۱۳۸۸ مهر ۴, شنبه

ذوق زدگی و غلط های فاحش «حمید رسایی» در نیویورک


ذوق زدگی و غلط های فاحش «حمید رسایی» در نیویورک
ین آقای ذوق زده که عادت ندیدن مردم را از داخل ایران به همراه داشته، در گزارشی که در وبلاگش با عنوان "ناسزا به پیامبر با پرچم سبز در نیویورک"(!) نوشته، معترضان را کمتر از دویست نفر، مجاهد و سلطنت‏طلب نامیده است. وی مثل همیشه که حامی احمدی نژاد بوده، زمینه را هم برای انکار و اتهام سازی برای رقیب فراهم دیده و نوشته که اینها با پرچم سبز به پیامبر ناسزا می‏گویند.

آرش سیگارچی در وبلاگ خود، پنجره التهاب، در ادامه این مطلب آورده است:

استدلال های حمید رسایی هم جالب است. نوشته:

"... در هیات امسال برای بار اول دو روحانی (بنده و آقای میز تاج الدینی) نیز همراه رییس جمهور در هیات حضور داشت و همین موضوع سبب شد تا در مواقعی که ما قصد تردد به هتل را داشتیم، شعار دهندگان ماهیت حقیقی خود را بیشتر نشان دهند. شاید تلخ ترین لحظات نیز همین اوقات بود نه به دلیل توهین آنها به ما بلکه به خاطر فحش و ناسزاها به پیامبر خدا و اهل بیت و رهبر فقید انقلاب که از زبان برخی از این سبزپوشان و جماعتی که عکس موسوی را به دست داشتند، جاری می شد و البته به هیچ وجه مورد اعتراض دیگر شرکت کنندگان قرار نمی گرفت!.."

بعد هم نتیجه گرفته توهین به آنها که لباس پیامبر را پوشیده اند توهین به پیامبر است! پس سبز ها به پیامبر توهین می کنند. البته اشکالات نوشته این آقای به اصطلاح نماینده مردم که در حقیقت نماینده دولت است در مجلس، به همین ختم نمی شود. حضرت آقا در جایی دیگر نوشته:

"...کشوری که مجسمه آزادی را پس از جنگ جهانی دوم با پول مردم فرانسه در یکی از جزایر خود نصب کرده ...."

آقای رسایی که احتما فرصت نیویورک گردی را به واسطه حضور سبزها نداشته، شاید هم به خاطر محدودیت دولت آمریکا که اجازه نمی دهد از محدوده خاصی این افراد خارج شوند، فرصت نکرده با کشتی یا قایق به جزیره ای که مجسمه آزادی در آن قرار دارد برود. وگرنه حتما می فهمید که اشتباه نوشته است. مجسمه آزادی در سال ۱۸۷۶ توسط دولت فرانسه به آمریکاییان اهدا شد تا به مناسبت یکصد سالگی استقلال آمریکا از بریتانیا، در این کشور نصب شود. البته ده سالی طول کشید تا بودجه لازم فراهم شود و در سال ۱۸۸۶ بالاخره آن را در محل فعلی اش نصب کردند.

من نمی دانم چرا آقای رسایی غلطی به این فاحشی را انجام داده و فکر کرده این مجسمه پس از جنگ جهانی دوم ساخته شده اما می توان به سطحی و بی دانشی این آدم یقین کنم. آدمی که این همه حضور سبزها را ۲۰۰ نفر می بیند، آدمی که حامی دولتی است که هر روز بی دانشی یکی از وزرایش رو می شود، باید هم از تاریخ و تمدن بشر بی اطلاع باشد.

مطمئنم با این حضور سبز ها (یا همان به قول آقای رسایی، دویست نفر)، وی نخواهد توانست به جزیره مجسمه آزادی برود، برای همین باز عکس های مجسمه آزادی را اینجا می گذارم، تا شاید حالاکه نمی تواند از نزدیک ببیند، با دیدن عکس هایش دل خوش باشد!
در ضمن عکسی که این جا میبینید در وبسایت خودش آورده. یعنی خیلی از خود متشکر هم تشریف دارد و خودش به خودش لقب شریف داده است.

حضور همسر عبدالله مومنی در دبیرستان محل تدریس وی

حضور همسر عبدالله مومنی در دبیرستان محل تدریس وی
همسر عبدالله مومنی، سخنگوی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوارتحکیم وحدت) با حضور در دبیرستان محل تدریس عبدالله مومنی با دانش آموزان همسرش دیدار کرد.

به گزارش ادوارنیوز، فاطمه آدینه وند روز اول مهر به مناسبت بازگشایی مدارس و درحالی که عبدالله مومنی همسر معلم اش در این روز در زندان بود با دسته گلی به دبیرستان محل تدریس مومنی رفت تا جای خالی همسرش که برای اولین بار در طول مدت اشتغال به حرفه آموزگاری روز اول مهر را در کنار دانش آموزان نبود، تا حدی جبران کند.

دانش آموزان عبدالله مومنی نیز در این دیدار ضمن استقبال از خانم آدینه وند در حالی که غیبت آموزگار مدرسه شان که اکنون در زندان به سر می برد آنها را متاثر کرده بود به همسر عبدالله مومنی گفتند که گرچه تا پیش از این اطلاع زیادی از فعالیتهای سیاسی اجتماعی معلم شان نداشتند اما پس از وقایع تابستان گذشته همواره وضعیت آقای مومنی را پی گیری کرده و نگران او بوده اند.

در این دیدار یکی از دانش آموزان به همسر آقای مومنی گفت که همه ما می دانیم که معلم ما امروز برای دفاع از حقوق ملت ما این سختی ها را تحمل می کند و دفاع از آزادی انسان ها بزرگترین درسی است که ما از آقای مومنی می آموزیم.

اعلامیه های جنبش سبز در دانشگاه ها







اخبار دانشگاه‏ها - اعلامیه‏های جنبش سبز در دانشگاه تهران / گزارش تصویری
فعالیت‏های دانشجویی جنبش سبز با آغاز به کار دانشگاه‏ها وارد مرحله جدیدی شده است.

به گزارش موج سبز آزادی، در روزهایی اخیر و در نقاط مختلفی از دانشگاه تهران اعلامیه‏هایی با این عناوین نصب شده است:

امروز مرا بکش، امروز مرا بزن، امروز مرا بگیر، فردا در صدای برادرم، در ندای خواهرم تکثیر خواهم شد / کیانوش آسا راهت را ادامه می دهیم / ما بی شماریم / علی(ع): خون ناحق، پایه‏های حکومت را سست می‏کند / تفنگت را زمین بگذار و ...

گفتنی است که بسیاری از این اعلامیه‏ها چندساعتی بعد توسط نیروهای حراست دانشگاه تهران کنده شد.

سارقی دیگر در دولت کودتا. این بار وزیر راه. بهبهانی


سند رسمی سرقت علمی یکی دیگر از وزرای کابینه کودتا، این بار:‌ وزیر راه!‌
روز گذشته سند رسمی سرقت علمی وزیر علوم دولت کودتا، کامران دانشجو را برای شما خوانندگان موج سبز آزادی منتشر کردیم. اما امروز نوبت می‌رسد به یک سرقت علمی دیگر توسط یک وزیر دیگر کابینه کودتا و آن شخص کسی نیست جز حمید بهبهانی، وزیر راه!‌ بر طبق این سند و با احتساب کردان و دانشجو، سومین نمونه سرقت علمی وزرای پیشین و فعلی دولت احمدی‌نژاد به اثبات می‌رسد.
این رشته سرقت‌های علمی در کابینه دولت کودتا گویی سری دراز دارد و معلوم نیست قصه رسوایی‏های دولت کودتا چه وقت می‏خواهد پایان یابد و دامنه تقلب‏ها و سرقت‏های علمی‏اش به چند وزیر رسیده است. وقتی رییس کودتا به راحتی هر واقعیتی را انکار می‌کند و در دروغگویی و بی صداقتی از همه سبقت گرفته است نباید توقع داشت که اعضای کابینه‏ اش آدم‌هایی بهتر از علی کردان و کامران دانشجو باشند.

بعد از رو شدن دست کامران دانشجو توسط مجله علمی و معتبر نیچر، اینک نوبت دزدی علمی آقای حمید بهبهانی وزیر راه کابینه کودتا بود که توسط نشریه فرانسوی لیبراسیون رونمایی شده است. طبق خبر این نشریه، یک دانشمند ایرانی به استاد دانشگاهی به نام «کریستف کلارمونت» که رییس موسسه تحقیقاتی آکادمی ناوال نیز هست ایمیل زده و در آن نشان داده که چگونه آقای بهبهانی قسمت‏هایی از مقاله‏های «کریستف کلارمونت» و همکاران چینی و یک همکار کانادیی او به نام «جری فوربز» را بدون ذکر منبع کاملا کپی برداری کرده است. لازم به توضیح است که مقاله‏های یاد شده در سال‏های 2002و2003 و 2004 منتشر شده‏اند.جناب حمید بهبهانی همراه با دو نفر ایرانی دیگر به نام‏های حسن زیاری و محمد خبیری قسمت‌هایی از مقاله‏های محققان نامبرده را کپی‏برداری کرده و مقاله‏ای به نام خود در سال 2006 و در مجله‏ای لیتوانیایی متعلق به «دانشگاه فنی ویلنیوس» منتشر کرده است.

قسمت‌هایی که در دو نسخه اصلی و تقلبی مقاله در زیر با رنگ دیگری برجسته شده است، کپی‌برداری‌های جناب آقای بهبهانی از آثار علمی دیگران بدون ذکر مرجع را به خوبی نشان می دهد. موج سبز آزادی تنها دو نمونه از سرقت علمی وزیر راه را جهت آگاهی مخاطبان در پی می‌آورد. علاقمندان به مشاهده کلیه موارد تخلف و تقلب در این مقاله می‌توانند به اینجا مراجعه کنند

۱۳۸۸ مهر ۳, جمعه

ببینید سروش چه می گوید

حکومت کودتا کاری کرده که از دهان کسی همچون دکتر سروش میشنویم:


ما نسل کامکاری هستيم.

ما زوال استبداد دينی را جشن خواهيم گرفت.

جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادینی

طالع تابناک مردم سبز ماست.

سخنی با خبرگان / برای ثبت بر جریده تاریخ


سخنی با خبرگان / برای ثبت بر جریده تاریخ
نگارنده‏ی این یادداشت ارزشمند، از زاویه جایگاه مجلس خبرگان رهبری به مسائل و مشکلات کشور نگریسته و با یادآوری آن‏ها، اعضای مجلس خبرگان را برای عمل به وظیفه‏ای که بر عهده دارند دعوت نموده است.

بسمه تعالی

الف - آنچه بر آمده از انقلاب اسلامی مردم مسلمان ایران و میراث بنیان‏گذار انقلاب اسلامی و تایید ملت بود علاوه بر استقلال - آزادی و جمهوری اسلامی، نظامی سیاسی بود به نام ولایت فقیه نه ولی فقیه به عنوان یک فرد. بنابر این در مقام ترجیح اهم بر مهم، آنگاه که امر بین حفظ یکی از آن دو باشد، طبعا حفظ اصل ولایت فقیه مقدم بر حفظ شخص ولی فقیه خاص است که مانند هر انسانی می‏تواند در معرض دگرگونی در خصوصیات و شرایط لازم این سمت باشد و اساسا فلسفه اصلی تشکیل مجلس خبرگان و مسئولیت اصلی ایشان، یعنی نظارت بر استمرار یا انقطاع شرایط رهبری - که متاسفانه با سالی دو جلسه نمی‏توان بدان عمل نمود - نیز همین بوده است.

ب - بخشی از آنچه در این چند ماه پیش آمده و کمترین نامش بحران است، ناشی از عمل نکردن خبرگان به مسئولیت‏های خویش بوده است. وقتی امیرالمومنین (ع) در نهج البالاغه می‏فرماید:
"فلا تکفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطی‏ء ولا آمن ذلک من فعلی الا ان یکفی‏الله من نفسی ما هو املک به منی" که یعنی "پس، از گفتن سخن حق یا مشورت عدالت‏آمیز خودداری نکنید، زیرا من خویشتن را مافوق آنکه اشتباه کنم نمی‏دانم و از آن در کارهایم ایمن نیستم، مگر اینکه خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است" (خطبه 216) تا روحیه نقادی را در اطرافیان زنده بدارند.

برخی از خبرگان چنان با مسئله انتقاد به رهبری برخورد کردند که گویی رهبر فوق معصوم است و هر سخن و نقد و اعتراض به تدابیر او خلاف شرع و تضعیف نظام است. نتیجه مترادف دانستن اعتراض و انتقاد با تضعیف نظام همین است که می‏بینیم، آتش‏های زیر خاکستر در هر واقعه ای کم کم سر بر می‏آورد. باید همواره در ذهن داشت که اعتقاد به معصوم پانزدهم، زمینه ساز پیدایش فرقه‏های ضاله است.

ج - بر طبق قاعده فقهی "من له الغنم فعلیه الغرم" آنکه غنیمت و فایده برد ضرر هم بدو باز گردد و نیز اصل عقلایی تناسب مسئولیت و قدرت، نمی‏توان مسئول یک دستگاه را در موفقیت‏های آن دخیل و موثر دانست، اما شکست‏ها و ناکامی‏ها را از آن دیگران تلقی کرد؛ بلکه من حیث المجموع بر اساس قانون اساسی و اصل 107 آن که رهبر را مسئول همه مسئولیت‏های ناشی از ولایت امر (مانند سیاست‏های کلی نظام و نظارت بر حسن اجرای آن سیاست‏ها) هر آنچه از امور کلان که دربیست سال اخیر بیش آمده مسئولیتش با شخص ولی فقیه است و اگر به نهج البلاغه بنگریم امیر المومنین (ع) حتی از مسئولیت خویش در برابر خون‏های به ناحق ریخته شده در مرزها یا ظلمی‏ روا داشته شده بر رعیتش هر چند آن رعیت یهودی باشد می‏نالد.

به هر حال بر اساس قاعده فوق چنانچه خبرگان بیش از این در ارزیابی کارنامه رهبری و جمع بندی آن کوتاهی کرده و مانند گذشته از عده ای معدود تقلید کنند که غالبا منصوب رهبر نیز هستند و در خفا عمل کرده و صرفا ندای آسوده بخوابید که شهر در امن و امان است سر دهند، خبرگان نزد حق متعال، وجدان خود و ملت مسلمان مسئول و معاقب خواهند بود. خبرگانی که خود همگی مجتهدند و در صورت عمل مقلدوار به جهت عدم عمل به مسئولیت خویش شرعا از مقام خود منعزل اند.

د - از بین شروط سه گانه رهبری - مذکور در اصل 109 - یعنی صلاحیت علمی - عدالت و بینش سیاسی و تدبیر و مدیریت و قدرت کافی برای رهبری به نظر می‏رسد در خوش بینانه ترین حالت مدیریت و تدبیر ایشان به شدت زیر سئوال است و قرائن و شواهدی که ذکر می‏شود نشان دهنده عدم نظارت صحیح ایشان بر ارکان مملکت و عدم تدبیر به موقع در بحران‏ها و مشکلات داخلی و خارجی است که نظارت و تذکر جدی خبرگان را به ایشان با رای گیری مجدد (نه صدور بیانیه) در این باره یا هر راه دیگری که خرد جمعی خبرگان اقتضا نماید می‏طلبد.

