمن اشاره به مشکلات جاری در اداره کشور گفت: "دردها مشترک است و من نیز بر این مشکلاتی که شما اشاره کردید و بسیاری مشکلات دیگر واقفم. به عنوان مثال گفتگویی که در زمینه هسته ای در ژنو صورت گرفته است واقعا مورد حیرت است قول و قرارهایی که در ژنو داده شده اگر اجرا شود برباد دادن همه زحمات هزاران دانشمند در کشور است و اگر اجرا نشود زمینه اجماعی را برای تحریم گسترده علیه ایران ایجاد خواهد کرد."
وی سپس ادامه داد: "اینها نتیجه ماجرا جویی و عبور از اصول و منافع ملی در سیاست خارجی ما است و جالب آنجاست که به فرزندان انقلابی و خدوم کشور تهمت ارتباط و تمایل به غرب و شرق می زنند و خود بصورت آشکار و مکرر در مقابل آمریکا کرنش می کنند . باید بسیاری از مسائل برای مردم بازگو شود تا انها بدانند که در کشور و مدیریت اجرایی چه می گذرد. من زمانی که در نخست وزیری بودم نیز تاکید بسیاری داشتم که نیروهای نظامی نباید وارد مسائل اقتصادی بشوند."
میرحسین موسوی در ادامه این دیدار با اشاره به مدیریت سوء در کشور و برخی اتفاقات در عرصه سیاست داخلی و سیاست خارجی گفت: "دو گمانه را می توان مطرح کرد. یا برخی آقایان ماموریت دارند که کشور و نظام را متلاشی کنند و از بین ببرند، یا اینکه فقط به فکر امروزشان هستند و کاری را صرفا انجام میدهند که امروزشان بگذرد و به فردا برسد. که به گمانم همین گمانه دوم به واقعیت نزدیک تر است. آقایان فقط به امروز فکر می کنند و نتیجه آینده رفتارهای امروزشان برایشان اهمیتی ندارد. وگرنه تن دادن به چنین ریسک هایی در زمینه سیاست داخلی و سیاست خارجی، با هیچ منطقی قابل قبول و دفاع نیست."
موسوی در ادامه با اشاره به محکمه هایی که برگزار می شود و بازداشت هایی که صورت می گیرد و اعترافاتی که پخش می شود نیز گفت: "برخی فکر می کنند که با چنین حربه هایی می توانند وضعیت را به وضع سابق برگردانند. اما سودای محال دارند و نمی فهمند که با هیچ حربه ای حتی با تهدید و بازداشت و محاکمه و اعتراف گیری هم نمی توان جامعه امروز را به جامعه یک سال قبل برگرداند."
موسوی اضافه کرد : "آزادی زندانیان سیاسی یک خواست ملی است که میتواند به بهتر شدن اوضاع کمک کند ."
در پایان این دیدار مهدی کروبی و میرحسین موسوی به رایزنی درخصوص تقویت ارتباط خود با یکدیگر و افزایش رابطه خود با مردم به رغم بسته بودن بسیاری از کانالهای اطلاع رسانی و ارتباطی پرداختند.
یک انتقاد از سبزها: "چرا در وین و ژنو نبودیم؟"

یک انتقاد از سبزها: "چرا در وین و ژنو نبودیم؟"
ابوالحسن سایه
"روز ۲۳ خرداد ۸۸، همان روزی که هزاران نفر از مردم تهران و بعضی از شهرستانها بهتزده به خیابانها ریختند، تعداد زیادی از ایرانیهای مقیم خارج از ایران هم همانقدر شوکه و عصبانی خود را به اولین جایی که به ذهنشان میرسید رساندند و دور هم جمع شدند که این مکان در پایتختها، جلوی سفارت ایران بود."
با ادامه تجمعها در تهران، جمع در مقابل سفارتها هم ادامه داشت و در بعضی شهرها تا ۲ ماه بعد از انتخابات، هر روز تجمعی بر پا بود و بعد از آن هم هفتهای یک یا دو روز ایرانیهای معترض در جایی جمع میشدند. خیلی از ایرانیان خارج از کشور در این مدت این حس را داشتند که حضورشان آنقدر که باید مفید نیست و ضمناً بعد از چند روز دیگر رسانهها هم توجه چندانی به آنها نمیکردند. اما باز میآمدند. دست مریزاد و خسته نباشید.
اما یک انتقاد: من انتظار داشتم وقتی هیات ایرانی روز اول اکتبر در ژنو و سه هفته بعدش در وین با طرف غربی بر سر برنامه هستهای ایران مذاکره میکند، دستکم چند صد نفر از سبزهای معترض آنجا جمع شوند و به دنیا نشان دهند که اعتراضات در ایران هنوز تمام نشده و این دولت هنوز مشروع نیست.
این تجمع مشکل توجه رسانهای را نداشت چون همه رسانههای مهم دنیا به ژنو آمده بودند تا ببینند مذاکرات به کجا میرسد و قطعاً تجمع اعتراضی که در حاشیه اعتراض برگزار میشد بخشی از خبرها را به خود اختصاص میداد. ضمن اینکه مشکل مفید نبودن را هم نداشت. چون هم به خارجیها نشان میداد که این دولت هنوز مشروع نیست و هم به ایرانیهای داخل ایران روحیه میداد که خبر اعتراضشان دوباره در رسانههای جهان مطرح شده.
آلمان یکی از کشورهایی بود که سبزها در این چند ماه تجمعهای زیادی در شهرهای مختلف آن برگزار کردند و هم ژنو و هم وین به مرز آلمان نزدیک هستند. بیتعارف، من از ایرانیهای مقیم آلمان انتظار داشتم که آنجا میبودند.
همانطور که بچههای داخل ایران تقویمی از روزهایی که میشود در آنها تجمع کرد دارند، ایرانیهای خارج از کشور هم باید تقویم مخصوص خودشان را داشته باشند. مثلاً وزیر خارجه ایران گفته محمود احمدینژاد برای اجلاس آب و هوا به کپنهاگ دانمارک میرود (اجلاس از ۷ تا ۱۸ دسامبر است) و دانمارک با اینکه جمعیت ایرانی زیادی ندارد، اما هم به سوئد نزدیک است و هم به آلمان.
اشتراک در:
پستها (Atom)