اما شواهد و قرائن مزبور در هفت بند بدین شرح است:

اول- در مورد پاسداری از اسلامیت نظام
دوم- در مورد پاسداری از جمهوریت نظام
سوم- در ارتباط با قوه قضائیه
چهارم- در ارتباط با قوه مقننه
پنجم- در ارتباط با قوه مجریه
ششم- در ارتباط با صدا و سیما
هفتم- در ارتباط با نیروهای نظامی و انتظامی

اول - اسلامیت نظام:


1- دشواری روز افزون تبلیغ اسلام به شهادت آقایان مبلغان - فضلا و خطبا، به واسطه عملکردهای مسئولان و اتخاذ مبانی نادرست و بدعت آمیز و سوء استفاده از مقدسات و راه یافتن مدعیات کاذب ارتباط با امام عصر (عج) از طرفی و ترویج قرائت خشن - بی رحمانه و بی منطق از اسلام و هجوم مستمر فرهنگی بیگانگان از سوی دیگر همراه با عدم نظارت و مدیریت کلان فرهنگی دراین بیست سال. این معضل روز به روز در حال شدت یافتن است.
2- اهانت بی سابقه به مراجع تقلید - عالمان دین و یاران بنیان گذار انقلاب خصوصا دربرخی نهادهای زیر نظر رهبری مانند موسسه کیهان و سپاه پاسداران و مانند آن با غفلت از آنکه اساس اسلامی بودن انقلاب به مرجعیت و روحانیت و حوزه بوده است.
3- نارضایتی مراجع - ارکان حوزه و روحانیت در بحران اخیر و عدم پشتیبانی اغلب نخبگان حوزه و دانشگاه از روند و حاصل انتخابات اخیر به جهت اعتراض به شیوه برگذاری آن.
4- تلاش در جهت حکومتی کردن مساجد و حوزه که آن‏ها را از نقش مستقل و مردمی و نظارت انتقادی شان؛ مانند کشورهایی همچون مصر، عربستان و برخی دیگر از بلاد اسلامی که حتی خطوط کلی نمازهای جمعه نیز از مرکز ارسال می‏گردد.

دوم - جمهوریت نظام:


1- نزدیک شدن انتخابات به انتصابات در طول بیست سال اخیر با توجه به نظارت استصوابی
2- لطمه به اعتماد ملی که پشتوانه مردمی و مقبولیت نظام است و در جریان انتخابات اخیر شدیدا لطمه خورده و به جای اقناع و توضیح متاسفانه با سیاست سرکوب مواجه شد.
3- محرومیت از شور و مشورت همه صاحب نظران و نخبگان طیف‏های گوناگون ملت که - بر فرض آنچه اعلام شده است - مربوط به 14 میلیون رای دهنده و با احتساب خانواده و بستگان حدود 25 میلیون نفر از جمعیت را در بر گرفته است و این ناشی از فقدان شرح صدر کافی و عنصر پدری و تمایل به جناحی خاص می‏باشد، به نحوی که در این مدت نامه‏های فراوانی از مراجع، نخبگان حوزوی و دانشگاهی و صاحب منصبان سی ساله دولتی، نویسندگان، روزنامه نگاران و اصناف مختلف و حدود 500 نفر از نمایندگان ادوار مختلف مجلس به خبرگان جهت بررسی بحران اخیر ارسال شده است.

سوم - قوه قضائیه:

در ده سال ریاست آقای یزدی بر این قوه که به تعبیر آقای شاهرودی به ویرانه ای تبدیل شده بود با سیاست‏های نادرستی مانند برداشتن دادسراها و عدم رعایت حقوق شهروندی مواجه بودیم و در ده سال اخیر که به تعبیر آقای محقق داماد که خود اهل خبره در این وادی اند هرچند اصلاحاتی شروع شده بود اما در نهایت به جهت تمکین آقای شاهرودی به دخالت‏ها و فشارهای غیر قانونی، در نهایت این قوه به جای آبادتری تبدیل نشد. خصوصا نقض حقوق شهروندی در این ماه‏های اخیر به حدی رسید که آبروی نظام و یگانه حکومت شیعه را در باب نحوه دادرسی بازپرسی و قضاوت در معرض خطر قرار داد تا آنجا که بسیاری از مراجع داخل و خارج کشور آن را مایه وهن نظام دانستند.

به گفته برخی مقامات قضایی بازداشتگاه کهریزک که اینک در جهان در ردیف زندان‏های ابوغریب و گوانتانامو قرار گرفته است، از دو سال پیش مورد اعتراض قرار گرفته بود؛ اما معلوم نیست چه نیرویی فراتر از قوه قضاییه توانسته به این قانون شکنی ادامه دهد. وجود نهادهای امنیتی، نظامی و شبه قضایی با اتکا به رهبری، که موازی با نهادهای قانونی ایجاد شده بوده و نظارت پذیر نیز نیستند مملکت را به تداخل و هرج مرج کشیده و عامل اصلی اینگونه فجایع هستند. ثمر چنین شیوه ای در بند دیدن بسیاری خدمتگزاران - وزرا و یاران بنیان‏گذار انقلاب است که ناشی از بی تدبیری در حیطه قوه قضاییه و نظارت رهبری بر آن است.

کاش آقای لاریجانی بیش از این‏ها در صدد حفاظت از جان مردم و آبروی ملت و نظام باشد.

چهارم - قوه مقننه:

حذف بی رویه و غیر قانونی طیف وسیعی از نمایندگان متعهد و متخصص و دارای سابقه فراوان و پشتیبان جمهوری اسلامی و با سابقه حضور در میادین جنگ و خدمات در سطوح بالای مدیریتی، صرفا بخاطر تفاوت سلیقه و اعتراض به سیاست‏های جاری یا دیگر دلایل جناحی، در واقع محروم ساختن نظام جمهوری اسلامی از خیلی عظیمی از نیروهای خود و برداشتن قدرت نظارت و امر به معروف و نهی از منکر نسبت به دولت و ارکان حکومتی در سطح کلان را در پی داشت و نتیجه آن ضعیف شدن دولت نهم در حیطه کارامدی و در نهایت مشروعیت بود.

مجلسی که علی القاعده می‏بایست در راس امور باشد، در طی ریاست آقای حداد به نازل ترین وضع خود در این سی سال رسید که این هم البته بی ربط با توصیه‏های مکرر از بالا در مورد کوتاه آمدن در برابر دولت نبود و باعث شد که مجلس درواقع ابزار نظارتی خود را از دست بدهد.

پنجم - قوه مجریه:

در این زمینه کلام را با سخنی از آقای دری نجف آبادی که در مطبوعات نقل شده باید آغاز کرد که گفت: "در دوران اصلاحات جشن خود کفایی گندم گرفتیم و هم اینک گندم از خارج وارد می‏کنیم. در بسیاری مسایل اجرایی وضع ازاین بهتر نیست." انتقاداتی که در طول انتخابات و مناظره‏ها به دولت شد اگر نیمی‏ از آن نیز صحیح باشد، که ظاهرا هست، برای اثبات بی کفایتی آن یا لااقل عدم حمایت بی قید و شرط و با تعجیل - چنان که در نماز جمعه پس از انتخابات صورت گرفت - کافی بود. در اینجا نمونه ای از بدعت‏های واقع شده در دولت نهم که موجب وهن نظام و دولتمردان آن شده است ذکر می‏شود:

1- عزل بیش از نیمی از هیئت دولت که حتی درهفته آخر نیز به واسطه این تصفیه‏ها دولت در معرض سقوط قانونی و لزوم رای گیری مجدد از مجلس قرار گرفت و نشان از بی فکری در تصمیمات و فقدان آینده نگری از سویی و خود را حق مطلق و وابسته به امام عصر (عج) دیدن و عدم تحمل منتقدان دارد.
2- نافرمانی از قوانین مصوب مجلس و شورای نگهبان به دفعات.
3- ایجاد شکاف در بین صفوف ملت، امنیتی کردن فضای کشور پس از انتخابات، پرونده سازی برای نیروهای سیاسی رقیب و کشاندن نیروهای نظامی و انتظامی به درون جریانات سیاسی که در بخشی دیگر بدان پرداخته خواهد شد.
4- ضعف مدیریت‏های استانی و مدیریت‏های کلان وزرا درمملکت.
5- ایجاد حساسیت‏های نابجا در سطح سیاست خارجی برای کشور، که بعضا توابع ناگوار امنیتی و سیاسی و اقتصادی برای مملکت به دنبال داشته است.
6- تشدید پدیده فرار مغزها و نخبگان که کشور را در صدر فهرست این پدیده قرار داده است.
7- استفاده‏های فراوان از بیت المال در ایام انتخابات در جهت تبلیغات و پهن کردن سفره‏های استانی و موارد بسیاری که آنچه آمد اجمالی از تفصیل بود.

ششم - صدا و سیما و رسانه‏ها:

در ارتباط با صدا و سیما باید گفت که این رسانه با عملکرد غلط خود اکثریت ملت را به رسانه ای که باید ملی باشد بی اعتماد و بد بین کرده است و با طرح اخباری که در بسیاری از موارد بعدا تکذیب می‏شود و ارائه تحلیل‏های یک جانبه و تحریک مردم که بیشتر به کینه ورزی دولت در مقابل رقبا می‏ماند، عملا ملت را به سمت رادیوها و شبکه‏های خارجی سوق داده است.

از سوی دیگر باید از روزنامه کیهان، خبرگزاری جمهوری اسلامی و خبرگزاری شبه دولتی فارس گفت که بواسطه افرادی که متاسفانه عنوان نماینده ولی فقیه و یا منصوب رئیس دولت را با خود حمل می‏کنند به بد اخلاق ترین و هتاک ترین رسانه‏های ایران تبدیل شده اند و تنها با پشتوانه بیت المال و حمایت‏های بی حد و مرز قضایی به حیات خود ادامه می‏دهند.

اگر سیاست اصلاحات، تبدیل معاند نظام به مخالف و تبیدیل مخالف به موافق بود، سیاست اخیر به مدد صدا و سیما و خبرگزاری‏ها و رسانه‏های دولت ساخته، معکوس کردن این جریان و تبدیل موافق به مخالف و مخالف به معاند است و متاسفانه نام این بی کفایتی در جذب مردم و نخبگان را جدا کردی خودی از غیر خودی گذاشته اند. حال آنکه از آغاز بر اساس آیه شریفه "اشداءعلی الکفار رحماء بینهم" بنا بر جذب در حد اعلی و دفع در حد ضرورت بوده است.

در این رابطه باید اشاره کرد که حتی گاه شخص رهبری نیز از دارا بودن یک نظام جامع و فراگیر اطلاع یابی به موقع محروم است و عملا مجاری ارتباط با وی به شدت محدود می‏باشد، تاحدی که یکی از مراجع تقلید در جلسه ای ابراز نموده است که در اعتراض به یکی از فتاوای "خلاف اجماع" برای رهبری نامه ای نگاشته ولی تا شش ماه بعد که فرصت ملاقاتی دست داده است معلوم شده به دست وی نرسیده است.

وقتی سخن مراجع تقلید در مسئله ای که با دین مردم مماس است سانسور می‏شود، دیگران باید چه امیدی به رساندن مطالب و حقایق به رهبری داشته باشند؟ اعتماد مطلق به اطرافیان و تاکید بیش از حد بر کلمه "دشمن" و غفلت از دوست نمایان متملق، از جمله مصائبی است که این جمله مشهور را به ذهن متبادر می‏کند که "الله الله فی بیوتکم..."

هفتم - نیروهای نظامی و انتظامی:

یکی از اصلی ترین جلوه‏های بی تدبیری یا سوء تدبیر در کشور، مسئله وارد کردن نیروهای نظامی و انتظامی در جریان‏های سیاسی و جناح بندی‏ها است. امری که به نص صریح بنیان گذار انقلاب اسلامی و دوراندیشی و تیز بینی او ممنوع شده بود و حتی در قالب یکی از بندهای وصیت نامه وی قرار گرفت و دلیل عقلایی آن نیز واضح است؛ که قوای مزبور به عنوان حافظان مرزهای مملکت و کلیت یک ملت، باید اعم از همه جناح بندی‏ها و حتی اعم از مذاهب و قومیت‏ها باشند و می‏بایست همواره جنبه ملی و فراگیر خود را حفظ کنند تا در روزهای حساس دفاع و حفظ میهن از جانب همه اقشار ملت پشتیبانی و تقویت شوند. اما ورود این نیروها به معادلات سیاسی و جناحی و رو در درو شدن آن‏ها با بخشی از ملت و استفاده از آن‏ها در سرکوب‏های سیاسی، شکافی را میان آن‏ها و ملت ایجاد می‏کند که تاوان آن را خدای ناکرده درروز واقعه باید داد.

سخن آخر اینکه چنانچه حفظ جمهوری اسلامی را بر حفظ اشخاص مقدم می‏داریم، چنانچه نخواهیم مصالح کلی فدای منافع جزئی شخصی و جناحی شود، چنانچه نخواهیم اسلام را فدای فرد یا گروهی خاص کنیم و چنانچه نخواهیم تنها مملکت شیعه به جای الگو بودن، به عبرت سایرین مبدل شود بایست تا دیر نشده و همین امروز اندیشه کرد.

والسلام علی من یخدم الحق لذات الحق و یخشاه ولا یخشی احدا غیره

گزارش ویدیویی / اعتراض مردم به سخنرانی معاون وزیر ارشاد در مراسم تشیع پرویز مشکاتیان

گزارش ویدیویی / اعتراض مردم به سخنرانی معاون وزیر ارشاد در مراسم تشیع پرویز مشکاتیان
معاون هنری وزیر ارشاد دولت کودتا اندکی پس از شروع سخنانش با دست زدن و سوت‌های ممتد و اعتراض‌آمیز مردم مواجه شد و حتی خواهش‌های مجری برنامه هم کارگر نیفتاد و کار به هو کردن وی کشید! این در حالی بود که ایمان خوشخو در میان معاونان وزارت ارشاد کودتا از همه باسابقه‌تر و به یک معنا خوش سابقه‌تر است. او مجبورشد با وضعی حقارت‌آمیز و خفت‌بار سخنان خود را در میان هیاهوی حاضران به اتمام رساند. بغض مصنوعی و اندوه ساختگی‌اش هم کمکی به او نکرد؛ هرچند ادعا کرد «من هم از شما هستم!»، اما مردم نپذیرفتند.
فیلم را در اینجا ببینید.

http://www.youtube.com/watch?v=6dRa-r1mTeM&feature=player_embedded

سند رسمی سرقت علمی بی‌شرمانه وزیر علوم دولت کودتا


سند رسمی سرقت علمی بی‌شرمانه وزیر علوم دولت کودتا
در روزهای گذشته پیام‌های زیادی درباره افشاگری اخیر مجله علمی نیچر درباره سرقت علمی وزیر علوم دولت کودتا برایمان فرستاده شده است. موج سبز آزادی پیش‌تر از این در دو گزارش مفصل به بررسی وضعیت مدرک تحصیلی وزیر علوم پیشنهادی رئیس دولت کودتا یعنی کامران دانشجو پرداخته بود و نشان داده بود که مدرک تحصیلی او دارای ابهامات فراوان است.



کامران دانشجو در معرفی‌نامه‌اش به عنوان فرد پیشنهادی احمدی‌نژاد برای تصدی وزارتخانه علوم ادعا کرد که دارای مدرک «دکترای هوافضا از کالج لندن» است و در جای دیگر هم گفته بود که فارغ التحصیل «انستیتو امپریال منچستر» است. ولی هیچ کدام از این دانشگاه‏ها در تاریخ انگلستان وجود خارجی نداشته و ندارند!

همچنین به تفصیل در دو گزارش قبلی موج سبز آزادی توضیح داده شده بود که در هیچ یک از کتابخانه‌های دانشگا‏ه‏های انگلستان با نام‏های مشابه هم اثری از پایان نامه این آقا نیست و هیچ مدرک معتبر و موثقی مبنی بر تحصیل کامران دانشجو در مقطع دکترا در انگلستان غیر از مدعیات خود او وجود ندارد.

اصل گزارش را اینجا بخوانید

با این همه از جایی که به گفته آقای رئیس‌جمهور این کاغذپاره‌ها هیچ ارزشی ندارند، کامران دانشجو از سال‌ها قبل در دانشگاه علم و صنعت به عنوان «استاد تمام» مشغول تدریس است و با همین مدرک دانشگاهی در چندین مسئولیت مهم دولتی نیز حضور یافته است. تنها سند افتخار او در طول دوران اقامتش در انگلستان نیز در آتش زدن یک کتابفروشی به خاطر فروش کتاب سلمان رشدی خلاصه می‌شود که البته به همان دلیل هم تا زنده است حق ورود به انگلستان و كشورهای پيمان شينگن را ندارد. با وجود تمامی این ابهامات و مدارک روشن در مورد سابقه مشکوک تحصیلی آقای دانشجو نمایندگان مجلس طرفدار دولت کودتا به توضیح‏های سرسری و کوتاه در این مورد بسنده کردند و به فردی بی‏صلاحیت و با چنین سابقه سیاه تحصیلی رای اعتماد دادند تا سکان علم و دانش کشور را به دست بگیرد و در مقام وزیر علوم و تحقیقات و فن‏آوری به ارتقاء کیفیت علمی دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها همت گمارد!

و اما از آنجایی که کوبیدن بر طبل رسوایی آقایان همیشه باید نه فقط به گوش مردم ایران که به گوش دورترین ساکنان جهان هم برسد، این بار نیز گوشزدهای پی در پی در سایت‌ها میسر نیفتاد و این رسوایی وارد فاز جدیدی شد تا متقلب بودن وزیر علوم دولت کودتا نه فقط به مردم ایران که به گوش همه دنیاهم برسد! مجله علمی نیچر، یکی از معتبرترین نشریات علمی جهان است که چند روز پیش دست آقای کامران دانشجو را برای جمعیت دانشگاهی جهان رو کرد و با انتشار مقاله ساختگی ایشان و مقاله مرجع و اصلی نشان داد که چگونه او دست به سرقت علمی زده است.

جریان از این قرار است که کامران دانشجو در مقاله‏‌ای که همراه با فرد دیگری به نام مجید شهراوی نوشته و چاپ کرده‏اند، از مقاله‏ای که در سال ۲۰۰۲ بوسیله محققان کره ای انتشار یافته بود کپی برداری نموده‌اند و بدون ذکر منبع دست به انتشار این مقاله زده‌اند. جالب اینجاست که جناب دانشجو به کپی‌برداری از یک مقاله بسنده نکرده‌اند و در قسمت‌های دیگری از این مقاله تقبلی به کپی برداری از مقاله دیگری که توسط محققان آمریکایی، انگلیسی و چینی در سال ۲۰۰۳ چاپ شده، پرداخته است. آنتونی دویل ادیتور مجله «اسپرینگر ژورنال مهندسی با کامپیوتر» که مقاله دانشجو را چاپ کرده در مصاحبه خود با نیچر گفته است که مجله‏اش در شماره بعدی خود مقاله دانشجو را به عنوان یک سرقت علمی‌ معرفی‌ خواهد کرد. در این میان یکی از دانشمندان دانشگاه جنوب کالیفرنیا که خواسته نامش فاش نشود در پیامی به موج سبز آزادی نشان داده است که چگونه «مقدمه مقاله جناب آقای دانشجو کلمه به کلمه کپی برداری شده است.» این دانشجو همچنین افزوده است که «در قسمت‏های دیگر هم این کپی برداری به چشم می‏خورد و در حالی‌که متن انگلیسی مقاله یاد شده بسیار ناشیانه به طرز تابلویی در جاهایی که کپی برداری صورت گرفته ناگهان، انگلیسی متن روان می‌شود ولی قسمت‏هایی که خودشان سعی کرده‏اند چیزهایی به متن اضافه کنند انگلیسی روانی ندارد.

بنابر گفته این دانشجو، «تقریبا تمام اعداد و زیر نویس‌های مقاله دانشجو از مقاله کره‏ای کپی برداری شده که در بعضی جاها ترتیب آنها عوض شده است ولی در بعضی جاها دانشجو حتی به خود زحمت تغییر مکان زیرنویس‌ها را هم نداده و عینا موبه مو مقاله کره‏ای را کپی کرده است.» شایان ذکر است که آقای دانشجو به یکبار سرقت علمی و ادبی بسنده نکرده و مقاله دیگری از او و همکارش در مجاله «ژورنال مکانیک» در سال ۲۰۰۹ نیز منتشر شده است که کپی برداری از مقاله یک دانشمند آمریکایی بوده که در سال ۲۰۰۶ نوشته شده است. دانشجویان و دانشگاهیانی که تجربه تحصیل در دانشگاه‌های خارج از کشور را دارند به خوبی عمق قبح این جریان را درک می‌کنند و می‌توانند بفهمند وقتی یک آکادمیسین یا دانشجو در دانشگاه‌های اروپایی و آمریکایی دست به تقلب بزند در حقیقت گور زندگی علمی و دانشگاهی خود را برای همیشه کنده است.

استفاده از حتی یک کلمه از دسترنج علمی دیگران از هتک آبروی یک فرد هم بدتر است. در دانشگاه‌های معتبر دنیا، قوانین بسیار سفت و سختی برای سرقت علمی (plagiarism) وجود دارد و هر دانشجو به محض ورود به دانشگاه باید واحد درسی مخصوصی جهت آشنایی با نحوه استفاده از آثار دیگر محققان و دانشمندان را سپری کند. حتی بهره‌گیری از یک متن علمی در صورت تغییر واژگان متن هم تقلب محسوب می‌شود و اگر یک اثر علمی، کوچکترین نقشی در الهام بخشیدن به دانشجو برای انجام یک کار علمی هم داشته باشد، آن دانشجو موظف به ذکر نام آن منبع به عنوان یکی از مراجع تحقیق خود است. تقلب در سیستم دانشگاه‌های معتبر جهان شرم‌آورترین عملی است که ممکن است یک نفر مرتکب شود و در صورت ارتکاب به این عمل زشت، تعلیق و یا اخراج از تحصیل برای همیشه را در پی خواهد داشت.

حال با چنین قواعد سفت و سختی، باید دید آقای کامران دانشجو که به قول خودشان دنیادیده هم هستند و احتمالا از عمق قبح عملشان آگاهند چرا دست به چنین عملی زده‌اند؟ آیا لحظه‌ای با خود نیندیشیدند که به محض ورود یک اثر آکادمیک به زبان انگلیسی به دنیای نت ممکن است، صاحبان آن اثر، با این تقلب شرم‌آور روبرو شوند؟

آیا آقای دانشجو لحظه‌ای فکر نکرد که آکادمیسین‌های دنیا با این دست مسائل به هیچ عنوان شوخی ندارند و به این راحتی‌ها از کنار آن نمی‌گذرند؟ و از همه مهم‌تر، سوالی که نه فقط موج سبز آزادی، بلکه هر ایرانی فرهیخته‌ای به کرات می‌پرسد این است که چگونه "دانشجو"ی متقلبی که در دوران تحصیلش حتی یک مقاله علمی نتوانسته تولید کند و اکنون بر مسند استادی دانشگاه تکیه زده چگونه دانشجویانی که زیر دست او پرورش پیدا می‌کنند را به لحاظ علمی امین و صادق بار خواهد آورد؟ و مساله‌ای که شاید از همه این‌ها سوال برانگیز باشد مربوط به نقش کلیدی این فرد متقلب در انتخابات اخیر ریاست جمهوری به عنوان رئيس ستاد انتخابات کشور است. آیا کسی که به این راحتی دسترنج علمی دیگران که زائیده سال‌ها تلاش و زحمت شبانه‌روزی آنهاست را به نام خود سند می‌زند، می‌تواند از رای مردم کشورش که دسترنج ماه‌ها شور و شوق و تلاش و زحمت شبانه‌روزی احزاب، گروه‌ها و جوانان و مردان و زنان ایران‌دوست پاسداری کند؟

موج سبز آزادی برای نمونه قسمتهایی از متن انگلیسی این دو مقاله را آورده تا نشان دهد که چگونه آقای دانشجو و همکارش دست به این سرقت علمی بی‌شرمانه زده‏اند.

مشروح خبر را با مدارک در موج سبز آزادی بخوانید.

سعید حجاریان: ایدئولوژی نظام به یک مارکسیسم مبتذل تغییر یافته است


انتخابات دهم بیانیه‏ای برای یک تغییر ایدئولوژی بود:
سعید حجاریان: ایدئولوژی نظام به یک مارکسیسم مبتذل تغییر یافته است
"...نفرت نشان داده شده پس ازانتخابات در هیچ یک از لایه های تمدنی مردم ایران، قبل و بعد ازاسلام وجود ندارد... ومن را یاد تصفیه های خونین سال 54 سازمان[مجاهدین] و نفرتی که در کشتن مجید شریف واقفی نشان داده شد انداخت...این ناشی ازیک مارکسیسم مبتذل است..."؛این حرف‏های سعید حجاریان در حالیکه به سختی تکلم می کرد و سعی می کرد از دخالت مجری در صحبت‏هایش جلوگیری کند، بسیار مهم و حیاتی است.

مجید شریف واقفی یعنی چه؟
مجید شریف واقفی - که دانشگاه شریف به نام اوست - فردی بسیار پاک و خودساخته بود او عملیاتها و تلاشهای بسیاری برای تثبیت سازمان انجام داد و به یکی رهبران آن تبدیل شد. اما پس از تغییر ایدئولوژی سازمان از اسلامی به مارکسیسم - در سال 54 - و بعد از آنکه در هیچ یک از صحبتهای درون سازمانی قانع نشد، توسط همسرش به سر قراری کشیده شد و توسط وحید افراخته ترور شد. جنازه ی او را به بیابان مسگرآباد بردند و آتش زدند. او گفته بود نمی خواهد علیه سازمان فعالیت کند اما با سازمان هم نخواهد بود، اما جوابش این بود :"یا با ما یا علیه ما". چیزی که زیبا کلام معتقد است الان استراتژی طیف احمدی نژاد و اقتدارگرایان است.

نفرت یعنی چه؟
حجاریان در صحبت‏هایش از "خشونت" استفاده نکرد، او گفت:"نفرت". نفرت بسیار بیشتر جنبه ی عقیدتی و ایدئولوژیک دارد. یک پدر ممکن است در مقابل فرزندش دست به خشونت بزند اما از او نفرت ندارد. نفرت چیز دیگری است. سالها انباشته می شود :"خشم انقلابی خود را نگه دارید" رای ما جمله ی آشنایی است. اصلاح طلبانی که در زندانند گفته اند سالها زندگی خصوصی آنها زیر نظر بوده است. الان از آنها در مورد 18 تیر 78 - یعنی ده سال پیش - سوال می کنند. نفرتها را انباشته اند. کاری که نسبت به زیدآبادی می کنند خشونت نیست، نفرت است. دهان روحالامینی را با خشونت خرد نکردند و کهریزک خشونت نبود، به جز نفرتی ایدئولوژیک و مغزهایی شسته شده چیز دیگری نمی تواند این کارها رابکند. همان نفرتی که جنازه شریف واقفی را آتش زد.

مارکسیسم مبتذل یعنی چه؟
حجاریان معتقد است هیچ ایدئولوژی ایرانی و اسلامی امکان تولید چنین نفرتی را ندارد. او مارکسیسمی مبتذل و پیامدهای آن را - با توجه به شاهد تاریخی سازمان مجاهدین- پیش می کشد. طبقه بندی و ایجاد تضاد در جامعه ، عوامفریبی ها و شعارهای پوپولیستی، دادگاههای فرمایشی ، کشتن و زندانی کردن قدیمی ترین همرزمان و برجسته کردن نقش رهبر در جامعه در حد شخص پرستی از نشانه های این تغییر ایدئولوژی است. اما ابتذال آن به خاطر سست بودن پایه های نظری و فرصت طلب - اپورتونیست - بودن پیروان است. دیشب حجاریان گفت گروهی با تغییر ایدئولوژی نظام به مارکسیسمی دم دستی و پروراندن گروههای دارای نفرت برای رسیدن به اهداف سیاسی دست به اقداماتی زده اند که مجاهدین خلق هنگام تغییر ایدئولوژی زدند.
اما داستان مجید شریف واقفی ادامه عبرت انگیزی دارد. وحید افراخته که مجید را کشت و بسیار انقلابی جلوه می کرد، آمریکایی ها را ترور کرد و کوچکترین سازش پذیری را رد می کرد چند ماه بعد توسط ساواک دستگیر شد. او بدون کمترین مقاومتی هرچه می دانست گفت و حتی کسانی را هم که حدس می زد مبارز باشند لو داد. کار او به جایی کشید که با ماشین در شهر می چرخانندش و هر کسی را که فکر می کرد جایی دیده است نشان می داد.
اما بدلیل اینکه آمریکایی ها را ترورکرده بود او را عفو نکردند. موقع اعدام قلم و کاغذ خواست و نوشت:"...می خواهم همچون سربازی فداکار برای شاهنشاه محبوبم و ملت عزیزم بمیرم. آرزو دارم یکی از مقامات کمیته -مشترک - را که مرا می شناسد ببینم و مطالبی را عرض کنم". اما کسی به حرف او وقعی ننهاد و اعدام شد.
این شاید سرنوشت کسانی باشد که الان باتوم یا اسلحه بدست "خشم انقلابی " خود را بر سر "مزدوران آمریکا و صهیونیست" خالی می کنند. کسانی که دانش خود را از بولتنهای داخل سازمانی می گیرند و هرگونه فکرکردنی را "وسوسه ای شیطانی" می دانند که باید از آن توبه کرد.

فاعتبروا یا اولی الالباب

برگرفته از: وبلاگ بچه جنوب شهر

از دفترچه‌ی خاطرات یک کودتاچی!


از دفترچه‌ی خاطرات یک کودتاچی!
امروز در اجلاس عمومی سازمان ملل سخنرانی داشتم. راهکارهایم را برای صلح جهانی در سایه‌ی نظام مهرورز خود ارایه دادم. بهشان حالی کردم که چطور باید در خاورمیانه صلح برقرار شود. از دموکراسی گفتم و اینکه به صورت قاطع به ریاست جمهوری با رای اکثریت ملت رسیده‌ام. نمی‌دانم چرا اینجا همه از ندا از من سوال می‌پرسند.
هاله‌ی نورم امروز خراب بود. نیم‌سوز شده است. باید عوضش کنم. روشن و خاموش می‌شد. جلسه بسیار شلوغ بود. جای سوزن انداختن نبود. عده‌ای سر نشستن بر صندلی‌‌ها باهم دعوایشان شد و یقیه‌ی هم را گرفتند. اسفندیار رفت ارشادشان کرد. اینجا گویا امر به معروف رایج نیست. گشت ارشادی چیزی نیست که بگیردشان تا یک دو روزی آب خنک بخورند.
از سران دنیا همه بودند و فقط جای فاطمه رجبی تصدقش بروم خالی بود. بعد از اتمام سخنرانی 100 نفر از سران دنیا آمدند تا از من امضا بگیرند. و روش‌های مدیریتی را برای کشورشان از ما کپی برداری کنند. جزوه‌هایم را دادم متکی برایشان زیراکس کند. آخر شب هم با بچه‌های بسیجی مینوستا و یوتا دیدار داشتم. دیداری پر از معنویت و مهرورزی. یکی از ایرانیان بلند شد تا از من سوالی بپرسد. فکر کنم جیره‌خوار انگلیس و عمو سام بود. فرستادیمش بیرون تا با نوشابه ازش پذیرایی شود.
اینجا به کوررنگی هم مبتلا شدم. نمی‌دانم از عدسی دیشب بود یا از هات داگ دیروز ظهر. همه جا را سبز می‌بینم. در بلاد کفر دکتر نمی‌روم. این امریکایی‌های شیطون خوب فارسی حرف می‌زنند. هر جا ما می‌رفتیم جمع می‌شدند و برایمان نذر و دعا می‌کردند. آقا حفظشان کند.
آن پسرک اسپانیولی را هم دیدم. حسابی قد کشیده بود. از شدت خوشحالی داد می‌زد و با همان زبان خودشان به من می‌گفت: ف... یو. کاش کامران دانشجو اینجا بود تا سفارشش را می‌کردم برایش فوق لیسانسی دکترای معتبری کنار بگذارد. این بود انشای امروز من. تا فردا که باز در دفترم بنویسم.

برگرفته از: وبلاگ سرزمین رویایی

دیکتاتور کوتوله: چون خاتمی زندانی نیست پس در ایران آزدای هست

احمدی‌نژاد: اگر آزادی نبود، خاتمی هم باید در زندان می‌بود
رئیس دولت کودتا، در گفتگو با «ان پی آر» رادیوی سراسری آمریکا، تصریح کرد: من شخصا از اینکه کسی در زندان باشد، ناراحت و متأسف هستم ولی در جمهوری اسلامی ایران کسی بی دلیل به زندان نمی‏رود و هیچ کس به دلیل مخالفت با من، به زندان نرفته است!
به گزارش پارلمان‏نیوز به نقل از ایرنا، رئیس دولت کودتا در پاسخ به سوالی در خصوص اظهارات خاتمی مبنی بر زندانی شدن افراد به دلیل اظهار نظر و تحت فشار بودن اعترافات بازداشتی های اخیر انتخابات، گفت: در ایران آزادی وجود دارد و همه می توانند اظهار نظر کنند. این نظر آقای خاتمی است و اگر این گونه بود، خود آقای خاتمی هم باید در زندان می بود.
احمدی نژاد در پاسخ به پرسش مجری شبکه رادیویی «ان.پی.آر» مبنی بر بودن آزادی بیان در ایران ، آیا تضمینی وجود دارد که زندانیان حوادث اخیر آزاد و روزنامه های منتقد از حالت توقیف خارج شوند؟ گفت: ده ها روزنامه در ایران علیه من مطالبی عنوان کرده اند اما من از هیچ کدام از آنها شکایتی نکردم. دستگاه قضایی نیز در ایران مستقل بوده و طبق قوانین کشور عمل می کند.
وی در پاسخ به این سوال که آیا درست است که برخی معترضین به نتیجه انتخابات در ایران شکنجه و مورد تجاوز قرار گرفته اند و اظهارات آقای کروبی در این زمینه صحت دارد، اظهار داشت: چنین مطالبی صحت ندارد. اگر نیروهای امنیتی در این خصوص تخلفی انجام داده باشند ، دستگاه قضایی با آن طبق قوانین ایران قاطعانه برخورد خواهد کرد. کمیته رسیدگی به این موضوع در ملاقاتی با آقای کروبی در این خصوص از وی اسناد و اطلاعاتی خواستند که ایشان گفت به دلیل اینکه عصبانی بوده ، آن مطالب را عنوان کرده و اسناد و مدارکی در دست ندارد.
احمدی نژاد در پاسخ به این سوال که در روز قدس کسانی بودند که شعار می دادند فلسطین را رها کنید و به فریاد ایران برسید، آیا مطرح کردن موضوع هولوکاست در روز قدس ابزاری برای کمرنگ کردن مسائل اخیر در ایران می باشد، اظهار داشت: این مطالب مبنایی ندارد.
وی تصریح کرد: ده ها هزار نفر در تهران تظاهرات کردند و چند هزار نفر هم حرف دیگری می زدند. این هیچ منافاتی با هم ندارد ، چرا که در ایران دموکراسی حاکم است و اکثریت حاکم حرفشان همین است که دولت می گوید. موضوع هولوکاست به هیچ وجه یک موضوع انحرافی نیست و نمی شود برداشت این چنینی از صحبت های من کرد. من بیشترین انتقادها را به سیستم اداره کشور داشته ام و این مطالب موضوع انحرافی نیست زیرا حرف من حرف مردم است.

۱۳۸۸ مهر ۲, پنجشنبه

پاسخ آیت‏الله صانعی به نامه میرحسین موسوی


پاسخ آیت‏الله صانعی به نامه میرحسین موسوی
در پی نامه میرحسین موسوی به برخی از مراجع تقلید که طی آن توضیحاتی درباره بیانیه شماره 11 داده شده بود و از این مراجع درباره آن نظرخواهی شده بود، آیت‏الله صانعی نیز پس از آیت‏الله منتظری به این نامه به شرح زیر پاسخ داد:

بسمه تعالی

حضور محترم دوست مکرم و متعهد و يار ديرينه امام امت (سلام الله عليه) جناب آقای مهندس ميرحسين موسوی (دام عزه)
نامه حضرتعالی واصل گرديد، اميدواريم طرح و برنامه متين شما همراه با آگاه سازی بيشتر جامعه که هدف رسالت انبياء عظام، شهادت شهداء، تقوای متقين و عبادت اولياء الله می باشد، صورت گيرد و تحقق قسط به عنوان يک فرهنگ برای جامعه درآيد و مردم به حقوقشان نائل آيند «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ».
و بايد دقت نمود که از اهداف مهم هر طرح و برنامه اي، ايجاد وحدت و اتحاد بيش از پيش بين مظلومين باشد که منشاء همه خيرات همان اتحاد و اعتصام به حبل الله می باشد و لازم است مراقبت شود که خدای ناخواسته کلمه اتحاد و اعتصام به حبل الله سبب رخنه ظالمان و ستمکاران در صفوف مظلومان نگردد که نتيجه آن چيزی جز تداوم ظلم و ستم نخواهد بود.

قم المقدسة
يوسف صانعی
1/7/1388

گزارش تصویری از نیویورک سبز





تنها نمایندگان ۴۵ کشور به سخنرانی رئیس دولت کودتا گوش دادند


تنها نمایندگان ۴۵ کشور به سخنرانی رئیس دولت کودتا گوش دادند
با مشخص شدن اسامی کشورهایی که نمایندگان آنها در هنگام سخنرانی محمود احمدی نژاد اجللاس عمومی سازمان ملل را ترک کردند یا از ابتدا در جلسه حاضر نشدند، به تدریج معلوم شده که تنها 45 هيات در زمان سخنرانی احمدی نژاد در سالن حضور داشته اند که بسیاری از این هیات ها نیز توسط دیپلملت های رده پایین نمایندگی می شده است. به عقیده آگاهان به تاریخچه نشست های مجمع عمومی سازمان ملل، برخورد دیروز جامعه جهانی با سخنان احمدی نژاد، بی تردید یکی از گسترده ترین موارد تحریم سخنرانی یک مسوول سیاسی در تاریخ این نهاد بین المللی بوده است.
به گزارش جرس، محمود احمدی‌نژاد دیروز در حالی در مجمع عمومی سازمان ملل در حالی به سخنرانی پرداخت که نه تنها اغلب صندلی‌های نمایندگان کشورهای جهان خالی بود، که در بیرون جلسه نیز یک جمعیتی چند هزار نفره در اعتراض به وی دست به تظاهرات زده بودند. تعداد این جمعیت به حدی زیاد بود که معترضان کشورهای دیگر، که کشور یک میلیارد و چهارصد میلیونی چین نیز از جمله آنها بود، با مشاهده تعداد بسیار بزرگتر ایرانیان حاضر اعتراضات کمرنگی را به نمایش گذاشته یا بعد از مدت کوتاهی محل را ترک کردند.
محمود احمدی‌نژاد در چنین شرایطی در سخنانی چهل دقیقه‏ای که از سوی برخی ناظران "سخنرانی برای صندلی های خالی" توصیف شده است، خود را پشت گرم به "رأی قاطع ملت ایران" دانست و جمهوری اسلامی را "یکی از مردمی ترین حکومت های مترقی جهان" خواند.
وی با اشاره به انتخابات اخير رياست جمهوری ايران، آن را "بسيار باشکوه و کاملا آزاد" توصيف کرد و با خبر دادن از آغاز "فصل نوينی برای شکوفايی ملی و تعاملات گسترده تر جهانی" در ایران، تاکید کرد که کشورهای غربی نمی توانند با دولت های متکی بر "مردم سالاری واقعی و حقیقی" مبارزه کنند.
رئیس‌دولت کودتا بدون کوچکترین اشاره ای به پرونده هسته ای ایران اعلام آمادگی کرد که به حل مشکلات بین‌المللی کمک کند و خواستار "قیام جمعی کشورهای جهان" در برابر وضع ناعادلانه موجود شد. او همچنین راه نجات بشر را پیروی از پیامبران دانست و اعلام کرد که جهان برای رسیدن به آزادی، کمال، رشد، امنیت و آرامش و صلح باید در انتظار ظهور امام زمان و عیسی مسیح باشد.
عدم اشاره احمدی نژاد به پرونده هسته ای، در حالی صورت گرفت که رييس جمهور آمريكا در سخنرانی خود در مجمع عمومی به حكومت هاى ايران و كره شمالى هشدار داد "اگر به خطرات ايجاد رقابت تسليحات اتمى در شرق آسيا و خاورميانه بى توجهى نشان دهند بايد پاسخگو باشند." باراک اوباما اعلام كرد اگرچه واشنگتن حاضر به مذاکره با تهران بر سر پرونده هسته ای است، اما "صبر آمريكا هميشگى نيست."
در واکنشی دیگر، گوردون براون نخست وزیر بریتانیا تهران را به انزوای بیشتر و تشدید تحریم‌ها در صورت ادامه روند فعلی فعالیت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی تهدید کرد. نیکولای سارکوزی رئیس جمهوری فرانسه نیز هشدار داد که عواقب پاسخ "مبهم" دولت احمدی نژاد در خصوص فعالیت‌های هسته‌ایش‌"وخیم" خواهد بود. وی در عین حال، در جریان نطق خود در مجمع عمومی سازمان ملل، به پیشنهاد تهران مبنی بر مبادله کلوتید ریس که در ایران زندانی است با یک ایرانی متهم به قتل شاهپور بختیار اشاره کرد و آن را یک "باج‌خواهی غیرقابل قبول" دانست.
در یک تحول مهم دیگر، ديميتری مدوديف، رئيس جمهوری روسيه پس از ديدار با باراک اوباما، رئيس جمهوری آمريکا، در مورد نوع مواجهه با مسئله ايران اظهار داشت که "شايد تحريم امری اجتناب‌ناپذير باشد". تحلیلگران تاکید دارند پس از دیدار اوباما و مدودف، موضع دو کشور در خصوص ایران به هم نزدیک شده است.

وقتی رسانه ضد ملی هم کم می آورد


وقتی رسانه ضد ملی هم کم می آورد
امروز ظهر یک بار دیگر چهره فریبکار و دروغگوی صدا و سیمای ضد ملی نمایان شد؛ وقتی با آب و تاب فراوان از سخنرانی تاثیرگذار(!) رئیس دولت خودساخته سخن میگفت. در حالیکه بسیاری از حاضران در سالن در هنگام سخنرانی او سالن را ترک کرده بودند رسانه ضد ملی که سعی داشت این سخنرانی را بسیار مهم و پر ابهت نشان دهد با پخش تصاویر بسته، نماهای نامشخص و نیز تصاویر خود رئیس دولت تلاش کرد تا حد امکان از فضاحتهای به بار آمده در نیویورک بکاهد.
برای مثال یکی از تصاویری که در مجموع در دو خبر ساعت سیزده شبکه خبر و ساعت چهارده شبکه یک حداقل هفت بار (در طی کمتر از ده دقیقه پخش سخنان رئیس دولت کودتا) به نمایش در آمد صحنه ای بود که در آن چند ردیف از نمایندگان کشورهای پاراگوئه، موریتانی و لیبریا (و یکی دو کشور ناشناس دیگر) به سخنان او گوش میکردند. در این نمای تکراری هیچ تصویری از صندلی های اطراف نمایش داده نشد.
سیمای ضد ملی که واقعاً تصویری برای نمایش نداشت مجبور بود در فواصل زمانی حدوداً یک دقیقه این صحنه تکراری را پخش کند، در حالیکه تقریباً بیش از نیمی از زمان پخش خبر، به جایگاه سخنگو اختصاص داشت و هیچ تصویری از سالن نمایش داده نمی‏شد. البته استقبال از سخنان این فرد خودشیفته به حدی زیاد بود که حتی در همین چند لحظه نمایش خبر سخنرانی نیز رسانه ضد ملی در چند ثانیه نمایش صندلی های جلو مجبور شد صندلی های خالی را نشان دهد، اگرچه بخاطر وضعیت غیر عادی سالن و خلوت بودن ردیفها هیچ صحنه بازی از سالن را نمایش ندادند. جالب توجه است که در اخبار تلویزیون هیچ اشاره ای به وضعیت سالن نشد.
شبکه خبر برای سرپوش گذاشتن بر این افتضاح رسانه ای بلافاصله پس از نمایش سخنرانی احمدی نژاد با دعوت از یک کارشناس خبری خود به تحلیل ابعاد حادثه پرداخت، کارشناس که سعی میکرد معترضین به حضور احمدی نژاد را به لابی های صهیونیستی مرتبط کند بارها تاکید کرد تجمع کنندگانی که از کشورهای دیگر به نیویورک آورده شده بودند بسیار کم تعداد بودند و این تجمع به شکست انجامید.
اما واقعیت چیز دیگری است، تعداد قابل توجه هموطنان ما در آن سوی مرزها و شعارهای آنها در اعتراض به حضور احمدی نژاد و همچنین حمایت از جنبش سبز و یادآوری خاطره شهدا و اسرای جنبش به حدی تاثیرگذار بود که بسیاری از وجدان‏های بیدار مجمع عمومی سازمان ملل را مجبور به ترک سالن در هنگام سخنرانی نماینده غیر قانونی ملت ایران کرد.

موج گسترده فیلتر و حذف رسانه‏های آزاد

موج گسترده فیلتر و حذف رسانه‏های آزاد
در هفته‏های اخیر موج فیلتر و حذف پایگاه‏های اینترنتی و وبلاگ‏ها با شدت بیشتری در حال پیشروی است.
به گزارش موج سبز آزادی، در حالی که حامیان کودتا در حال کوبیدن بر طبل "جنگ نرم" هستند، موج شدیدی از فیلتر، حذف و حمله به رسانه‏های آزاد و اصلاح‏طلب به وجود آمده است.
این موج جدید حرکت‏های اختناق آفرین با فعالیت گروه "گرداب" آغاز شد و سپس با فیلتر و حملات اینترنتی به سایت‏ها و وبلاگ‏ها ادامه یافت و اکنون چندی است که با تحت فشار قرار دادن خدمات دهندگان وبلاگ داخل کشور وارد فاز جدیدی شده است. این فشارها به حدی است که دو پایگاه معروف پرشین‏بلاگ و بلاگفا هر روز مجبور به حذف وبلاگ‏های بسیاری از حامیان جنبش سبز می‏شوند.
فیلتر و حذف این وبلاگ‏ها که همگی حاوی مطالب اصلاح‏طلبانه و در چهارچوب‏های قانون اساسی است به تدریج باعث کمتر شدن کاربران پایگاه‏های خدمات وبلاگی ایرانی و استفاده کاربران از سایت‏هایی مانند بلاگر و وردپرس و یا به راه‏انداختن پایگاه‏های اینترنتی شخصی شده است.

اخبار دانشگاه‏ها: نبض دانشگاه همچنان در حال زدن است،

اخبار دانشگاه‏ها: نبض دانشگاه همچنان در حال زدن است، گزارشی از وضعیت دانشگاه‌ها در آستانه سال تحصیلی جدید
سال تحصیلی جدید در کشور در حالی آغاز شد که فضای امنیتی شدیدی بر دانشگاه‌های کشور حکمفرما است. تعداد زیادی از فعالین دانشجویی که در مقاطع بالاتر پذیرفته شده‌اند با عنوان دانشجویان ستاره‌دار از ادامه تحصیل محروم شدند.طی چند روز گذشته تنها در دانشگاه صنعتی اصفهان بیش از 50 دانشجو با تعهد کتبی خانواده‌هایشان به مراجع امنیتی، اجازه ادامه تحصیل در دانشگاه پیدا کردند.
دانشجویان دانشگاه تهران هنوز امتحانات نیم سال دوم سال تحصیلی گذشته را برگزار می‌کنند. و از اول مهر به نوعی با 10 روز تعطیلی اجباری مواجه شده‌اند.
از دانشگاه صنعتی شریف خبر می‌رسد محدودیت‌های بسیاری برای دانشجویان این دانشگاه در نظر گرفته شده است که محدودیت در اینترنت طی ساعات حضور در دانشگاه را در بر می‌گیرد. فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی بخش عمده‌ای از تشکل‌های دانشجویی به حالت تعلیق در آمده است و بیشتر دانشجویان عضو تشکل‌های مستقل دانشجویی در لیست سیاه وزارت علوم قرار گرفته‌اند.
دور تازه‌ بازنشستگی اجباری اساتید منتقد و مخالف دولت از دانشگاه تهران و با بازنشستگی اجباری دکتر زرگری نژاد آغاز شده است. این در حالی است که تعداد زیادی از اساتید دانشگاه تهران و سایر دانشگاه‌های کشور مانند انشگاه تربیت مدرس همچنان در بازداشت به سر می‌برن. دکتر رمضان زاده و حجاریان تنها دو نمونه از این افراد هستند که نامشان ذکر گردید.
بازگشایی دانشگاه‌ها در سال جدید تحصیلی در حالی صورت می‌گیرد که بیش از 60 درصد از پذیرفته‌شدگان دانشگاهی را دختران تشکیل می‌دهند و برخی بر این باورند اختلاف فاحش 15 درصدی قبولی دختران در بین ورودی های امسال دانشگاه تعمدی است.هیچ یک از دانشجویان ورودی امسال دانشگاه تهران در خوابگاه های مجتمع کوی دانشگاه ساکن نشده اند.براساس گزارش های دریافتی از کوی دانشگاه روند سکونت دانشجویان ورودی به گونه ای است تا کوی به تدریج از دانشجویان تخلیه شود ویا حضور دانشجویان به حداقل تعداد برسد.
دانشگاه امیرکبیر همچنان شاهد سرکوب‌های شدید دانشجویی است و انجمن اسلامی این دانشگاه نتوانسته است قدرت گذشته خود را بازیابد. از سوی دیگر بیشترین نگرانی‌ها از دو دانشگاه تربیت معلم و دانشگاه علامه طباطبایی است زیرا این دو دانشگاه به عنوان دانشگاه‌های محور در رشته‌های علوم انسانی به شدت از سوی سران حکومت زیر ذره بین قرار گرفته‌اند.
به نظر می‌رسد کار پالایش رشته‌های علوم انسانی از دانشگاه علامه طباطبایی و یا تربیت معلم شروع شود.گنجاندن دو واحد درس تحت عنوان"دفاع مقدس" برای دانشجویان این دانشگاه‌ها تاکیدی بر این مساله است. موارد یاد شده تنها بخشی از نگرانی‌های شایع در بین دانشجویان دانشگاه‌های مختلف سطح شهر تهران است. این در حالی است که فضای عمومی حاکم بر دانشگاه‌ها کاملا ملتهب است و دانشجویان آماده رویارویی با حکومت هستند.
بیشتر دانشجویان به عنوان مهم‌ترین مخالفان در جریان های اخیر وارد کارزار شدند و هنوز هم در صحنه‌ی اول مخالفت با سران حکومت قرار دارند. در واقع دانشجویان در خط مقدم مخالفت باحکومت قرار دارند. پیوند جنبش دانشجویی با بدنه ی جامعه در جریان وقایع پس از انتخابات مهمترین دستاورد جنبش دانشجویی طی سال گذشته بود. بنابراین جنبش دانشجویی تلاش دارد با زنده نگه داشتن روند مبارزه و مقاومت در روند سیاسی کشور تاثیرگذار باشد. شاید مهم‌ترین نکته در این زمینه این باشد که شعارهایی که امروزه در خیابان‌های تهران و سراسر شهرهای کشور علیه حاکمیت سر داده می‌شود نخستین بار از دانشگاه و از سوی جنبش دانشجویی سرداده شد. ترس حاکمیت و دخالت مستقیم نیروهای نظامی در دانشگاه به ویژه سپاه که این روزها مشغول تعیین تکلیف برای روسای دانشگاه‌ها است نشان‌دهنده و گواه این مساله است.
سپاه در پی آن است تا با تشدید فشار بر دانشگاه و دانشگاهیان مانع پیشروی دانشگاه در جنبش سبز مردم ایران شود. این در حالی است که می‌توان گفت یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های جنبش پیوند عمیق آن با دانشگاه و دانشگاهیان است. با توجه به اعتماد عمومی به دانشگاه نیروهای امنیتی در تلاشند تا ریشه ها و راه‌های این پیوند را از بین ببرند.

فاصله‌ انداختن بین یادگاران امام و انقلاب خیانت است


"فاصله‌ انداختن بین یادگاران امام و انقلاب خیانت است"
هاشمی رفسنجانی نسبت به حملات علیه خانواده بنیان‏گذار انقلاب هشدار داد
آیت‏الله هاشمی رفسنجانی اظهار داشت: "کسانی که از ابتدا با انقلاب اسلامی سازگاری نداشتند و راه امام خمینی را نمی پسندیدند، فرصت ابراز وجود پیدا کرده‏اند."
به گزارش خبرگزاری مهر، رئیس مجلس خبرگان رهبری صبح روز پنجشنبه در مراسم تجدید میثاق نماینگان این مجلس با آرمان‏های بنیان‏گذار انقلاب اسلامی ضمن بیان اینکه این روزها حتی محکمات رفتار امام را گاهی زیر سئوال می برند گفت: امیدواریم که هشیاری برادران ما در خبرگان رهبری که اکثرا از شاگردان مستقیم امام هستند و جوان ترها که از شاگردان غیرمستقیم امام هستند، موجب شود این وظیفه بزرگ را فراموش نکنند که پاسدار آرمانها و دستاوردهای امام باشند.
آیت الله هاشمی رفسنجانی با اشاره به اینکه امروز شاهد شرایط جدیدی هستیم ‌اظهار داشت: "به نظر می رسد کسانی که از روز اول با این انقلاب سرسازگاری نداشتند و راه امام را نمی پسندیدند و مخالف بودند و همچنین قدرت‏های استعماری که فهمیده بودند که چه عامل بزرگی وارد تاریخ شده است ‌و برنامه ریزی کرده بودند، فکر می کنم فرصتی پیدا کرده‏اند تا دست آوردهای ملت ایران را مخدوش کنند."
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به اهانت‏ها و توهین‏های مکرر به بیت امام گفت: "امروز به بیت امام و به شخص امام که اینها نباید از انقلاب جدا بشوند، حمله می شود. اگر روزی کسانی به خود اجازه بدهند که این بیت را و این آثار امام و یادگاران امام را از انقلاب جدا کنند و بین انقلاب و آنها فاصله بیاندازند ‌بزرگرترین خیانت را مرتکب می شوند."
وی با بیان اینکه مجموعه آثار، افکار و بیت امام پایه اصلی تحقق انقلاب بودند، گفت: "انشاء الله این مجموعه در آینده شکوفایی های بیشتری پیدا بکنند ما واقعا باید پاسدار این ارزشها باشیم باید بدانیم هر پنجره ای که باز می شود و به یادگار امام خدشه وارد می کند، همه جا سرایت می کند."
گفتنی است که بسیاری از چهر‏ها و بنگاه‏های خبری حامی کودتا در هفته‏های اخیر مطالب توهین‏آمیز بی‎سابقه‏ای نسبت سیدحسن خمینی، نوه بنیان‏گذار انقلاب اسلامی منشر کرده‏اند.

پشت صحنه یک دیدار در هتل اینترکانتینانتال نیویورک:



گپ‌و‌گفت‌های خصوصی رئیس دولت کودتا با دانشجویان از همه جا بی‌خبر امریکایی
حادثه هیچ گاه خبر نمی‌کند! چه کسی فکر می‌کرد بعد از یک روز طولانی پرخبر، وقتی تمام رسانه‌های رسمی و غیررسمی دنیا از تجمع سبزهای نیویورک در مقابل سازمان ملل متحد خبر می‌گیرند، وقتی هزاران سبز با اجتماع خود صدای رسای ایرانیان داخل کشور می‌شوند تا از نقض حقوق بشر در ایران بگویند، و در روزی که همه‌ی نگاه‌ها خیره به ترک سخنرانی ریس دولت کودتا توسط نمایندگان اغلب کشورهای جهان است، موج سبز آزادی سوژه گزارش ویژه‌اش را در ساعت یازده شب، آن هم در یکی از چهارراه‌های منتهی به هتل اینترکنتینال گیر بیاورد: از هتل محل اقامت آقای احمدی‌نژاد، وقتی نیویورک بعد از یک روز پر خطر دارد به خواب می‌رود. آنچه می خوانید دومین گزارش اختصاصی موج سبز آزادی است از سفر رئیس دولت کودتا به نیویورک و دیدار خصوصی وی با جمعی از دانشجویان آمریکایی در هتل اینترکانتیننتال نیویورک.
محل اقامت محمود احمدی‌نژاد پیش از این هم به یکی از موضوعات جنجالی سفر او بدل شده بود. ایرانیان مقیم امریکا فارغ از تدابیر شدید امنیتی پلیس نیویورک و اف بی آی می‌کوشیدند تا با پیدا کردن آدرس هتل و برگزاری تجمع مقابل آن صدای اعتراض ایرانیان داخل کشور باشند و در یک فرصت استثنایی از نزدیک گریبان احمدی‌نژاد را بگیرند و او را وادارند صدای خس و خاشاک را انکار نکند. اما آنچه خبرنگار موج سبز آزادی آن شب شاهد بود، داستانی است متفاوت. گاهی واقعا فکر می کنم خدا با ماست و گاهی به معجزه ها ایمان دارم.
از صبح شایعاتی در جریان است مبنی بر این که عده‌ای بالاخره محل اقامت آقای احمدی‌نژاد را پیدا کرده‌اند. می‌گویند قرار است ریس دولت کودتا بعد از سخنرانیش در سازمان ملل، با میهمانان ایرانیش در هتلی حوالی همان جا دیدار کند. کسی نام و مکان هتل را هنوز نمی‌داند. تا عصر شایعات قوت می‌گیرد. کسی از بلندگوی سبزها خبر می‌دهد که او تصمیم گرفته بیاید در میان جمع! بعید هم به نظر نمی‌رسد! زیر سایه تدابیر شدید امنیتی شهر، می‌توانست کم‌هزینه‌ترین و پرصدا‌ترین رویارویی احمدی‌نژاد با سبزها باشد. البته نه در پیشگاه مردم ایران که در مقابل چشم جهانیان. عصر خبر تایید می‌شود: محل اقامت آقای احمدی‌نژاد هتل اینترکانتینانتال واقع در خیابان چهل و هفتم و خیابان پارک است.
ساعت از شش عصر هم گذشته. تجمع باشکوه سبزها تمام شده. مردمی که از صبح مقابل دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد و بعد مقابل مقر سازمان تجمع کرده‌اند آهسته آهسته متفرق می‌شوند. فردا برای نیویورکی‌ها یک روز تاریخی است. روزی که سبزها با طومار سبز اعتراضیشان پل تاریخی بروکلین را سبز خواهند کرد. همه می‌خواهند برای فردا آماده شوند و شهر دیگر آرام شده. من اما می‌روم مبادا چیزی را از دست داده باشم، مبادا اتفاقی بیفتد و از دستم برود. به سختی خودم را به هتل می‌رسانم. تمام خیابان‌ها را بسته‌اند. باید دور هتل را طواف کرد. آن‌جا که می‌رسم نزدیک به صد نفر سلطنت‌طلب و معدودی سبز پوش ایستاده‌اند اما همه علیه جمهوری اسلامی و موسوی و کروبی شعار می‌دهند: خوراک ۲۰:۳۰ جور است با سبزهای ضدجمهوری اسلامی!
از رفت و آمدها می‌شود حدس زد که در هتل خبری هست. هیات ایرانی یکی یکی می‌رسند. دو روحانی، خبرنگارهای صداوسیما و دیگر مدعوین. ورودی هتل پر است از پلیس. هر جا پا را بیرون بگذاری، پلیس برت می گرداند به خط و با شدت بهت تذکر می‌دهد. کمی دست دست می‌کنم. یک ماشین با شیشه دودی و چندین ماشین همراه و پلیس مقابل درب هتل توقف می‌کند. مردم مسیر پیاده رو را شروع می کنند به دویدن. فحش و شعار و ناسزا و خشم. اما رجب طیب اردوغان از ماشین پیاده می‌شود. او هم در همان هتل اقامت دارد. باقی تجمع به هو کردن میهمانان و فحشهایی از جنس سلطنت‌طلبانه می‌گذرد.
یک نفر رد می‌شود، بغل دستی‌ام می‌گوید: «این مردک هم از این احمدی‌نژادی‏هاست! فحشش بدهید.» حوصله کلنجار رفتن و نای حرف زدن ندارم تا بگویم این مردک «اسفندیار» کابینه احمدی‌نژاد است. حوصله پرچم‌های شیروخورشید و این نمایش مضحک و شعارهایشان را هم ندارم. مطمئنم که احمدی‌نژاد داخل هتل است و از هیچ جایی قرار نیست بیرون یا تو بیاید. حمید رسایی که داخل می‌شود، سر راه پاسخ شعارهای معترضین را هم باخنده‌ای رکیک می‌دهد. خنده آزاردهنده‌ای که گوشه لب مشایی هم هست و یادآور صورت احمدی‌نژاد در شب مناظره است. روحانی دیگر اما زیاد از این بازی‌ها بلد نیست. میرتاج‌الدینی بیشتر شکفت‌زده است تا هر چیز دیگر. ترجیح می‌دهم رها کنم و وقتم را بگذارم برای تنظیم گزارش رویدادهای امروز.
فکر می‌کنم روایت امروز را از کجا باید شروع کرد؟ از وقتی مقابل دفتر نمایندگی سازمان ملل، نام زندانیانمان را صدا زدیم یا از اجرای هنری کیوسک که آهنگش را تقدیم کرد به شورای نگهبان و گفت: «درباره مسایل کشوری که هفتاد درصد جمعیت آن زیر سی سال است، چرا باید چهار تا فسیل هفتصد ساله تصمیم بگیرند؟»، یا از سخنرانی دنیس هالیدی حقوق‌دان و فعال برجسته حقوق بشر امریکایی که علیه هر گونه سناریوی نظامی و علیه تحریم‌های اقتصادی سخن گفت. دارم فکر می‌کنم و راه می‌روم. خیابان به خیابان راه می‌روم تا برسم به کافه‌ای مناسب نشستن. یک کافه باز چند خیابان آن طرف‌تر از هتل است. وارد می‌شوم. و این تازه آغاز ماجراست.
پشت سرم چهار پنج جوان امریکایی نشسته‌اند و از مجلس کسالت‌آور و مضحک و در عین حال مشکوکی حرف می‌زنند که من فقط در میان حرف‌ها اسم محمود احمدی‌نژاد و سیاست خارجی ایران و روابط ایران و امریکا را می‌شنوم. صورتم را برمی‌گردانم. پشت سرم سه تا دختر و یک پسر امریکایی نشسته‌اند. به سلامتی احمدی‌نژاد با لحنی گزنده یک جرعه از لیوان‌شان را سر می‌کشند و بعد قاه قاه می‌خندند. کنجکاوی دارد دیوانه‌ام می‌کند. در لحنشان حسی از توهین و تحقیر و تمسخر را یکجا دارند. می‌پرسم: «آیا درباره احمدی‌نژاد، ریس جمهور ایران دارید بحث میکنید؟» و جوابشان بله است. می‏گویم درباره‌اش چه فکری می‌کنید؟ و جواب عین پتک می‌خورد توی سرم. گیج و منگ. دوباره سوالم را تکرار می‌کنم.
اما جواب همان است: «فکر کردم شاید اگر با او دیدار داشته باشم نظرم عوض شود، ولی به نظرم هنوز همان قدر شخصیت آزاردهنده‌ایست که بود!» دیدار؟ امشب؟ شخصیت آزاردهنده؟ سوال و جواب‌های من با آن‌ها شروع می‌شود و من هر لحظه مثل آتش زیر خاکستر فوران می‌کنم. یعنی آقای احمدی‌نژاد امشب با یک عده دانشجوی امریکایی مهمانی گرفته است؟ بله! و چه زیرکانه به خیال خودش: با حدود صد و بیست دانشجوی لیسانس از دو ایالت دورافتاده مینوستا و یوتا! یکی‌شان می‌گوید:«میهمان آقای احمدی‌نژاد بودیم و قرار بود در یک جلسه گفت‌و‌گو درباره مسایل ایران و امریکا گفت‌وگو کنیم.» می پرسم: «رشته شما؟» و دختر علوم سیاسی می‌خواند اما هیچ شناختی نه از خاورمیانه دارد، نه ایران و نه حتی سیاست خارجی آمریکا، برایم پاسخ مثل روز روشن است.
فرض بگیرید که ریس جمهور حبشه امروز به ایران سفر کند و در اولین روز از بازگشایی دانشگاه‏ها برای صد و بیست نفر از دانشجویان ایرانی دعوت نامه‌ای بفرستد و بخواهد با آن ها دیدار کند. فکر می‌کنید هر کدام از ما در بهترین حالت چه سوالاتی درباره مسایل داخلی حبشه از او خواهیم پرسید؟ آیا این کشور ناقض حقوق بشر است؟ آیا فرایند انتخابات در این کشور دموکراتیک است؟ آیا مردمش از حاکمان احساس رضایت می‌کنند؟ این سوال ها را مرور کنید و یادتان باشد که آمریکا کشوری است که در آن حتی سارا پیلن (کاندیدای معاون اولی ریاست جمهوری از حزب جمهوری‌خواه امریکا) نمی‌داند افریقا نام یک قاره است یا یک کشور. با عجله از آن ها جدا می‌شوم شاید هنوز دیر نشده باشد و به تعداد دیگری از این مدعوین هم بربخورم.
هنوز پا را از کافه بیرون نگذاشته‌ام که دختر صدایم می زند و برگه‌ای را بهم می‌دهد که از طرف دعوت‌کنندگان به آن‌ها داده شده بوده تا بر اساس آن از احمدی‌نژاد سوال بپرسند. برگه را مچاله می کنم توی دستم و چهار بلوک مسیر کافه تا هتل را یک نفس می‌دوم. مقابل هتل خلوت شده. پلیس ها دیگر آن خشونت و عصبانیت قبلشان را ندارند. دیگر دنبال میهمانان محجبه و یقه‌های بی‌کروات نیستم. دامن های کوتاه، یقه‌های باز، کروات‌های رنگی و دختران و پسرانی که دست در دست هم با دفترچه‌های کوچکی از در هتل بیرون می‌آیند تا تازه بروند شب‌نشینی شبانه‌شان را در نیویورک شروع کنند. آن‌ها گروه گروه بیرون می‌آیند و من دستگاه ضبط صدایم روشن است.
می‌پرسم: آیا مهمانی شام بود؟ بله! به ما شام مفصلی دادند. غذای ایرانی و ماست و خیار و مرغ و برنج و چند مدل غذای ایرانی دیگر. آیا هیچ دانشجوی ایرانی هم داخل سالن بود؟ بینشان اختلاف است. یکی می‌گوید بود، یکی می‌گوید نبود. شایعه این است که پسری بلند شده، صدایش را مفهوم نشنیده‌اند، اما گویا پسرک ایرانی بوده، تنها ایرانی جمع. گفته: «می‌خواهم سوالی بپرسم.» احمدی‌نژاد صدایش می‌زند جلو و بعد محافظین ایرانی داخل سالن او را به ماموران بیرون تحویل می‌دهند.
یکی از دخترها ادامه می‌دهد: «وقتی اومدم بیرون یه سیگاری بکشم دیدم دوستش یا خواهرش داشت دور و بر هتل دنبالش می‌گشت و از مامورها سراغشو می‌گرفت» می‏پرسم: از شبکه‌ها و رسانه‌ها و خبرنگاران چی؟ «هیچ کس اجازه ورود نداشت، جز تلویزیون دولتی ایران» یک سناریوی دیگر؟ آن هم درست همزمان با آغاز به کار دانشگاه‏های ایران که هنوز معلوم نیست شما رخصت باز شدنش را بدهید یا نه؟ یک سناریوی صداوسیمایی که قرار است نشا‌نمان بدهد چطور همه مردم جهان (صدوبیست تا دانشجوی یوتا و مینوستا به عنوان نماینده آنها) ریاست جمهوری شما را پذیرفته‌اند و عنقریب است که به اسلام بگروند؟
سوالها را هم که از قبل روی یک ورق کاغد دیکته کرده‌اید تا مطمئن باشید آن‌ها مجبور نخواهند شد برای مهیا شدن به خاطر این جلسه حتی یک سرچ ویکی‌پدیا از خودشان انجام دهند. مبادا حقایقی را بفهمند و درباره رابطه کامران دانشجو، سرقت علمی و سلامت انتخابات سوال کنند. می‌پرسم: آیا جلسه را ضبط کرده‌اید؟ یا فیلم، عکس یا هیچ چیزی از این مراسم که بخواهید با من به عنوان یک همکلاس ایرانی قسمت کنید؟ به ما اجازه ندادند که دوربین و هیچ چیز دیگری و حتی موبایلهایمان را داخل سالن ببریم. یاد «دعوت به مراسم گردن زنی» ناباکوف می افتم.
می‌پرسم: «هیچ سوالی درباره وضعیت دانشجویان؟ دانشجویان زندانی؟ زندانیان سیاسی؟ احضارهای کمیته انضباطی دانشگاه‌ها؟ دانشجویان ستاره‌دار؟ حمله به کوی دانشگاه تهران؟ اخراج اساتید؟ دست کم مهارجرت و فرار مغزهای ایرانی؟» و جوابش انقدر قاطع است که حتی قادر به ترجمه‌اش نیستم:

Not a single question about students in Iran and not a single question about political prisoners

آن‌ها طوری به چشم‌های متعجب من خیره شده‌اند که انگار اصلا باورشان نمی‌شود کسی یک شام ساده را این قدر جدی گرفته باشد. حق هم دارند. آخرنمی‌دانند معجزه ۲۰:۳۰ در ایران از چه قرار است.
می گوید تعداد زیادی از افراد دولت و اساتید دانشگاهی، مثل آقای الهام، و سه نماینده اقلیت‌های مذهبی زرتشتیان، یهودیان و مسیحیان احمدی‌نژاد را همراهی کرده‌اند. دیگر بقیه را به خاطر نمی‌آورد. یکی‌شان می‌گوید: البته یکی دو سوال درباره نقض حقوق بشر هم پرسیدیم. می‌پرسم: درباره وقایع پس از انتخابات؟ درباره کسانی که در تجمعات قانونی مسالمت‌آمیز کشته شدند؟ درباه وضعیت زندان‌ها؟ شکنجه‌ها؟ اعتراف‌های تلویزیونی؟ گوشش با این لغات بیگانه است.
بیش از این هم حوصله جواب دادن به من را ندارند. یک شب را از یوتا ومینه‌سوتا به نیویورک آمده‌اند و تا همین الآن هم نیمی از شب‌شان گذشته به دیدن محمود احمدی‌نژاد. نیم دیگرش را هیچ دلشان نمی‌خواهد با من تباه کنند. گروه دومی که از هتل بیرون می‌آیند خیلی عجله دارند. تمام مسیر را دنبالشان می‌دوم. سر چهارراه‌ها و خیابان‌ها وحشت‌زده اطرف را می‌پایم مبادا تعقیبی در کار باشد. این گروه داستان اخراج پسرک بینوای ایرانی از سالن را از سر تا ته تعریف می‌کنند. ایمیل‌هاشان و کارت‌هایمان را رد و بدل می‌کنیم. کنجکاوتر از گروه قبلی به نظرم می‌رسند.
بعد از این جلسه برای‌شان سوالاتی پیش آمده‌ که می‌خواهند بپرسند و من قول می‌دهم که به تک تک آن ها جواب بدهم. اما از شنیدن روایت من از رویدادهای ایران شوکه‌اند. ساعت دوازده شب گوشه خیابان‌های نیویورک، آن‌ها از یوتا و من از تهران! و من دارم برایشان از وضعیت این روزهای تهران می‌گویم. از آنها می‌خواهم که یادداشت‌های‌شان را با دانشجویان ایرانی هم قسمت کنند، تا آن‌ها هم بدانند در جلسه آن شب چه گذشته است. می‌گویم می‌دانید به همین سادگی و به دستور دوستان و حامیان آقای احمدی‌نژاد دوستان ما توی خیابان‌های تهران به جرم پرسیدن سوالاتی مشابه همین‌هایی که ایشان امشب با شما در یک محفل دوستانه و گرم و با پذیرایی شام و شربت و شیرنی در میان گذاشتند، دارند کتک می‌خورند و بعضا کشته می‌شوند؟ به زندان می‌افتند و هر صبحشان را تحت فشار و ترس شب می‌کنند؟
برایشان شرایط دانشجویان ایرانی و استفاده‌ای که از آنان در این مراسم خواهد شد و ماجرای شوی تلویزیونی و اعترافات زندانیانی که در وقایع پس از انتخابات به زندان افتاده‌اند و جایگاه صداوسیما در میان مردم را توضیح می‌دهم. از دروغ‌هایی که هر روز می‌شنویم و خطراتی که از سر میگذرانیم و امیدهای جنبش سبز. موقع تنظیم گزارش ایمیلی از یکی از این دانشجویان به دستم می‌رسد که ترجیح می‌دهم بدون اشاره به نامش متن ایمیلش را برایتان بیاورم:

Hello, My name is [...], you spoke with me earlier(I was in the black suit with a [...] tie). I was interviewed by the Iranian media after I participated in the discussions. I want to share with you what they asked me and how I answerer in case the Iranian media splices what I have to say, I want people to know the truth! Here is my phone number: [...] I trust you will keep it to yourself. PleAse call me tomorrow before 10:00 am. my friends and I are compiling our notes and making copies to sent to you

در مسیر خانه‌ام. خواب دیده‌ام؟ برگه سوالات محمود احمدی‌نژاد از دانشجویان امریکایی پیش رویم است. پرویز مروج که هماهنگ‌کننده جلسه بوده را نمی‌شناسم. مشخصاتش اما بالای صفحه است. بخش اول سوالاتی است که گویا در دیگر نشست‌های «دوستانه» احمدی‌نژاد با دانشجویان امریکایی از ایشان پرسیده شده. سوال اول درباره مساله ایران و توسعه هسته‌ای است. سوال دوم، نحوه حمایت ایران از اقلیت‌های مذهبی و سوال سوم درباره چگونگی اداره سیاسی ایران، سیستم‌های سیاسی سه جزیی و مساله انتخابات. در بخش دوم سوالات پیشنهادی برای این جلسه است.
سوال اول: چگونه ایران می‌تواند با امریکا همکاری داشته باشد؟ سوال دوم: ایران و امریکا در صورت برقراری رابطه با هم به چه دستاوردهایی خواهند رسید؟ در این بخش به موضع صلح‌طلبانه ریس جمهور ایالات متحده امریکا، باراک اوباما در رابطه با منطقه، نقش تاریخی ایران در کمک به همپیمانان غربی‌اش در جریان جنگ جهانی دوم و اشاره هیلاری کلینتون به همکاری ایران با امریکا بر سر مسایل افغانستان اشاره شده است. بله! واقعا کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه است! آقای احمدی‌نژاد! خجالت بکشید!
دانشجویان را در ایران به خاطر بحث و تبادل نظر و بر سر همین سوالها به گروگان گرفته‌اید، در تدارک یک انقلاب فرهنگی برآمده‌اید، گور دانشگاه و دانشگاهی و هنرمند و نویسنده را کنده‌اید، احضاریه دادگاه انقلاب برای دانشجویان به دانشگاه‌ها می‌فرستید، به جرم سخن گفتن از دموکراسی (فواید همکاری ایران و آمریکا که پیش‌کش) مثل آب خوردن برای دانشجویان ایرانی احکام انضباطی و توبیخ و تنبیه و مشروط و رد صلاحیت و اخراج صادر می‌کنید، با گذاشتن یک ستاره جلوی نامشانآینده زندگی آنها را تباه می‌کیند، آن وقت در سفر امریکا با تدابیر امنیتی و اطلاعاتی شدید، بدون اجازه ورود حتی یک دانشجوی ایرانی به درون سالن، با دانشجویان دو ایالت دور افتاده امریکایی دیدار می‌کنید تا بیایید ایران و در نظرآباد کرج افتخار کنید که با آمریکایی‌ها شام خورده‌اید و همه مسحور سخنان گهربار شما شده‌اند؟ (راستی! امیدوارم هنوز فکر نکنید زبان‌شان اسپانیولی است).
روزنامه‌هایمان را بسته‌اید، روزنامه‌نگاران و دانشجویان و اساتید و وکلا و وزرا و سفرای فرهنگی ایران را به بند کشیده‌اید و حتی به آنان اجازه دیدار با وکیل نمی‌دهید، آنها را وامی‌دارید زیر فشار بازجویان شما در مقابل دوربین تلویزیون ظاهر شوند و بگویند اشتباه کرده‌اند که یک مقاله پنج صفحه‌ای درباره‌ی نظامهای سلطانی نوشته‌اند، آن وقت این طرف دنیا در گپ و گفت خودمانی‌تان از دانشجویان امریکایی نظرشان را درباره نظام‏های سه وجهی که نمونه‌اش سلطنت انگلیس است می‌پرسید؟ حالا دیگر انقدر ما بیگانه شده‌ایم و آنان دوست؟
خوشحالم که این بار پته‌ بی‌آبرویی‌تان روی آب است و سران جهان که موقع سخنرانی شما هاله نور می‌دیدند و از شدت تمرکز مژه هم نمی‌زدند، امسال کمی مژه زدند و صندلی‌های خالی‌شان را مستمع سخنان شما کردند. خوشحالم که این اتفاق فقط توسط سران غرب نیافتاد، لبنان و مالدیو و آلبانی و همه و همه رفتند و شاید حتی به تعداد انگشتان دو دست هم رییس دولت در سخنرانی شما ننشست. اسفندیار البته خیلی با هیجان کف می‌زد وقتی سخنرانی تمام شد.
به موج آفرینی سبز بعدی فکر می‌کنم. به بهانه شروع به کار دانشگاه‌ها و به پاس آزادی بیان و اندیشه با خودم می‌گویم باید پاسخ سوالات آقای احمدی‌نژاد از طرف دانشجویان ایرانی هم داده شود. تبادل و تعامل فکری دانشجویان ایرانی با این جمع از دانشجویان امریکایی (که حتما بسیار سالم و پاک بوده‌اند که آقای احمدی‌نژاد با آنها چنین سوالاتی را در میان گذاشته و با آنها دیدار کرده) بسیار می‌تواند مفید باشد. برای نزدیک شدن دو ملت هم مفید است.

رئیس دولت کودتا به جنایات خود اقرار کرد


بعد از صد روز شکنجه، تجاوز و سرکوب مردم ایران و از تریبون سازمان ملل متحد:
رئیس دولت کودتا به جنایات خود اقرار کرد!
رئیس دولت کودتا، بالاخره بعد از صد روز به تجاوزها، شکنجه‌ها و سرکوب‌های سه ماهه اخیر خود اعتراف کرد. او ترجیح داد از تریبون سازمان ملل این اعترافات را بکند تا صدایش رساتر به همه جهان برسد. شیوه اعتراف او هم طبق معمول با چرخاندن انگشت اتهام به سوی دیگری بود که البته بنا بر شناختی که همگان از این شخصیت دارند این امر به هیچ عنوان شگفت‌آور و غیر منتظره نبود. اصولا آنان که به دنبال پنهان کردن گناه و اشتباه خود هستند، می‌گردند تا کسی را پیدا کنند و همه چیز را به گردن او بیندازد و در این بین چه مقصری بهتر از یک مشت واژه موهوم از قبیل، استکبار، غاصبان، ظالمان، تروریست‌ها و کلمات قصاری از این دست که اصولا هیچ ضمیر معلوم و مشخصی هم ندارند!
دقایقی پیش سخنرانی رئیس دولت کودتا در سازمان ملل در حالی پایان یافت که سالن تقریبا از جمعیت خالی شده بود. به نظر می‌رسد ترک سالن در حین سخنرانی احمدی‌نژاد از دو حالت خارج نباشد: یا ترجمه حرف‌های او به انگلیسی برای بسیاری از کسانی که در سالن نشسته بودند قابل فهم نبود که الیته در این صورت باید حق را به آن مترجم بد اقبال داد که در برگرداندن مشتی عبارت مبهم و بی‌معنا که حتی در زبان مبدا هم معنای واضحی ندارند چه برسد به زبان مقصد(!) مجبور شد ثانیه‌هایی را سکوت کند. یا هم اینکه حضار به قدر کافی هوش و بصیرت داشتند که مصداقی جز خود احمدی‌نژاد و هم پالکی‌هایش را برای سخنانش نیابند و به دلیل وقوف به این امر ترجیح دادند سالن را ترک کنند.
احمدی‌نژاد در حالی پشت تریبون سازمان ملل، به عنوان نماینده غیرقانونی هفتاد میلیون ایرانی لب به سخن گشود که هزاران ایرانی معترض سبزپوش در مقابل سازمان ملل و در اعتراض به حضور وی در نیویورک تجمع کرده بودند. همچنین رئیس دولت کودتا در حالی به خود اجازه داد از لفظ تجاوز و زندان‌های غیرقانونی صهیونیست‌ها و شکنجه فلسطینیان به دست آنان سخن بگوید که هنوز آثار شکنجه بر تن و روح صدها جوان ایرانی معترض به کودتای انتخاباتی آشکار است و عده‌ای نیز تنها به جرم بازپس گرفتن رایشان بازداشتگاه‌های غیرقانونی و مخفی مورد تجاوز واقع شده‌اند.
احمدی‌نژاد در حالی به خود اجازه داد از لفظ صداقت و عدالت سخن بگوید که یک شبه طی سرکوبی گسترده و کم‌نظیر و خشونتی بی‌پرده، رای ملت را بالا کشید و در مسند قدرت نشست و بر پیکر عدالت و جمهوریت نظام نماز میت گذارد. احمدی‌نژاد در حالی به خود اجازه داد از حدیث معروف الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم سخن بگوید که ظالمانه‌ترین رفتارها را نه نسبت به قومی دیگر، چنان که صهیونیست‌ها مرتکبش شدند که نسبت به قوم و مردم خودش روا داشت تا در قدرت باقی بماند. بی‌خود نبود که در میان آن همه صندلی خالی آبی رنگ، حتی صندلی نماینده لبنان هم خالی ماند! او در حالی به خود اجازه داد، نام زیبای حضرت محمد (ص) و سایر پیام‌آوران را بر زبان جاری کند که با اعمال و رفتار چهار ساله خود و جنایات صد روزه اخیر عرض و آبروی دین را برده است.
شایسته است اکر بر این کراهت و جسارت بی‌پایان فریاد وااسلاما بلند شود! آنچه امروز رئیس دولت کودتا در سازمان ملل قرائت کرد در واقع سند اعترافات وی به تجاوزها، شکنجه‌ها، دستگیری‌ها و بازداشت‌های غیرقانونی‌ای بود که در سه ماهه اخیر در ایران صورت گرفته است. او وقیحانه تمام این کلمات را بر زبان جاری ساخت تا انگشت اتهام را از خود به سوی استکبار و تروریسم و هزاران واژه موهوم دیگر برگرداند غافل از اینکه موج سبز همچون شبهی بر زندگی او سایه گسترده است و نمی‌گذارد به این راحتی‌ها از زیر بار خون‌های بیگناه ریخته شده فرار کند.

نامه مهم آیت‌الله طاهری اصفهانی به آیت‌الله منتظری:


نامه مهم آیت‌الله طاهری اصفهانی به آیت‌الله منتظری:
باید متصدیان حکومت را تحت فشار و ارشاد قرار داد
آیت‌الله طاهری اصفهانی به مناسبت فرارسیدن ایام مبارک عید فطر در نامه‌ای سرگشاده به آیت‌الله العظمی منتظری، ضمن تقدیر از مواضع شجاعانه و روشنگرانه ایشان در باب واقع پس از انتخابات، بر لزوم ارشاد و اصلاح شیوه سرکوبگرانه متصدیان حکومت پافشاری کرد و از انحراف جریان حاکم از خط امام و انقلاب اظهار نگرانی کرد. متن کامل این نامه به شرح زیر است:

بسمه تعالی
حضور محترم فقیه و مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی آقای منتظری ادام الله ظلّه العالی
با سلام و تحیّت و تبریک عید سعید فطر و آرزوی سلامتی و طول عمر با برکت حضرتعالی
لازم می دانم مراتب قدردانی و حمایت خود و روحانیت مسئول و آگاه را از مواضع روشنگر و شجاعانه شما در مورد وقایع دردناک و حوادث تأسّف بار ماههای اخیر به جنابعالی که از عالمان عامل و بنیان گذاران و مجاهدان زجردیده نهضت اسلامی و از یاوران اصلی قبل‌الفتح امام راحل(ره) می باشید ابلاغ نمایم.
بدون شک برای شما و کسانی که عمر و سلامت و عزیزان خویش را برای باز شدن سفره رحمت و عدالت و حریّت و آبادانی این سرزمین تقدیم نموده‌اند مشاهده‌ی مهمانان ناخوانده و فرصت‌طلب که ناخواسته بر سر این خوان، به یغما و غارت دین و کیان ملّت و کشور و نظام و خون پاک شهیدان و مجاهده ی ملّت مسلمان و انقلابی مشغولند بسیار سخت و چه بسا مستوجب ندامت و پشیمانی است. روح حسّاس و قلم و زبان و دل و دیده‌ی نگران آنها پیوسته در تکاپوی اصلاح و نجات می‌کوشد و مأیوسانه در صدد جبران و بازگرداندن مسیر به مقصدی هستند که به مردم وعده داده‌اند اما هیهات که کنار راندن انقلابیون و یاران امام(ره) و وارثان حقیقی نظام یعنی مردم و جایگزین کردن فرصت طلبان، متملّقین و ریاکاران و داخل کردن نظامیان در سیاست و ترجیح خشم و دشمنی و نفرت بر عقل و پند و حکمت و تخویف و تخفیف آحاد ملت و نخبگان برای چند صباحی حکومت فجایعی آفرید که زدودن آثار سوء آن از دامن نظام وروحانیت کاری سخت بلکه ناشدنی است. مع الاسف هوش و گوش پندگیران و کسانی که به حکم شرع و عقل و قانون ملزم به تهذیب نفس و تضییق رفتار تحکّم آمیز و قهریّه با مخالفان و ضعیفان هستند آنچنان سخت و سنگین شده که هر اعتراض به حقّ و قانونی را از ناحیه ی باطل و بیگانه و دشمن فرض میکنند و با اینگونه افراد به زشت ترین و ضدّ اسلامی ترین روشها برخورد می نمایند که نمونه هایی از آنرا هم اکنون در زندانها و دادگاههای غیر قانونی مشاهده می نماییم. از همه تأسف بارتر این است که کلیه ی اعمال و رفتار خود را به شرع مظلوم منتسب نموده و با مقدس ترین چهره های اسلامی مشابه سازی می نمایند، حبّ الدّنیا یعمی و یصمّ و یبکم. روحانیت شیعه هم اکنون در معرض آزمون بزرگی است. برای حفظ نظام جمهوری اسلامی و رعایت حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی که به صراحت در قانون اساسی و منشور انقلاب آمده است باید متصدیان حکومت را تحت فشار و ارشاد قرار داده و دراین امر خطیر اولین مرحله، عمل به اصل مهم امر به معروف و نهی از منکر و النصیحه لِاَئمّه المسلمین است که خدای ناکرده در صورت غفلت همگی معاقب و در برابر شهدای عزیز و تاریخ و مردم مواخذ خواهیم بود. خداوند منّان همگی ما را در راه اصلاح خود و جامعه موفق و به حضرتعالی عزت و توفیق مزید عطا فرماید
انشاء الله
و السّلام علیکم
سید جلال الدّین طاهری
30 شهریور 1388

شیوا نظر آهاری آزاد شد

شیوا نظرآهاری لحظاتی بعد از آزادی

رییس دولت کودتا وقاحت را از حد گذراند

سخنرانی در مزرعه صندلی‌ها! / یادداشت وارده
خیرالله حسنی
برخلاف همیشه که از عکس العمل‌های در شان رییس دولت کودتا از جانب مخالفانش لذت می‌بردم، این بار اما به عنوان یک ایرانی از اینکه می‌دیدم به هنگام سخنرانی فردی که غاصبانه خود را رییس جمهور ایران می‌خواند، تنها صندلی‌های خالی شنونده‌ یاوه‌سراییهای او هستند، احساس یاس و پسرفت کردم چراکه 12سال پیش در همین روزها و در همین جایگاه مردی به نمایندگی از مردم فهیم ایران سخن می‌گفت که به آنچه ایراد می‌کرد اعتقاد داشت و درحق مردمش اعمال می‌نمود.
امشب احمدی نژاد، به گونه‌ای از لزوم رعایت حقوق بشر و نفی خشونت و عدم تحمیل قدرتها و...داد سخن می‌داد که گویی با دسته‌ی کوران و کران طرف است و جهانیان نحوه ناصحیح به قدرت رسیدنش و فجایع پس از آن را از یاد برده‌اند.
دشمن مردم حتی به این هم بسنده نکرده و به اصطلاح برای خودنوشابه هم بازکرد و به قدرت رسیدن خود را در پی یک انتخابات سالم قلمداد کرد و به خودش تبریک گفت! جملاتی که مرغ پخته رابه خنده وا می‌دارد!
احمدی نژاد وقاحت را از حد گذراند و جمله‌ای را به کار برد که در این چند ماه پس ازانتخابات، مخالفینش با استفاده از آن نسبت به عواقب عمل زشت کودتاگران هشدار می‌دادند: حکومت با کفر ادامه می‌یابد ولی با ظلم نه. و حتی از دروغ و دروغ‌گویی نالید! و به روش‌های فریبکارانه که به اسم تدبیر و سیاست‌ورزی به خورد مردم داده می‌شوند اعتراض کرد!
در پایان باید به این نارییس‌جمهور گفت حنای جنابعالی که در داخل رنگی نداشت، امیدوارم امشب فهمیده باشی که به درد صادرات هم نمی‌خورد. این لباس غصبی را از تن به در کن که برای آن بسیار کوچکی. شان ملت ایران نماینده فرهیخته‌ایست که برای شنیدن صحبت‌های او، قرارهای ملاقاتشان را به تاخیر بیندازند، نه اینکه با شروع صحبت‌ها سیل جمعیت به مانند اجلاس ژنو راه خروج را در پیش گیرند.
نماینده ما از نسل همان کسی است که کلامش بر سردر سازمان ملل حک شده نه تویی که خشونتی پنهان در گفتار ریاکارانه‌ات موج می‌زند و در حالی که برای رسیدن به پشت آن تریبون ازروی نعش ده‌ها جوان ایرانی گذشته‌ای بی‌شرمانه دم از اخلاقیات می‌زنی و ادعای شراکت در مدیریت جهان را داری. تو انتخاب من نیستی و جهان به زودی شاهد نماینده واقعی ایران درمجامع بین المللی خواهد بود تا ناگفته هایش رابشنود و چهره زیبای ایران و ایرانی راببیند و بداند که "احمدی نژاد رییس جمهور ما نیست".

چراغ سبز روسیه به آمریکا در مورد تشدید تحریم‌ها علیه ایران

چراغ سبز روسیه به آمریکا در مورد تشدید تحریم‌ها علیه ایران
دمیتری مدودف، رئیس‌جمهوری روسیه تلویحا اشاره کرده است که مسکو ممکن است حاضر به تخفیف مخالفت خود با تحریم ایران به خاطر برنامه اتمی آن کشور باشد. آقای مدودف پس از گفت و گو با باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا گفت که در برخی موارد تحریم ها "غیرقابل اجتناب" است.
به گزارش بی بی سی، پیش‌تر یک مقام روس گفته بود که در صورت وجود شواهد کافی علیه ایران از سوی بازرسان سازمان ملل، مسکو می تواند با تحریم های تازه موافقت کند. ایران نظامی بودن برنامه اتمی اش را رد می کند.
آقای اوباما امیدوار است پیش از مذاکرات هفته آینده گروه 1+5 با تهران همه این کشورها را نسبت به موضعی مشترک قانع کند.
تحلیلگران می گویند که اگر این گفت و گوها بی حاصل باشد، آقای اوباما می خواهد تحریم های شدیدتر علیه ایران را دنبال کند.
روسیه تاکنون با هرگونه تحریم تازه علیه ایران مخالفت می کرد.
اما آقای اوباما هفته گذشته طرح های ایجاد یک سپر دفاعی در اروپا در نزدیکی مرزهای روسیه را کنار گذاشت که این موضوع، به این گمان دامن زد که مسکو در عوض در جهت موافقت با تحریم بیشتر ایران گام برمی دارد.
آقای مدودف روز چهارشنبه گفت تحریم ها به ندرت موثر و سازنده است اما او در عین حال در را به روی احتمال افزایش تحریم ها در صورت خودداری ایران بخش های حساس برنامه اتمی اش باز گذاشت.
او پس از ملاقات با آقای اوباما در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک گفت: "تحریم ها به ندرت به نتایج مطلوب منجر می شود، اما در برخی موارد تحریم ها اجتناب ناپذیر است."
او افزود: "ما باید به ایران کمک کنیم تا تصمیم های درستی اتخاذ کند."
آقای اوباما گفت او و آقای مدودف در این مساله اتفاق نظر دارند که ایران باید اجازه دنبال کردن برنامه انرژی صلح آمیز اتمی را داشته باشد، اما نه سلاح های اتمی را. این موضعی است که جورج بوش رئیس جمهور قبلی آمریکا نیز بر آن تاکید می کرد.
آقای اوباما گفت: "متاسفانه ایران بسیاری از تعهدات بین المللی خود را نقض کرده است. ما در مورد نحوه حرکت در جهتی مثبت که بتواند یک بحران بالقوه را حل کند، صحبت کردیم."
یک روز پیشتر خاویر سولانا، رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا، گفته بود به نظر نمی رسد روسیه و چین با تشدید احتمالی تحریم های ایران مخالفت کنند.
آقای سولانا گفت فکر نمی کند درصورتی که گروه ۱+۵ خواستار اعمال مجازات های بیشتر علیه ایران شود، روسیه و چین با آن مخالفت کنند.
یک دیپلمات ارشد روسیه نیز روز سه شنبه در گفتگو با خبرگزاری رویترز پیشبینی آقای سولانا درباره عدم مخالفت کشورش با افزایش احتمالی تحریم های ایران را صحیح دانست.
به گفته این دیپلمات که از او نام برده نشد، سخنان آقای سولانا با سخنان اخیر دمیتری مدودف، رئیس جمهوری روسیه هماهنگ است.
کشورهای گروه ۱+۵ که رهبری اقدامات بین المللی در مورد برنامه هسته ای ایران را برعهده گرفته اند، از این کشور خواسته اند به قطعنامه های مصوب شورای امنیت سازمان ملل در مورد توقف بخشی از فعالیت های اتمی خود، به خصوص غنی سازی اورانیوم، عمل کند.
دولت ایران این قطعنامه ها را، که شامل وضع برخی تنبیه های بین المللی علیه ایران است، غیرقانونی توصیف کرده و بر ادامه غنی سازی اورانیوم، به عنوان حق انکارناپذیر خود در چارچوب پیمان منع گسترش تاکید کرده است.

گزارش تصویری از سفر رییس دولت کودتا به نیویوک














۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه

پاسخ علیرضا بهشتی شیرازی به احمد توکلی


«متولیان امور» از قرار زورشان به همه چیز و همه کس می رسد جز واقعیت. تنها واقعیت است که پشت آنان را به خاک می‌مالد.
در پی نگارش نامه‌ای از سوی دکتر احمد توکلی خطاب به مهندس میرحسین موسوی و حجت الاسلام سیدمحمد خاتمی، سیدعلیرضا بهشتی شیرازی، سردبیر روزنامه کلمه سبز در نامه‌ای به موارد مطرح شده در این نامه پاسخ داد.



به گزارش پایگاه خبری پارلمان‌نیوز، این نامه بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

آقای دكتر احمد توكلی در نامه‌ای خطاب به مهندس موسوی و حجت الاسلام و المسلمین خاتمی آنان را به قدرت‌طلبی و تخطی از خط امام متهم كرده است. او در این نامه ادعا می كند امام در زمان جنگ با سیاست‌های دولت مخالف بودند و به خاطر وجود دشمن خارجی آن را تحمل می‌كردند. از دیگر سخنان قابل توجه در این نامه عبارتی است كه پیش درآمد خبری سایت الف را شکل می‌دهد: « گویا می‌خواهید حاكمیت را به برخورد با خود بكشانید. تردیدی نیست كه معارضه چیزی جز خیانت به امام، انقلاب، اسلام، مردم و ایران نیست. تصمیم به بازگشت بگیرید.» با این حال به عنوان كسی كه دوبار این نامه را خواندم هیچ‌یك از عبارات فوق را جان كلام نیافتم. در نامه ایشان جان كلام این است كه آقای موسوی و آقای خاتمی چرا جلوی شعارهای ساختارشکنانه طرفدارانشان را نمی‌گیرند.

آقای توكلی! امروز كسانی هستند كه شما بتوانید آنان را به این خاطر مورد مواخذه قرار دهید. تصور كنید كه این افراد به خواسته‌های دوستان شما تن می دادند، تسلیم می‌شدند و به حق ملت خیانت می‌كردند. در آن صورت اینک از چه كسانی انتظار داشتید مردم را به خویشتنداری دعوت كنند؟ كشور قطعا در شرایطی خوبی به سر نمی‌برد. شعارهایی كه در نامه خود به آنها اشاره كرده‌اید یقینا مورد علاقه و توصیه كسانی كه برایشان نامه نوشته‌اید نیست. آیا به صرف اعلام برائت آنان نگرانی شما رفع می‌شود؟ آنان حتما این كار را خواهند كرد، و مطمئنا این اقدام آنان صورت مسئله را از میان نخواهد برد، اگر نتواند اعتماد از دست رفته مردم نسبت به حاکمانشان را باز پس بیاورد.

آیا فکر نمی‌کنید برای تامین چنین هدف مهمی متولیان امور هم وظایفی دارند؟ وظایفی که خود باید بار سنگین آن را بردارند؟ و لا تزر وازرة وزر اخری و ان تدع مثقلة الی حملها لا یحمل منه شی و لو کان ذا قربی. و هیچ باربردارنده‌ای بار دیگری را بر نمی‌دارد و اگر دیگری را به برداشتن بار سنگین خود فراخواند، چیزی از آن برنخواهد داشت، اگرچه خویشاوند باشد.

آقای توکلی! موسوی و خاتمی جایی نرفته‌اند كه لازم باشد برگردند. آنها به خط امام پشت نكرده‌اند. آنها به جمهوری اسلامی، حتی پس از رویدادهای تلخ این چند ماه، پایبندند، زیرا آن را قابل اصلاح و غیر آن را موجد هزینه‌های سنگین و غیرقابل تحمل برای كشور می‌دانند. ضایعات این چندماهه، حتی حرکات عصبی گروهی از راهپیمایان در روز قدس، نتیجه خطاهای پی در پی متولیان امور است .

متولیان امور!؟ مشکل امروز ما این است که کسی آنان را نمی شناسد. این روزها وقتی از دوستانی که در رسانه ملی مشغول به کارند به خاطر رفتارهای صدا و سیما گله می‌کنیم می‌گویند مگر ما تصمیم‌گیر هستیم؟ سپس رهبری هم در نماز عید از شبهه‌افکنی‌هایی که در این رسانه انجام گرفته است انتقاد می‌کنند. پس چه کسی دارد این کارها را انجام می دهد؟ مشابه همین وضعیت را در قوه قضائیه ببینید. وقتی برای قاضی استدلال‌های محکمه‌پسند ارائه می‌کنی در جواب می‌گوید مگر دست من است؟ سپس معلوم می‌شود رئیس قوه قضائیه هم تیغ برایی ندارد. مقام معظم رهبری هم که مخالفت خود را با برخی از مهمترین خطاهای انجام گرفته در دادگاه‌های اخیر اعلام کرده‌اند. پس چه کسی دارد این کارها را انجام می‌دهد؟

وقتی با دوستان سپاهی صحبت می کنی می گویند دل ما بیشتر از شما خون است. «آیا خیال می کنید پاسدارها بیرون از همین جامعه و جدا از همین مردم زندگی می کنند؟ نمی دانیم جواب بچه هایمان را چه باید بدهیم.» پس چه کسی دارد این کارها را انجام می دهد؟ پس از سه ماه هنوز معلوم نیست چه کسانی به کوی دانشگاه حمله کرده‌اند. رهبری این عمل را محکوم کرده‌اند. نیروی انتظامی از آن تبری می‌جوید. مجلس در به در دنبال عوامل این ماجرا می‌گردد. هیچ‌کس آنها را نمی‌شناسد. هیچ‌کس نمی‌داند از فرماندهان و سازمان‌دهندگان حوادث تلخی که بر کشور گذشت باید با چه عنوانی نام ببرد. ما اجمالا نامشان را گذاشته‌ایم «متولیان امور»؛ متولیان اشتباهات این چند ماهه .

اشتباهات این چند ماهه محصول رفتار کسانی است که تصور می‌كنند اگر یك امر موهوم را ده بار با صدای بلند و اعتماد به نفس كافی فریاد بزنند آن امر موهوم به واقعیت تغییر ماهیت می‌دهد و چون این تغییر ماهیت صورت نمی پذیرد همواره به دنبال مقصر هستند. از نظر آنها تقصیر همیشه در یک جایی بیرونی قرار دارد؛ بیرون از مرزها، بیرون از نظام، بیرون از حلقه خودی‌ها، بیرون از جلسه تصمیم‌گیری‌ها، بیرون از هر جایی که آنها هستند؛ از نظر آنها همه متهم به خیانت و ارتباط با اجنبی و جیره‌خواری و هر اتهام دم‌دستی و نخ‌نمای دیگر هستند، همه به جز خودشان و در الصاق این اتهامات استثنایی جز خودشان وجود ندارد. اگر باور نمی‌کنید، تا فردا صبر کنید.

آنها کسانی هستند که از حرمت شکنی تغذیه می‌کنند. در این خطیئه برایشان هیجانی هست که جانشان را تازه می‌کند. آنها به این کار اعتیاد پیدا کرده‌‌اند؛ با دلیل و بی‌دلیل سراغش می‌روند و زیاده‌روی در این اعتیاد را هر روز بیشتر می‌کنند. لا یرقبون فی مومن الا و لا ذمة در مورد هیچ مومنی نه معیارهای خویشاوندی و نه اصول عهد و پیمان را رعایت نمی‌کنند. آیا کسانی که حرمت خاندان امام را می‌شکنند حرمت دیگری را رعایت خواهند کرد. آنها برای این‌گونه حرمت‌شکنی‌ها حتی به دنبال بهانه مناسب هم نیستند؛ بی‌بهانه و بی‌مقدمه و بدون رعایت حداقل ظواهر این کار را انجام می‌دهند. مقاله مدیرعامل خبرگزاری جمهوری اسلامی را در سایت رسمی این موسسه مطالعه کنید و ببینید آیا امام حسین (ع) را با منطق همین مقاله نکشتند؟

«معیار امام راحل مبنی بر " حال فعلی افراد " برای ارزیابی میزان پایبندی خوش‌سابقه‌ها به اصول و آرمان‌های انقلاب و نظام اسلامی ، قطعا" شامل حال اعضای خانواده و بستگان خود ایشان نیز می‌شود، زیرا اگر به فرموده امام "حفظ نظام از اوجب واجبات است " ، بنابر این در صورت غفلت یا کژتابی افراد مورد احترام نسبت به آرمان‌های اصیل انقلاب و نظام ، نمی‌توان حرمت آنها را بر حیثیت و اعتبار نظام - که خونبهای هزاران شهید و مرهون ایثارگری جوانان فداکار و گمنام این سرزمین است - مقدم و مرجح دانست». ان الحسین خرج عن دین جده فدمه هدر. حسین از دین جدش خارج شده است پس خونش را باید ریخت. «متولیان امور» از قرار زورشان به همه چیز و همه کس می رسد جز واقعیت. تنها واقعیت است که پشت آنان را به خاک می‌مالد.

اینک صد روز است که جامعه ما صحنه اجرای تدابیر پرهزینه آنان است. آیا امروز بحران عمیق‌تر است یا سه ماه پیش؟ آیا در جمعه سبز که نه تهدیدی در کار بود و نه تلاقی چند تعطیلی متوالی مردم را به سفر آخر تابستان تشویق می‌کرد معترضین به نتایج انتخابات پرشمارتر به خیابان آمدند یا در روز قدس؟ کاملا پیداست که هیچکدام از راه حل‌های «متولیان امور» فایده‌ای به همراه نداشته است. آیا وقت آن نرسیده است که دیگر به تحلیل‌های مالیخوالیایی آنان اعتماد نشود و فرماندهی همه چیز کشور از دست آنان خارج گردد؟

واقعیت آن است که اینان هیچ تحلیل درستی از شرایط جامعه ندارند .آنها واقعا خیال می‌کنند اگر مهندس موسوی در روز 23 خرداد به وقایع غم‌بار صورت گرفته در انتخابات اعترض نمی‌كرد آب از آب تكان نمی‌خورد و هیچ از هیچ تغییر نمی‌كرد.

ما قانع نیستیم كه چرا باید حق اعتراض،.......... از مردم سلب شود یا کسی حق داشته باشد این اعتراض آنان را تشویش اذهان عمومی بنامند. 1400 سال پیش در محكمه‌ای كه قاضی آن خود خلیفه بود حكمی بر علیه فاطمه زهرا (س) صادر شد كه ایشان به آن اعتراض كرد و 14 قرن است كه هنوز ما داریم به این حكم اعتراض می‌كنیم. نه در آن زمان و نه در ادوار پس از آن كسی این اعتراض را تشویش اذهان عمومی ننامید؛ مگر آن كه از این پس جمهوری اسلامی به قاعده وحدت رویه قضایی این كار را بكند.

با این حال مسئله ما فعلا این نیست. حتی اگر مهندس موسوی هم اعتراض نمی‌كرد، مردم به آنچه در انتخابات روی داد اعتراض می‌كردند. واقعیت این است كه تظاهرات عظیم روز 25 خرداد با منابع اعطایی بنیاد سوروس و به دست كسانی كه از چند روز قبل در زندان به سر می‌بردند سازماندهی نشد، بلکه این مردم بودند که به صورت خودجوش این رویداد تاریخی را رقم زدند. در روز 25 خرداد از چندین طریق به دفتر مهندس موسوی پیغام رسید که نیروهای ضدشورش با حاضران در تظاهرات .............برخورد خواهند كرد و مسئولیت خون این عده به گردن اوست، از این رو دكتر بهزادیان رئیس ستاد انتخاباتی مهندس موسوی رسما در سایت قلم اعلام كرد چون مجوز لازم صادر نشده است راهپیمایی برگزار نخواهد شد.

روز دوشنبه 25 خرداد 1388 ساعت 2 بعدازظهر تعداد قابل‌توجهی از دوستان مهندس موسوی در دفتر او جمع شده بودند و به او اصرار می‌كردند به خیابان نرود، زیرا با توجه به اطلاعیه‌ای که از سوی آقای بهزادیان منتشر شده است تنها تعداد کمی از کسانی که از لغو تظاهرات بی‌اطلاعند خواهند آمد و قاعدتا برای زهر چشم گرفتن از دیگران، این عده به‌شدت سركوب می‌شوند و جان هرکسی که به میانشان برود هم در معرض خطر قرار می‌گیرد. اتفاقا آن روز تنها استدلال مهندس موسوی برای حضوردر خیابان این بود كه در چنین شرایطی نمی‌تواند مردم را تنها بگذارد، شاید حضورش هزینه سركوب را بالا ببرد و از شدت آن كم كند. علیرغم تمامی این پیش‌بینی‌ها آن جمعیت عظیم در صحنه حاضر شد. واقعیت‌ اینهاست.

واقعیت این است که اگر موسوی نبود اتفاقی که اینک پس از سه ماه در ابعادی محدود رخ داده و آقای دکتر احمد توکلی این همه از آن نگران است، همان روز اول روی می‌داد. این موسوی بود که اجازه نداد مردم در دام تبلیغات کسانی بیفتند که می‌خواستند اسلام را به خطاهای «متولیان امور» متهم کنند. این او بود که جوانان را با منطق انقلاب آشنا کرد و به آنان نشان داد همچنان می‌توانند با تکیه بر میراث پدران شهیدشان حقوق مسلم خود را با کمترین هزینه استیفا کنند.

در روز قدس شعارهایی داده شده و اینک مهندس میرحسین موسوی و حجت‌الاسلام و المسلمین خاتمی از سوی آقای توکلی به این خاطر مورد مواخذه قرار دارند. آیا این مواخذه به حق است؟

اولا گزارش‌هایی که ما از افراد حاضر در صحنه به دست آورده‌ایم نشان می‌دهد شعارهایی که آقای توکلی در نامه خود آورده‌ و صدا و سیما با آب و تاب رویش کار کرده شعارهای اصلی راهپیمایان نبوده است. ثانیا همان عده قلیل هم از روی عصبانیت و نه به عنوان یک سیاست راهبردی این شعارها را سر می‌دادند.

أیا صدا و سیما انبوه سبزها را ندید؟ به راستی اگر ادعای صدا و سیما درست باشد و این تعداد از مردم ما هوادار اسرائیل باشند دیگر چه چیز از نظام باقی می‌ماند؟!

اگر جوانی عصبانی شود و بر روی دیواری شعار ..... بنویسد وظیفه شهرداری چیست؟ آیا باید آن‌ را پاک کند یا از آن عکس بگیرد و در صفحه اول روزنامه به چاپ برساند؟ هیچ معلوم هست که صدا و سیما چه کار دارد می‌کند؟ دیگر لازم نیست تا فردا صبرکنید؛ «متولیان امور» حرمت شکنی از استثنائات را از دیروز شروع کرده‌اند.

حتی برای نظام‌هایی که در بحران به سر نمی‌برند عاقلانه است همواره به روزی که اعتماد مردم را از دست بدهند بیندیشند. اگر واقعا آن جمعیت عظیم چنین شعارهایی را با اعصاب آرام و به عنوان یک تصمیم سر داده بود تکلیف چه بود؟ از موسوی که او را با این

الفاظ مورد خطاب و مواخذه قرار می‌دهید انتظار دارید در کدام فضا و با کدام رسانه از بروز چنین شرایطی پیشگیری کند. آیا این او بود که مردم را به سوی شبکه‌های ماهواره‌ای بیگانه گسیل کرد یا دوستان شما بودند؟ آقای توکلی! انصاف بدهید. وجدانتان را قاضی کنید و در خلوتی صادقانه و مسئولانه با خود این پرسش را پاسخ بدهید که به راستی چه کسی باید از راه خطایی که رفته است باز گردد؟